پس بر بسیارى زارى و سختى فقر و بى‏چیزى و بدى جایگاهم رحم فرما.[۱۱۵](۱۶:۳۲)
بار خدایا مرا چنان قرار ده که…، و هنگام درویشى (با ذلّت و خوارى) به درگاه تو زارى کنم، و مرا چون بیچاره شوم به یارى خواستن از غیر خود و چون فقیر گردم به فروتنى براى درخواست از غیر خویش و چون بترسم به زارى کردن پیش غیر خود آزمایش (یا گمراه) مفرما که به آن سبب سزاوار خوارى و باز داشتن (از رحمت) و روى گردانیدن (کیفر) تو شوم.‏[۱۱۶](۲۰:۱۲)
زیرا من بنده بى چیز، فروتن، ناتوان، بد حال، کوچک، خوار، نیازمندِ ترسان و زینهار خواهِ تو هستم.‏[۱۱۷](۲۱:۷)
۲-۱۱٫ مضمون یازدهم: اعتراض
اعتراض به فعل خداوند است حال آنکه شکایت از هر کس یا چیزی ممکن است باشد. با این وجود مخاطب هر دو خداوند است. مانند این دو فراز که به فعل خداوند برای قرار دادن دشمن (شیطان) اعتراض می‌کند. اعتراض در زبان دعا هرگز به معنای انکار خدا نیست بلکه بر عکسف به معنای ایمان غلیظ و عمیق شخص است. به بیان دیگر شخص با اعتراض خود، ایمان خویش را آشکار میسازد و نشان میدهد جایی که از همه ناامید است باز هم ایمان به خدای یگانه وجود دارد.
به بیان دیگر اعتراض هم به عشق خدا اذعان میکند و قدردان است و هم نسبت به آن تمنا میکند و مشتاق است. این اذعان به عشق خداوند برای این است که اصل حیات هدیه خدا است که در اصل خیر است و تمنای عشق خدا برای این است که هر چه نگاه میکند عشق کمی را از سوی خدا دریافت میکند. او همه چیز را تحت کنترل خدا میپندارد و همین مساله باعث میشود که به او اعتراض کند.[۱۱۸]
نمونههایی از اعتراض به فعل خداوند:
کیست مرا ایمن نماید در هنگامی که تو مرا ترساندهاى، و کیست مرا یارى کند در حالی که تو مرا تنها گذاردهاى، و کیست مرا توانائى دهد در حالی که تو مرا ناتوان ساخته‏اى؟[۱۱۹](۲۱:۲)
براى ما دشمنى قرار دادى که با ما مکر میکند، او را درباره ما تسلّط و توانائى دادى بر آنچه (جمیع اعضاء) که ما را بر آن درباره او تسلّط ندادى (براى آنکه) او را در سینههاى ما جا دادى، و در رهگذرهاى خونهاى ما روان گردانیدى ،بى‏خبر نیست (از ما) اگر ما (از او) غافل شویم، و (ما را) از یاد نمیرود اگر ما (از او) فراموش کنیم، ما را از کیفر تو ایمن میسازد (وسوسه میکند و در دل شخص میافکند که فلان گناه را به جا آور که خداوند آمرزنده و مهربان است) و از غیر تو می ترساند.[۱۲۰](۲۵:۶)
اگر گناه بزرگى قصد کنیم ما را بر آن دلیر مینماید، و اگر کار شایستهاى آهنگ نمائیم ما را از آن باز میدارد، ما را به خواهشها و گناهان میطلبد، و شبههها براى ما بر پا میکند اگر به ما وعده و نوید دهد دروغ میگوید، و اگر ما را به آرزو سرگرم نماید خلاف آن میکند، و اگر مکرش را از ما بر نگردانى‏ گمراهمان میسازد، و اگر از فساد و تباهکاریش نگاهمان ندارى ما را میلغزاند.[۱۲۱](۲۵:۷)
کجاست پرده پوشى عظیم تو کجاست عفو بزرگوارانه تو کجاست گشایش نزدیک تو کجاست فریادرسى سریع تو.[۱۲۲] ‏(دعای ابوحمزه)
کجاست رحمت واسعه تو کجاست عطاهاى نیکوى تو کجاست موهبت‏هاى گواراو مرحمتهاى پر بهاى تو.[۱۲۳] ‏(دعای ابوحمزه)
کجاست فضل و کرم بى‏حد تو کجاست نعمت بزرگ و احسان همیشگى تو کجاست کرم تو اى خداى کریم.[۱۲۴] ‏(دعای ابوحمزه)
۲-۱۲٫ مضمون دوازدهم: تغزل و عشق‌ورزی
محبّت شجره طیبهای است که ریشه در اعماق وجود آدمی و شاخه در گستره آسمان معنویت دارد و ثمره آن اعمال خیری است که از اعضا و جوارح انسان ظاهر میشود اگر در درون آدمی، محبت واقعی وجود داشته باشد، اولین اثرش جلب رضایت محبوب و تقدیم آن به رضای دیگران است؛ پس طاعت الهی ریشه در محبت و عشق به او دارد.[۱۲۵]
نبیّ اکرم از خدا میخواست: که عشق به ذات اقدس خود را برای او از آب گوارا شیرینتر و محبوب‌تر گرداند.[۱۲۶]
از سوی دیگر شناخت ما نسبت به خداوند، در دعا و اشتیاق ما تأثیر دارد. خدایی که همواره با نیازمندانی که به سوی او دست نیاز برمیدارند، با مهربانی و عطوفت و بخشندگی برخورد میکند. خدایی که به کرامت و فضل و احسان و مغفرت و چشم پوشی ومحبت و انس گرفتن با بندگان موصوف است.[۱۲۷]
نمونههایی از عشقورزی:
در آن حال گیرم که بر آتش عذاب تو اى خداى من و سید و مولاى من و پروردگار من صبورى کنم چگونه بر فراق تو صبر توانم کرد.[۱۲۸] (دعای کمیل)
عشقورزی در قالب سوال:
من آیا باور کنم که مرا در آتش مى‏سوزانى با وجود آنکه به توحید و یکتائیت گرویدم‏[۱۲۹].(دعای کمیل)
و با آنکه دلم به نور معرفتت روشن گردید.[۱۳۰] (دعای کمیل)
و زبانم به ذکرت گویا شد و در باطنم عقد محبت استوار گردید.[۱۳۱] (دعای کمیل)
و بعد از آنکه از روى صدق و خضوع و مسکنت به مقام ربوبیتت اعتراف کردم‏.[۱۳۲](دعای کمیل)
پس، اى خداى من، آیا اعترافم به بدى آنچه کردهام از نزد تو سود میدهد؟ و آیا اقرار در درگاهت به زشتى آنچه به جا آوردهام از (عذاب) تو مرا رها مینماید؟ یا در اینجا خشم خود (دورى از رحمتت) را براى من قرار دادهاى؟ یا هنگامى که دعا کرده تو را میخوانم دشمنى تو با من همراه بوده؟[۱۳۳](۱۲:۶)
آیا تو، اى خداى من، به هر که تو را بخواند رحم کنندهاى تا در دعا بکوشم؟ یا هر که را در پیشگاهت گریه کند آمرزندهاى تا در گریه بشتابم؟ یا هر که را که از خوارى در درگاهت روى خود به خاک مالد بخشندها

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

ى؟ یا هر که را که با توکّل از فقر و بى چیزى به تو شِکوه کند بىنیاز کننده‌اى؟[۱۳۴] (۱۶:۱۵)
پس در این هنگام (بدبختى و ناامیدى) از جانب تو به که رو آوریم، و از درگاه تو به کجا رویم؟[۱۳۵] (۱۰:۴)
کیست مرا ایمن نماید در هنگامی که تو مرا ترساندهاى، و کیست مرا یارى کند در حالی که تو مرا تنها گذاردهاى، و کیست مرا توانائى دهد در حالی که تو مرا ناتوان ساختهاى؟[۱۳۶](۲۱:۲)
پناه نمیدهد (کسى دیگرى را) اى خداى من، جز پروردگار، پرورده شدهاى را؛ و ایمن نمیسازد مگر غلبه کننده، شکست خوردهاى را؛ و یارى نمیکند مگر جوینده، یافتهاى را؟[۱۳۷](۲۱:۳)
عشقورزی با بیان فضل و احسان خداوند علی رغم شایستگی فرد:
بار خدایا اگر بخواهى از ما بگذرى از فضل و احسان تو است و اگر بخواهى ما را به کیفر رسانى از عدل و دادگرى تو است (نه ستم بر ما).[۱۳۸](۱۰:۱)
در همه احوال بى احسان از تو نبودم.‏[۱۳۹](۱۲:۵)
فضل و بخشش تو مرا آرام نموده، و احسان تو مرا (به درگاهت) راهنمائى کرده است.‏[۱۴۰](۱۳:۲۵)
شگفتا! از آن بردبارى تو درباره من و درنگ تو از زود به کیفر رسانیدن من است، و این نه براى گرامى بودن من نزد تو است، بلکه براى مدارا و خوشرفتارى و احسان تو است بر من تا از معصیت خشم آور تو دست بردارم، و از گناهان خوارکننده خود را باز دارم، و براى آنست که گذشتن از من نزد تو از به کیفر رساندن من خوشایندتر است.[۱۴۱](۱۶:۲۶)
و اگر مرا بیامرزى هنگامی که آمرزش تو را سزاوار گردم، و ببخشى آنگاه که شایسته عفو تو شوم پس آن آمرزش و بخشیدن از روى شایستگى من لازم نگشته زیرا جزاى من از تو در نخستین بار که تو را معصیت کردم آتش بوده، پس اگر مرا کیفر نمائى درباره من ستم ننموده‏اى.‏[۱۴۲](۱۶:۳۱)
بار خدایا به سوى آمرزش تو آمدهام، و به عفو و بخشش تو آهنگ نمودهام، و (از گناهانم) به گذشت تو آرزومندم، و به احسان و نیکى تو اطمینان دارم در حالی که چیزى (گفتار نیک) که موجب آمرزیدن تو گردد در من نیست، و نه در کردارم چیزى (طاعت و بندگى) است که به سبب آن عفو تو را سزاوار شوم، و پس از اینکه بر زیان خود (به این گفتار) حکم کرده اعتراف نمودم براى من چیزى (وسیله آمرزشى) جز احسان و نیکى تو نیست، پس (بنابراین) بر محمّد و آل او درود فرست، و بر من بى علّت و سبب احسان فرما.[۱۴۳](۲۰:۱۵)
با آگاهانیدن تو من را از غفلت و فراموشى خویشتن آگاه شدم، و با توفیق تو از لغزشم برخاستم، و با راهنمائى تو از به سر در آمدنم (در گناه) برگردیدم.[۱۴۴](۱۳:۱۶)