چسبندگی هزینه و انگیزه­های مدیریت سود

با مطالعه پیشینه‌ی تحقیق درمی‌یابیم که از سال 2003 تاکنون درباره چسبندگی هزینه و عوامل مؤثر بر آن تحقیقات بسیاری انجام شده است. مفهوم چسبندگی هزینه­ها برای اولین بار در سال 2003 توسط آندرسون و همکاران مطرح شد. در این مقاله مدل اصلی چسبندگی هزینه­ها ارائه شد که در مقالات بعدی مورد استفاده دیگر پژوهشگران قرار گرفت. شواهد تجربی این تحقیق نشان می­دهد که سرعت افزایش در برخی از هزینه­ها در هنگام افزایش سطح فروش، بیشتر از سرعت کاهش در سطح هزینه­ها در هنکام کاهش سطح فروش است. در تحقیق دیگری از بنکر و همکاران در 2003 چسبندگی هزینه­های توزیع و فروش و عمومی و اداری تأیید شد. در تحقیقی از بالاکریشنان و همکاران در 2004 عنوان می­شود که این مدیریت یک شرکت است که ترجیح می­دهد در زمان افزایش سطح فعالیت، هزینه­ها را بالا ببرد اما در زمان کاهش فعالیت، مدیریت چندان علاقه­ی به کاهش هزینه­ها نشان نمی­دهد. همچنین، نمازی و همکاران (1391)، در پژوهشی نشان دادند که هزینه­های اداری، عمومی و فروش، بهای تمام شده و مجموع بهای تمام شده و هزینه­های اداری، عمومی و فروش چسبنده هستند.

نظریه­های متفاوتی درباره چسبندگی هزینه­ها مطرح شده است که از آن جمله می­توان تمایل مدیریت در حفظ ظرفیت منابع در دوره­های کاهش درآمد، به دلیل عدم تمایل به تحمل هزینه­های تعدیل منابع و تعدیل مجدد منابع را بیان کرد. آندرسون (2003) و گروهی از پژوهشگران نظیر چن (2008) و مدیروس (2004) چنین پدیده­ای را از دیدگاه نظریه­ی نمایندگی و انگیزه­های شخصی مدیران در حفظ سطح ظرفیت تولیدی در دوره­های کاهش درآمد تحلیل کرده­اند. اخیراً یاسوکاتا و کاجیوارا  (2011) نیز دو نظریه­ی «تصمیمات سنجیده» و «تأخیر در تعدیل هزینه» را درباره وقوع پدیده­ی چسبندگی هزینه مطرح کرده­اند.

هنگام نوسان سطح تقاضا و نتیجتاً سطح فروش، مدیر شرکت بر اساس برخی ملاحضات مانند چشم­انداز بلندمدت از فروش و موقعیت شرکت، و یا حتی به دلایل شخصی که ناشی از مشکلات نمایندگی است، در مورد چگونگی پاسخ هزینه­ها در مقابل این نوسان، تصمیمات سنجیده اتخاذ می­کند. و همین تصمیمات سنجیده می­تواند رفتار هزینه­ها را نسبت به نوسان سطح فروش نامتقارن کند و به عبارت دیگر باعث ایجاد چسبندگی هزینه شود. از طرفی در موقعیت کاهش سطح فروش، به علت قرار گرفتن شرکت در شرایط نامطلوب اقتصادی، مدیران آن تحت فشار مضاعف خواهند بود، زیرا برای حفظ موقعیت شغلی خود و مزایایی مانند پادش باید تلاش کند تا تصویر مناسب­تری از عملکرد شرکت برای ذی­نفعان ارائه دهد. یکی از اقلامی که بیشتر مورد توجه ذی­نفعان است و مدیر می­تواند از طریق دستکاری آن تصویر بهتری را از عملکرد خود به آن­ها نمایش دهد، سود گزارش شده در صورت سود و زیان است. در چنین شرایطی مدیر شرکت تلاش می­کند از زیان و یا کاهش سود جلوگیری کنند. بنابراین به مدیریت سود روی می­آورد تا به هدف سود موردنظر دست یابند.

سود را می­توان به دو روش مدیریت کرد. روش اول، از طریق اقلام تعهدی اختیاری در چارچوب اصول پذیرفته­شده حسابداری و روش دوم، از طریق دستکاری فعالیت­های واقعی؛ سه روش متداول برای مدیریت واقعی سود عبارتند از: دستکاری فروش، تولید و هزینه­های اختیاری. در روش سوم که دستکاری هزینه­های اختیاری است، مدیران هزینه­های گزارش شده را با کاهش مخارج اختیاری، کاهش داده و به این ترتیب سود را افزایش می­دهند. این کار به ویژه زمانی رخ می­دهد که چنین مخارجی موجب کسب درآمد و سود فوری نشود. با کاهش سطح فروش و پدیدار شدن منابع و هزینه­هایی که سود و منافع فوری برای شرکت ایجاد نمی­کند احتمال می­رود که مدیر شرکت، جهت رسیدن به اهداف سود، حذف یا تعدیل این منابع را تسریع ببخشد. اگر مدیر چنین تصمیمی در مورد منابع بلااستفاده شرکت اتخاذ کند، باعث می­شود هزینه­ها با کاهش سطح فروش سریع­تر کاهش یابند و نتیجتاً چسبندگی هزینه­ها کاهش یافته و یا حذف شود.

در این پژوهش، به بررسی این موضوع می­پردازیم که برخی از تصمیمات سنجیده­ی مدیران، چسبندگی هزینه­ها را کاهش می­دهد؛ به عبارت دیگر، در صدد بررسی این مطلب هستیم که آیا انگیزه­ی دستیابی به اهداف سود (اجتناب از زیان و یا کاهش سود) می­تواند بر میزان چسبندگی هزینه­ها تأثیری گذارد؟