رابطه عدم تقارن زمانی سود با نسبت (P/B)

هدف اصلی این تحقیق بررسی رابطه عدم تقارن زمانی سود با نسبت (P/B) به عنوان دو معیار محافظه کاری است. در این قسمت، چارچوب ساده­ای جهت درک این رابطه که متکی بر تئوری محافظه کاری واتز (2003) بوده كه والکر و پائه[1] (2005) نیز در تحقیق خود از این چارچوب استفاده کردند تشریح شده است. در قسمت (2-1-2-3) این بخش به تفصیل به تئوری محافظه کاری واتز (2003) پرداخته شد. همچنین در قسمت (2-1-2-4) این بخش در مورد معیارهای محافظه کاری، به خصوص نسبت (P/B) و عدم تقارن زمانی سود (2-1-5) بحث شد. می­دانیم که هر چه نسبت (P/B) بالاتر از یک باشد و همین طور هر چقدر عدم تقارن زمانی سود بیشتر باشد بیانگر وجود محافظه کاری بیشتر در گزارشگری مالی است. برای شروع بحث در مورد چارچوب نظری تحقیق که پشتوانه فرضیه­های تحقیق هستند و در پایان این قسمت با توجه به مفاهیم اجزای ارزش، رابطه بین نسبت (P/B) و عدم تقارن زمانی سود تشریح شده است.

پژوهشگران تجربی نگر تمایل دارند که محافظه کاری را به یکی از دو صورت زیر تعریف کنند:

الف) تفاوت بین ارزش سهام (EV[2]) و ارزش دفتری گزارش شده كه نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری (P/B) معیاری است که با این تعریف منطبق است.

ب) تفاوت بین تغییرات ارزش سهام (EV) و ارزش دفتری گزارش شده که معیار باسو را نیز می­توان منطبق با این تعریف دانست. شاید دلیل استفاده از EV در تعریف محافظه کاری پژوهشگران تجربی نگر به واسطه این باور باشد که حسابداران می­توانند برآوردهای تایید پذیر و قابل اتکایی از ارزش بازار سهام داشته باشند که بهتر از ارزش بازار مشاهده شده در بازارهای نقدی است و یا شاید فقدان یک تئوری برای محافظه کاری باعث شد که تجربه نگراها از EV برای تعریف محافظه کاری استفاده کنند. (P/B) تنها در صورتی می تواند معیار درستی از محافظه کاری باشد که نقش حسابداری، گزارشگری ارزش سهام (EV) باشد. اگر هدف حسابداری گزارش کردن NAV[3] است، پس ارزش دفتری گزارش شده معادل NAB[4] بخش تایید پذیر NAV خواهد بود و محافظه کاری واقعی برابر با NAc خواهد شد. (P/B)، EVc را اندازه گیری می کند که ارائه کمتر از واقع NAB با توجه به ارزش سهام (EV) است و از این رو محافظه کاری واقعی را با خطا اندازه­گیری می­کند. بنابراین ویژگی (P/B) به عنوان معیاری از محافظه کاری بستگی به نقش حسابداری دارد. بدون وجود شواهد تجربی از ماهیت نقش حسابداری، قضاوت در مورد سودمندی (P/B) به عنوان یک معیار محافظه کاری مشکل است

(Roychowdhary and Wats, 2007, 15-16).

باسو (1997) به بررسی تاثیرات اخبار واصله در یک دوره معین بر روی سود شرکت پرداخت. باسو از بازده­های سهام به عنوان جانشینی برای اخبار استفاده کرد. قیمت سهام، اطلاعات بازار را منعکس می­کند که از منابع مختلف دیگری به غیر از سود جاری بدست می­آید از این رو تغییرات قیمت سهام معیاری از ورود اخبار طی آن دوره است. دو ویژگی معیار باسو بسیار ارزنده و قابل توجه است.

الف) معیار باسو تنها از بازده­ها و سود یک دوره جهت برآورد عدم تقارن زمانی سود استفاده می­کند. این عدم تقارن یک دوره ای استنباطی از استانداردهای تایید پذیری نامتقارن است، همانطور که سود طی یک دوره ارزش دفتری کل را ارزیابی نمی­کند، این عدم تقارن یک دوره ای نیز، معیاری از محافظه کاری کل نیست. محافظه کاری کل، یا NAc در چارچوب ما، اثر انباشته عدم تقارن زمانی را طی تمام دوره­های گذشته منعکس می­کند.

بنابراین NAc تنها تحت تأثیر پاسخ سود یک دوره نسبت به بازده ها قرار نمی­گیرد بلکه متاثر از پاسخ سود انباشته نسبت به بازده­ها در طول عمر شرکت است.

ب) معیار باسو، ملاک را تغییرات ارزش سهام (EV) می­داند و از این رو درست همان طور که (P/B) ارزش رانت­ها را نشان می­دهد، معیار باسو نیز بیانگر تغییرات ارزش رانت­ها خواهد بود. اگر در عمل، حسابداری به تغییرات رانت­ها پاسخ ندهد، سود در قبال افزایش و یا کاهش رانت­ها پاسخی نخواهد داد. براساس این فرض که تغییرات رانت­ها با تغییرات ارزش خالص دارایی­های قابل شناسایی همبستگی نداشته باشند، وقتی که بازده­ها برخاسته از تغییرات رانت­ها باشند، پاسخ به موقع سود نسبت به بازده­های مثبت و منفی پایین خواهد بود. این مشکل در زمانی که بازده­ها و سودها طی دوره­های کوتاه (یک دوره­ای) اندازه گیری شوند تشدید می­شود. طی دوره­های بلندتر انتظار می­رود که رانت­ها در نهایت به دارایی­های قابل شناسایی تبدیل شوند و یا از بین بروند. هنگامی رانت­ها به دارایی­های قابل شناسایی تبدیل می­شوند، آن­ها به ارزش دفتری ثبت می­گردند و ارزش این دارایی­های ثبت شده طی دوره هایی که اخبار بد وجود دارد کاهش خواهد یافت. از این رو، آن خطای اندازه­گیری ناشی از رانت­ها که هم در پاسخ سود نسبت به اخبار بد و هم اخبار خوب خاطر نشان شد، بایستی در هنگامی که معیارهای عدم تقارن زمانی طی دوره های بلندتری برآورد می­شوند، کاهش یابد. از این رو به راحتی می­توان استنباط نمود که وقتی دوره برآورد معیار باسو بیش از یک دوره باشد، آن معیار بسیار خوبی برای اندازه گیری محافظه کاری خواهد بود و خطاهای اندازه گیری را که هم در مورد (P/B) و هم عدم تقارن زمانی سود صادق است، تنزل خواهد داد (Roychowdhary and Wats, 2007, 16-18).

اکنون برای تشریح رابطه بین نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری (P/B) و عدم تقارن زمانی سود از مثال واتز (2003) استفاده شده است. فرض کنید شرکتی سهام اولیه خود را در یک بازار سرمایه رقابتی منتشر و فعالیتش را آغاز کند. در نقطه شروع، ارزش دفتری سهام با ارزش بازار برابر است (1= (P/B)). واکنش سود نسبت به اخبار واصله در هر دوره توسط رفتار نامتقارن آن نسبت به تغییرات ارزش سهام نشان داده می­شود. بازده­های مثبت به طور جزیی در سود شناسایی می­شوند و شناخت کامل آن­ها به دوره­های آتی منتقل می­شود. این نشان می­دهد که در هر دوره با اخبار خوب، افزایش در ارزش دفتری کمتر از افزایش در ارزش سهام خواهد بود. به این ترتیب باعث انباشته شدن تفاوت مثبت بین ارزش بازار سهام و ارزش دفتری سهام می­گردد. در مقابل بازده های منفی به طور کامل و به موقع در سود و ارزش دفتری منعکس می­شوند. در این حالت تفاوت مثبت انباشته شده بین بازده ها و سود به طور بالقوه کاهش می­یابد اما این تفاوت انباشته هرگز منفی نخواهد شد. پس عدم تقارن زمانی در سود باعث ارائه کمتر از واقع ارزش دفتری می­شود. علاوه بر این عدم تقارن زمانی بزرگتر موجب زیادتر شدن تفاوت­های انباشته بین ارزش سهام و ارزش دفتری می­شود که خود بیانگر (P/B) بالاتر است (Wats, 2003, 205).

در مثال فوق دو نکته قابل توجه است نخست اینکه، به طور ضمنی فرض می­شود، حسابداری ارزش سهام (EV) را گزارش می­کند که شامل رانت­ها نیز می­باشد از این رو همانطور که بحث شد براساس تئوری واتز (2003) نقش حسابداری گزارشگری ارزش خالص دارایی­های قابل شناسایی (NAV) است نه ارزش سهام. از تفاوت بین (EV) و (NAV) رانت­ها بدست می­آیند باید توجه داشت که هم (P/B) و هم عدم تقارن زمانی سود به طور ضمنی فرض می­کنند که ملاک­های محافظه کاری به ترتیب ارزش سهام و تغییرات در ارزش سهام (بازده­ها) هستند این ملاک­ها به ترتیب از طریق رانت­ها و تغییرات رانت­ها باعث بوجود آمدن تفاوت بین خالص دارایی­های قابل شناسایی با ارزش سهام و تغییرات خالص دارایی­های قابل شناسایی با تغییرات ارزش سهام می­شوند بنابراین در چارچوب نظری موردنظر هم (P/B) و هم عدم تقارن زمانی سود محافظه کاری را با خطا اندازه گیری می­کنند دوم اینکه همان طور که در این مثال نشان داده می­شود تبلور محافظه کاری در ارزش دفتری از زمان اولین عرضه عمومی سهام شرکت[5] شروع می­شود بنابراین همانطور که انتظار می‌رود رابطه بین (P/B) و عدم تقارن سود باید منفی باشد.

بخش اعظم ارزش سهام شرکت­هایی که دارای نسبت (P/B) بالا هستند از رانت­ها و افزایش­های شناسایی نشده در ارزش خالص دارایی­های قابل شناسایی (NAV) تشکیل شده است. در مقابل نیز بخش اعظم ارزش سهام شرکت­هایی که دارای نسبت (P/B) پایینی هستند از دارایی­های شناسایی شده تشکیل شده است. اگر شرکتی با نسبت (P/B) بالا افزایشی را در ارزش سهام (بازده سهام مثبت یا اخبار خوب) را تجربه کند امکان دارد که بخش عمده­ای از این افزایش به واسطه افزایش در رانت­ها و یا افزایش­های تایید­ناپذیر در ارزش دارایی­های قابل شناسایی باشد. از آنجا که افزایش رانت­ها و افزایش­های تایید­ناپذیر در ارزش خالص دارایی­ها مثبت نمی­شوند، انتظار می­رود واکنش به هنگام سود نسبت به اخبار خوب برای شرکت­هایی که دارای نسبت (P/B) بالایی هستند پایین باشد. به طور مشابه اگر شرکت­های با نسبت (P/B) بالا کاهشی را در ارزش سهام (بازده­های سهام منفی یا اخبار‌بد) داشته باشند، این احتمال می­رود که بخش عمده­ای از این کاهش­ها به واسطه کاهش در ارزش رانت­ها و یا UNA [6] ها باشد که هرگز ثبت نمی­شوند، کاهش در ارزش آن­ها باعث کاهش ارزش خالص دارایی­ها نمی­شود از این رو واکنش سود نسبت به اخبار بد برای شرکت­هایی که دارای نسبت (P/B) بالایی هستند نیز پایین می­باشد.

زمانی که شرکتی نسبت (P/B) پایینی دارد و تغییری را در ارزش سهام خود (مثبت یا منفی) تجربه کند نسبت بزرگی از این تغییر ممکن است در نتیجه تغییر در ارزش دارایی­های قابل شناسایی باشد که در سیستم حسابداری نیز مثبت می­شوند و بنابراین پاسخ سود نیز نسبت به این تغییرات به هنگام خواهد بود. از این رو واکنش سود نسبت به اخبار خوب برای شرکتهایی که دارای نسبت (P/B) پایینی هستند بالا خواهد بود با توجه به این نکات می­توان گفت:

«واکنش سود نسبت به اخبار خوب و بد با نسبت (P/B) دوره برآورد رابطه منفی دارد».

و از آنجایی که ما قادر به تعیین میزان نسبی این دو رابطه منفی نیستیم نمی­توانیم رابطه بین نسبت (P/B) اولیه و عدم تقارن زمانی سود را مشخص کنیم و این موضوع هنوز به صورت یک پرسش تجربی به جا می­ماند با این حال شواهد به دست آمده از سایر تحقیقات بیانگر این است که رابطه­ی بین نسبت (P/B) اول دوره با عدم تقارن زمانی سود منفی است(Wats, 2003, 206).

 

 

 

 

[1] – Walker & pae

[2]  – Equity Value (EV)

[3] – Net Asset Value (NAV)

[4] – Book Value Of Net Asset (NAB)

[5] – Initial public offering (IPO)

[6] – unverifiable increases in the value of separable net assets (UNA)