رضايت شغلى

«رضايت شغلى» مجموعه‌اى از احساسات و باورهاست كه افراد در مورد مشاغل كنونى خود دارند (جورج و همکاران 1999). رضايت شغلى يكى از عوامل مهم در موفقيت شغلى است؛عاملى كه موجب افزايش كارايى و نيز احساس رضايت فردى مى‌گردد (شفیع آبادی 1376). رضايت شغلى يعنى دوست داشتن شرايط ولوازم يك شغل، شرايطى كه درآن كار انجام مى‌گيرد و پاداشى كه براى آن دريافت مى‌شود (بروس، ترجمه زندی پور 1369).

با توجه به مطالب مزبور، مى‌توان گفت: «رضايت شغلى» يعنى احساس خرسندى و خشنودى كه فرد از كار خود مى‌كند و لذتى كه از آن مى‌برد و در پى آن، به شغل خود دل گرمی و وابستگى پيدا مى‌كند. «رضايت شغلى» حالتى مطبوع، عاطفى و مثبت حاصل از ارزيابى شغل يا تجارب شغلى است؛ مفهومى داراى ابعاد، جنبه‌ها و عوامل گوناگون كه بايد مجموعه آن‌ها را در نظر گرفت. از جمله اين عوامل، مى‌توان به صفات كارگر و كارمند، نوع كار، محيط كار و روابط انسانى كار اشاره نمود (هلریگال و همکاران 1996).

فيشر[1]و هانا[2] رضايت شغلى را عاملى درونى مى‌دانند و آن را نوعى سازگارى عاطفى با شغل و شرايط اشتغال مى‌انگارند؛يعنى اگر شغل مورد نظر، لذت مطلوب را براى فرد تأمين كند، او از شغلش راضى است. در مقابل، چنانچه شغل مورد نظر رضايت و لذت مطلوب را به فرد ندهد، در اين حالت، او از كار خود مذمّت مى‌نمايد و درصدد تغيير آن بر مى‌آيد (شفیع آبادی 1376).

به نظر هاپاك[3] رضايت شغلى مفهومى پيچيده و چند بعدى است و با عوامل روانى، جسمانى و اجتماعى ارتباط دارد. تنها يك عامل موجب رضايت شغلى نمى‌شود، بلكه تركيب معيّنى از مجموعه عوامل گوناگون سبب مى‌گردد كه شاغل در لحظه معيّنى از زمان، از شغلش احساس رضايت كند و به خود بگويد كه از شغلش راضى است و از آن لذت مى‌برد (سفیری 1377).

به گونه‌اى مثبت به آن مى‌نگرد و در يك كلام، از احساس خوب و مطلوبى نسبت به آن برخوردار است (محمدزاده و همکاران 1375).

2-3-2- ابعاد رضایت شغلی

با توجه به نظریه‌های یاد شده، به طور کلی سه بعد مهم در رضایت شغلی تشخیص داده شده است که عبارتند از:

  • رضایت شغلی، پاسخی عاطفی به شرایط یا وضعیت شغل است ؛
  • رضایت شغلی اغلب در رابطه با حد برآورده شدن نیازها و انتظارات تعیین می‌شود ؛
  • رضایت شغلی منبعث از چند نگرش به هم وابسته است (کنتز[4] 1373).

2-3-3- ریشه و سرچشمه رضایت شغلی

هنگامی که کارکنان به سازمانی می‌پیوندند مجموعه‌ای از خواست‌ها، نیازها و تجربه‌های گذشته و یا به طور کلی انتظارهای شغلی را با خود به همراه می‌آورند. خشنودی شغلی نشانی از همراهی توقعات نوخاسته انسان با پاداش‌هایی است که کار را فراهم می‌آورد. خشنودی شغلی به طور نوعی به نگرش‌های یک کارمند اشاره دارد. سازمان برای پنج عامل حقوق و دستمزد، فرصت ارتقاء، ماهیت کار، خط مشی‌ها و سیاست‌های سازمان، و شرایط کاری طرز تلقی‌های خاص دارند. درجه رضایت کارکنان از هریک از‌این عوامل متفاوت است. به طور مثال ممکن است فردی در مورد دریافتی‌های خود احساس عدم رضایت کند و همزمان با آن از سایر عوامل رضایت داشته باشد. ممکن است رضایت شخصی در گروه کاری، همزمان تحت تأثیر همکارانش، مدیران و سرپرستان قرار گیرد و سرپرست را می‌توان یک عنصر سازمانی دانست ولی باید توجه داشت که آنچه بیشترین اثر را بر طرز تلقی کارکنان دارد ویژگی‌های شخصی اوست.

نیاز‌ها و اشتیاق فرد بر طرز تلقی او اثر می‌گذارد. شخصی که خواهان رسیدن به یک مقام سازمانی خاص است،‌این امر می‌تواند نشان دهنده سطح رضایت شغلی او باشد و با فراهم آمدن امکانات ناشی از آن جهت تحقق هدف‌های وی از اهمیت زیادی برخوردار است. به عنوان مثال دانشجویی کار موقتی را می‌پذیرد امر توانایی هماهنگ شدن برای رسیدگی به امور مربوط به کار خود را دارد و با انجام‌این کار درآمدی جهت جبران هزینه‌های تحصیلی خود کسب می‌کند. ممکن است‌این شغل در زمان دانشجویی برای وی رضایت بخش باشد ولی بعد از تمام شدن تحصیل دیگر او را خشنود نکند (پرهیزکار 1373).

2-3-4- ماهیت رضایت شغلی

رضایت شغلی به طور نوعی به نگرش‌های کارکنان اشاره دارد. رضایت شغلی ابعاد بسیاری دارد و ممکن است نمایانگر نگرش کلی نسبت به شغل باشد یا فقط به قسمت‌هایی از شغل باز گردد. رضایت شغلی به عنوان مجموعه‌ای از احساسات فرد، ماهیتی پویا دارد. یعنی به همان شدتی که پدید می‌آید، از میان می‌رود (شاید با شدت بیشتر). بنابراین برای تداوم آن، توجه مستمر مدیران، ضرورت دارد (دیویس و استورم 1370) از طرف دیگر، رضایت شغلی بخشی از رضایت زندگی است، به نحوی که سرشت محیط بیرونی بر احساسات فرد در کارش اثرمی گذارد. به همین ترتیب، چون شغل بخش مهمی از زندگی انسان است، رضایت از شغل بر رضایت کلی از زندگی تأثیر دارد.

[1]-Fisher

[2]-Hanna

[3]-Hoppock

[4]-Keantz