مبانی و اصول تعالیم سلوکی اهل‌بیت و تأثیر آن بر تصوف- قسمت ۲۳

به طور کلی عرفان اسلامی در خارج از بستر حقیقی آن یعنی ولایت و اهل‌بیت، به علت خارج شدن از تحت تولی، متولیان حقیقی آن، به بیراهه رفته دچار آفات و تباهی خواهد شد، و هر عرفان اصیل و حقیقی را از دست متولیان آن باید دریافت کرد. هر نوع آسیب‌شناسی و آسیب زدائی هم باید در همین مجرا باشد. اینکه عرفان گوهری زمانی و مکانی نیست و در هر فرهنگ و اندیشه سنتی می‌توان آن را یافت و متولی خاصی ندارد و از غیر از مجرای ولایت اهل‌بیت هم دستیافتنی است به عنوان فرضیه مهلکی برای معنویت بود. در این فرض، می‌توان به حقیقت عرفان از مجرای مجاهدات فردی یا ولایت اقطاب و اوتاد غیر معصوم دست یافت. و از همین مجرا هم قابل آسیب‌شناسی و آسیب زدائی می‌‌باشد.
نمونه کاملا روشن از آسیب‌زدائی اهل‌بیت از جریان زهد و معنویت که بعدها با عنوان تصوف ظهور یافت، به جریان تشرف گروهی از زهاد به همراه سفیان ثوری، به خدمت امام صادق و طرح برخی ابهامات خود و ابهام‌زدائی حضرت، از برخی عقائد و اعمال صوفیان و زهاد و اصحاب سفیان ثوری اشاره می‌کنیم؛ خلاصه این روایت که در اصول کافی آمده است اینگونه است: سفیان ثوری نزد امام صادق آمد، امام را در جامه‏های سپیدی دید، به ایشان عرض کرد: راستی که این جامه، جامه چون شمائی نیست. امام به وی فرمودند: از من بشنو و درک کن و به خاطر بسپار آنچه به تو می‏گویم؛ زیرا خیر دنیا و آخرت تو در آن است، در صورتی که بر سنت و حق بمیری و بر بدعت نمیری. سفیان به ظاهر اقناع شد، اندکی بعد، گروهی که به ظاهر اهل زهد بودند و مردم را به کیش خود یعنی زهد فرامی‌خواندند، نزد آن حضرت آمدند و گفتند این صاحب ما (یعنی سفیان ثوری) از سخن شما زبانش بند آمد و دلیلی بنظرش نیامد؛ حضرت فرمودند: شما دلیلهای خود را بیاورید، آن‌ها آیاتی از قرآن را ذکر کردند، در این هنگام یکی از حاضران در مجلس گفت: ما با چشم خود دیده‏ایم که شما به غذاهای لذیذ تمایل دارید و مردم را به زهد و ترک دنیا دعوت می‏کنید، تا خود از آن بهره‏مند شوید. امام صادق فرمودند: سخنانی را که سودی به حال‏تان ندارد، رها کنید! آن‏گاه امام به یاران سفیان فرمودند: ای گروه! به من بگویید: آیا شما ناسخ قرآن را از منسوخش و محکمات قرآن را از متشابهش باز می‏شناسید؟ یاران سفیان گفتند: تمام موارد آن را نه! امام فرمودند: از همین‏جا هلاک شدید، سپس امام با ادله‌ای از قرآن و سنت نبوی آفات زهد آن‌ها را گوشزد فرمودند، و فرمودند: پس چه زشت است، آنچه می‏گویید و مردم را بدان وا می‏دارید و این‏ها همه از جهل به کتاب خدا و روش پیامبر و احادیث وی سرچشمه می‏گیرد. احادیثی که قرآن آن‌ها را تأیید می‏کند و شما از روی جهالت و دقت نکردن در مفاهیم بلند قرآن با – توجه نکردن به ناسخ به جای منسوخ- و توجه نکردن به محکم و متشابه و امر و نهی، آن احادیث را کنار می‏گذارید، در پایان امام اینگونه آن‌ها را توصیه‌ای فرمودند: پس ای گروه! به آداب خدا برای مؤمنان آراسته گردید و به امر و نهی خدا بسنده کنید! چیزهایی که از آن آگاهی ندارید و بر شما مشتبه گردید، از سوی خود رها کنید و علم آن را به اهلش واگذار کنید تا نزد خداوند مأجور و معذور باشید. به دنبال شناخت ناسخ قرآن از منسوخش و محکم آن از متشابهش و آنچه حلال کرده از آنچه حرام نموده، باشید؛ زیرا این شما را بیشتر به خدا نزدیک و از نادانی دور می‏گرداند. جهالت و نادانی را به اهلش واگذارید؛ چرا که اهل جهالت بسیارند و اهل علم اندکند و خداوند متعال فرمودند: فوق هر صاحب علمی، عالمی است.[۷۵۹]
در این روایات طولانی، نکات بسیار دقیقی درباره: آسیب‌ها، منشاء آسیب‌ها، حوزه‌های آسیب‌پذیر تصوف، شیوه‌های آسیب زدائی و راههای درمان این آسیب‌ها بیان شده است.
گفتار دوم: برخی آسیبها و انحرافات سلوکی
بررسی همه انحرافات عملی و اعتقادی تصوف از رسالت این نوشتار خارج است، در این بخش به دسته‌ای از انحرافات و آفات که در حوزه سلوک و عمل و در همان دوران اولیه تصوف یعنی تا آغاز غیبت کبری بود اشاره می‌کنیم. واژه صوفی و تصوف – همانگونه که پیشتر اشاره شد – تا نیمه دوم قرن دوم، متداول نبوده است و کسانی که صوفی خوانده می‌شدند، در قرن دوم و حتی تا نیمه قرن سوم، دارای تشکلات اجتماعی و مکتب و نظام فکری و عرفانی منسجم و متمایزی نبودند. تشکیلات خانقاهی و رابطه مراد و مریدی و آداب و رسوم خاص صوفیانه در نیمه‌های قرن سوم و نظام فکری و اعتقادی نظری و نظامند و علمی بعدتر از آن به‌وجود آمد؛ لذا تصوف به‌عنوان یک مکتب علمی، فرهنگی و دینی به دوران غیبت صغری یا بعد از آن برمی‌گردد. اما در هر حال هسته اولیه این مکتب، از همان صدر اسلام و در گرایشان معنوی و غالبا زاهدانه شکل گرفت. در قرن اول و دوم هجری (تقریبا تا زمان امام رضا و پس از آن)، عده‌ای از زهاد و نساک، جریان زهد و معنویت را در جامعه اسلامی تشکیل می‌دادند. و همین زهاد و صوفیان نخستین، هسته اولیه تصوف را پی‌ریزی می‌کردند و بنای تصوف تا حدود زیادی بر آراء و اندیشه‌های اینان بنا شد، لذا همانگونه که تأثیر مستقیم و غیر مستقیم اهل‌بیت بر اینان، تأثیر بر کل جریان تصوف بود، آسیب‌شناسی و آسیب‌زدائی این جریان معنویت، به کل جریان تصوف باز می‌گردد.
چه بسا بسیاری از اعمال، آداب سلوکی، در ابتدا و هسته اولیه آن بی‌نقص و ارزشمند بوده‌اند، اما با مرور زمان و با مدفون شدن در انبوهی از ابداعات و آداب و رسوم ساختگیِ بعدی، به آئین‌ها و بدعت‌هائ

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

ی، چندش‌آور و دور از روح واقعی آن، تبدیل شده اند، چه بسا سماع در وضع اولیه، مجلسی از ذکر و یاد خدا، شبیه برخی مراسمات ممدوح مثل مجلس ختم صلوات، یا ذکر مصیبت بوده است. مراد از آسیب‌ها که برمی‌شماریم، تخلف‌ها یا لغزش‌هایی نیست، که افراد سست ایمان و بی‌مبالات نسبت به شریعت و احکام و آیین آن دارند؛ زیرا این‌گونه بی‌بندوباری در پیروان هر دین و آیین وجود دارد، بلکه مراد ما کردارها و رفتارهای بیرون از مجرای شریعت اسلامی با عنوان شرط سیروسلوک، اسباب تهذیب نفس و وسیله وصول به حق است که در سلسله‌های مختلف عرفان، جزء طریقت قرار گرفته است.
خردستیزی و منطق‌گریزی، شریعت‌ستیزی و فقه‌گریزی، قطب‌محوری و استادپرستی، مرادبازی و مرید پپروری، ریاضتهای نامعقول، کرامت‌طلب، ولایت بدون امامت، تکدّی‌گری، زهدفروشی، فرقه‌سازی، پشمینه‌پوشی، ملامتی‌گری و تظاهر به فسق و فجور، رهبانیت و عزلت‎گزینی، ترک مسئولیت‌های اجتماعی، ترک جهاد و مبارزه، عشق مجازی و دامن زدن به مسائل جنسی، موسیقی، سماع و رقص، بدعت‌گذاری و آداب ساختگی، دعوت به خود، ابهام‌گویی و رازآلودگی، تبلیغ تساهل و تسامح انحرافی، تجرد و ترک نکاح و سرانجام ایجاد مکان‌های مقدس اختصاصی نمونه هائی از انحطاط تصوف است که با وجود تأثیرپذیری از اهل‌بیت، از جهاتی مختلفی در سیروسلوک معنوی دچار این انحرافات شدند.
ولایت بدون امامت: یکی از آسیب‌های تصوف اعتقاد به ولایت، بدون اعتقاد و التزام به امامت است. اعتقاد به اولیاء و اقطاب و جایگاه سلوکی ایشان، با حذف ولی و امام منصوب ازطرف خداوند؛ لذا مخالفت‌های صریح و شدیدِ بزرگان شیعه ونیز برخی سخنان اهل‌بیت با تصوف و صوفیه را می‌توان از این منظر ملاحظه کرد؛ مفهوم امامت و ولایت، در قلب شیعه جای دارد، در حالی که، در مشی و منش برخی زهاد اولیه و بعدها در برخی صوفیه، بر استقلال و بی‌نیازی از ائمه مشاهده می‌شد.[۷۶۰] با این ملاحظات، سرّ برخی از عتاب‌ها و توبیخات از طرف ائمه و شیعیان در مورد برخی زاهدان و صوفیه قابل فهم می‌شود.
در روایتی که پیش از این از سدیر از اصحاب امام باقر، نقل شد، امام باقر ـ با اشاره به کعبه فرمودند: «همانا به مردم دستور داده شده که بیایند به این سنگ‌ها را طواف کنند و سپس نزد ما آیند و ولایت خود را به ما اعلام دارند و این است قول خدا: «و به راستی من بسیار آمرزنده‏ام برای کسی که باز گردد و بگرود و کار خوب کند و سپس رهبری شود». [۷۶۱] پس از آن اشاره به سینه خود کرد و گفت: به سوی ولایت ما رهبری شود. سپس فرمودند: ای سدیر، من کسانی را که از دین خدا جلو گیرند به تو می‏نمایم و نگاهی به ابوحنیفه و سفیان‏ ثوری‏ انداخت، که در آن روز حلقه‏هائی در میان مسجد الحرام تشکیل داده بودند و فرمودند: آنانند که سد راه دین خدایند بی‏رهبری از طرف خدا و بی‏دلیل روشن بر پیشوائی و گفتار خود، اگر این خبیثها در خانه خود نشینند، مردم بگردند و کسی را نیابند که به آن‌ها از طرف خدا و رسولش خبر دهد آن وقت نزد ما آیند و از طرف خدا تبارک و تعالی و رسولش به آن‌ها خبر دهیم.» [۷۶۲] امام صادق در موعظه‌ای به برخی از زاهدان و صوفیه، عدم علم به کتاب خدا و ناسخ و منسوخ قرآن و سنت نبوی را عامل بدعت‌گذاری اینان در مسیر زهد دانسته و تلویحا عدم مراجعه به ائمه به عنوان راسخان در علم را علت این گمراهی دانستند.[۷۶۳]
عدم تطبیق عناصر معنوی اسلام با مقتضیات زمان و مکاندر روایتی که در گفتار پیشین، از امام صادق نقل شد، امام در پاسخ به برخی شبهات و ابهامات زاهدان و اصحاب سفیان ثوری، بر یکی از مهمترین اشتباهات و به تعبیر امام بدعت‌های ایشان در مسیر زهد اشاره نمودند، این گروه که به تعبیر این روایت اهل تقشف[۷۶۴] بودند، به امام اعتراض داشتند که چرا ایشان لباسی تمیز و لطیف و شاید گرانبها پوشیده‌اند. اینان در استدلال بر کارهای خود و این نوع زهد به آیاتی از قرآن درباره ایثار و زهد و انفاق و روایاتی از سنت پیامبر اشاره کردند، امام پس از بیان مواردی از آیات قرآن و سنت نبوی و سیره برخی صحابه، دلیل گمراهی و انحراف ایشان را عدم تطبیق آموزه‌هائی چون زهد، انفاق و ایثار، با مقتضیات زمان و مکان دانستند. بیان امام رضا به جمعی از صوفیان زمان خویش، که با خرده‌گیری بر امام از ایشان برگزیدن لباس صوفیه را خواستار شدند،[۷۶۵] نمونه‌های آشکاری از آسیب‌زدایی اهل‌بیت در برابر این لغزش شایع در میان زاهدان و اهل تصوف بود.
ریاضت نادرستامیرالمؤمنین به کمیل فرموند: ای کمیل در واجبات رخصتی قرار داده نشده و در مستحبات سخت‌گیری و الزامی نیست، خداوند از آنچه بر تو واجب نکرده است بازخواست نمی‌کند.[۷۶۶] اعتدال در ریاضت از اصول کلی سلوکی در تعالیم اهل‌بیت است؛ توصیه اهل معرفت نیز در امر ریاضت، رفق‌ و مدارا و بر مدار شریعت است. سالک باید وقتی مشغول به عبادت‌ می‌شود با آنکه هنوز میل و رغبت دارد، دست از عمل بکشد؛ زیرا عبادت مؤثر در سیر و سلوک فقط عبادت نـاشی از مـیل و رغبت است و این حـدیث بـدین معنا‌ دلالت‌ دارد که:«و لا تکرهوا علی انفسکم العباده.»[۷۶۷] تجویز ریاضت‌های مشقت‌آمیز و ابداع اعمال عبادی خارج از چارچوب شریعت در میان گروه‌هایی از زاهدان و صوفیه برای تربیت سالکان، به‌گونه‌ای که سالک را ناتوان در ادامه زندگی متعادل اجتماعی کند، آسیب دیگری
بود که اهل‌بیت با آن مبارزه کردند. مبتلا شدن سالک به ضعف، خستگی، بیماری‌های جسمی، افسردگی روحی، دل‌زدگی و بی‌رغبتی به عبادت و معنویت، اهتمام به کمیت و حجم اعمال و اوراد و نه کیفیت آن، تکیه بر تقوی و دانش خویش و مغرور شدن به آن آفت‌هایی بود که در بیشتر موارد به ترک سلوک و باز ماندن از قرب الهی می‌انجامید. نهیب امیرالمؤمنین به عاصم بن زیاد به دلیل زهد و رهبانیت افراطی،[۷۶۸] رد جواز رهبانیت از سوی امام کاظم،[۷۶۹] پاسخ امام صادق به سفیان ثوری که به جامه فاخر امام خرده گرفته بود،[۷۷۰] نمونه‌هائی آشکار از مبارزه با ریاضت‌های نادرست از سوی اهل‌بیت بود.
عزلت‎گزینی و کناره‌گیری از جامعهدر عرفان‌های آفت‌زده، گویی عرفان مساوی با برکنار ساختن فرد از جامعه است و گویی فرد، وقتی به مقام والای عرفان نائل می‌شود که از جامعه کناره گیرد و به تنهایی عازم کوی ربوبی شود؛ در حالی که اهل‌بیت به عنوان مصادیق کامل عرفان، با کناره‌گیری مطلق از جامعه مخالفت کردند.[۷۷۱] آری اگر جامعه‌ای که سالک در آن زندگی می‌کند چنان در فساد غوطه‌ور باشد که سالک ـ گر چه دارای شخصیت توانا برای زندگی مستقل ـ نتواند با روح سالم در آن زندگی کند، در این صورت سالک باید به اندازه ضرورت از جامعه کنار بکشد. یعنی اگر جامعه در وضعیتی بود که برای سالک امکان اصلاح وضعیت آن نیست و ادامه حیات معنوی و عرفانی در جمع ممکن نباشد، سالک برای نجات خود از فرو رفتن در فساد از جامعه کناره‌گیری کند و به خلوت رود. همان‌گونه که اصحاب کهف جامعه فاسد را رها کردند به غار پناه بردند.[۷۷۲] چنین فردی در اصطلاح دینی مستضعف نامیده می‌شود که دستور برای چنین افرادی مهاجرت یا عزلت می‌باشد. سید بن طاوس در «اقبال الاعمال» پس از بیان روایات متفاوت درباره برتری اجتماع یا انفراد در دعا گوید: حال که راوایات، برخی بر برتری اجتماع در دعا و برخی بر انفراد و سری بودن دعا و مناجات دلالت دارد، پس شایسته است که انسان در این مورد و سایر موارد به حال خود نگاه کند، پس اگر اجتماع با سایر عبادت‌کنندگان او را از خداوند مشغول نگرداند و در اخلاص او خدشه نکرد، پس اجتماع برای او از کناره‌گیری بهتر است و اگر اجتماع او را از خدا و معاد بازداشت، پس عبادات فردی و در خلوت برای او بهتر است.[۷۷۳]
در مصباح الشریعه از امام صادق روایت شده که ایشان فرموده‌اند: «در جستجوی سلامت دین و دل در هر جا و هر حالی باش… و راه سلامت دل و دین تحمل آزار و اذیت مردم، صبر بر ناگواری‌ها، سبک کردن مؤونه، ترک تعارفات و ملزومات عرفی، و قناعت به مقدار میسور زندگی است؛ پس اگر نتوانی به این خصال عمل کنی می‌باید عزلت اختیار کرده و اگر از گوشه‌نشینی هم عاجز باشی، باید سکوت اختیار کرده و البته سکوت مانند عزلت نمی‌شود و اگر سکوت را هم نتوانی، سخن گفتن در حدی که به ضرر تو نباشد و البته این نیز مانند سکوت نمی‌شود و اگر از مراقبت در حرف زدن نیز عاجز باشی، لازمست از آبادی به آبادی دیگر مهاجرت کنی و خود را در معرض خطر و تلف قرار دهی، اما با صفای درون و خضوع‏ دل و بردباری و تحمل بدن.»[۷۷۴]
ترک مسئولیت‌های اجتماعیقطع ارتباطات خویشاوندی و مسؤلیت‌های اجتماعی، بی‌رغبت به ازدواج و تشکیل خانواده یا ترک زن و فرزند، بی‌اعتنایی به نظافت و آراستگی، ترک تعلیم و تعلم، و پرداختن به فکر، ذکر، چلّه‌نشینی، ریاضت و دیگر آیین‌های عبادی و عرفانی آسیب دیگر در میان برخی زاهدان و صوفیه بود که به‌شدت مورد انتقاد اهل‌بیت قرار گرفت. اهتمام به سلوک و خودسازی، ضرورت اغتنام فرصت کوتاه حیات، حفظ معنویت و نورانیت درون، در مواردی در میان برخی زهاد و نساک، به انزواطلبی، بی‌خبری و عدم احساس مسیولیت اجتماعی منجر گردید. دفاع از مظلوم، دشمنی با ظالم، تلاش در جهت رفع فساد و مشکلات جامعه، جهاد، هجرت، امر به معروف، دستگیری از ناتوانان بخشی از این مسئولیت هائی است که سالک خلوت گزین از آن شانه خالی کرده است و این کم‌توجهی به مسئولیت‌های اجتماعی آفاتی است که دامنگیر جریان زهد و معنویت و بعدها در بخشی از تصوف گردیده است. ترک ازدواج، ترک زن و فرزند، ترک جهاد، ترک کسب و کار و حتی بی‌توجهی به حقوق بدنِ خود، مانند نظافت، به شدت در روایات نهی شده است؛ در مقابل تأکید بر عبادات جمعی چون نمازهای جمعه و جماعت و تعلیماتی در جهت دمیدن روح معنویت و عبودیت در کالبد تمامی فعالیت‎های ضروری حیات مانند کسب و تحصیل و جهاد و خدمت به هم‌نوع نمونه‌های بارزی از آسیب‌زدایی از جریان زهد و معنویت در جامعه بود. سیره عملی اهل‌بیت و حضور در صحنه‌های ضروری اجتماعی و تأکید بر ضرورت حضور معنوی سالک در اجتماع بر ضرورت جمع بین خودسازی و ایفای نقش اجتماعی دلالت دارد.[۷۷۵]
ترک جهاد و مبارزهاغراق نیست اگر بگوییم از بزرگترین آسیب‌ها که دامنگیر طالبان زهد و معنویت شده است، بی‌توجهی به جهاد و مبارزه بود، که در بیشتر موارد، نتیجه بی‌خبری از اوضاع جامعه و عدم اهتمام به امور مسلمین و در مواردی ناشی از بی‌اعتمادی و سوء ظن به متولیان امور جامعه و بدبینی به اهداف و علل جنگها و آشوب‌های اجتماعی بود. در مواردی نیز احتیاط‌کاری و تقدس مآبی یا راحت‌طلبی و خوف خطر‌کردن، باعث ترک جهاد و مبارزه می‌گردید. لذا هر چند در بسیاری از موارد، نزاعهای درونی یا بیرونی، د
ر جامعه اسلامی منجر به بروز جنگ‌های نامقدس می‌گردید؛ اما در قداست جنگ تحت فرمان امام معصوم یا دفاع از کیان و ناموس جامعه و مظلومان تردیدی نبود. از همان صدر اسلام و در زمان خلافت عمر، گروهی متمایز در جامعه اسلامی بروز کردند که با نمادهای خاصی مشخص بودند، بیشتر اینان از قراء و نساک بودند، که دسته‌ای از آن‌ها اصحاب برانس بودند. همام بن عباده که امام علی در پاسخ به سؤال او خطبه متقین را ایراد کرد و برخی از محبان حضرت از اصحاب البرانس بودند، یعنی زهاد و نساکی که کلاهی دراز و پشمین بر سر می‌گذاشتند و افراد عابد و دنیاگریز بودند، بسیاری از این زهاد و نساک، از سیاست و امور اجتماعی گریزان بودند. برخی از اینان حتی در لشکریان حضرت در جنگ صفین بودند، که بعدأ لغزیدند و حکمیت را بر امام تحمیل کردند. به طوری که وجود اصحاب البرانس و افراد پیشانی پینه بسته در طرف قایلین به حکمیت موجب تردید برخی یاران بزرگ امام مانند جندب بن زهیر، در حق شد.[۷۷۶]
جهاد نزد اهل‌بیت: همان‌گونه که تربیت و تهذیب نفوس مستعد در عرفان رسالتی مهم به‌شمار می‌رود؛ مبارزه، مهار یا حذف نفوس آلوده که افراد و جامعه را در معرض خطر جدی قرار می‌دهند اهمیت حیاتی دارد. همان‌گونه که یک باغبان علاوه بر پرورش گل‌ها، به قطع خارها و هر آنچه که مزاحم رشد گل‌هاست، مبادرت می‌ورزد. خداوند این‌گونه اراده کرده است که عوامل مزاحم در مسیر حرکت کاروانیان مسیر الی الله توسط برجسته‌ترین سالکان و عارفان برداشته شوند. بسیاری از این عارفان در این مسیر شربت وصل و لقاء الله را می‌چشند که نمونه بارز از جهاد مقدس عارفان، واقعه بی‌مثال عاشورا و شهادت سید و سالار شهیدان و عارفان امام حسین است. امام علی و یاران عارف او مانند مالک اشتر، عمار یاسر، اویس قرنی، کمیل و بسیاری از صحابی او در انجام این رسالت یعنی قطع عوامل مزاحم و اخلا‌گر در مسیر سلوک معنوی انسان‌ها به شهادت رسیدند. تمامی اهل‌بیت ـ به جز امام عصر(عج) ـ در این مسیر به شهادت رسیدند. جهاد در نگاه اهل‌بیت، دری از درهای بهشت است که خداوند آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. روی گرداندن از جهاد از روی ناخرسندی و بدون عذر مو جب ذلّت و خواری و بلا و مصیبت شده، دل را در پرده گمراهی و تاریکی فرومی برد.[۷۷۷] خدای سبحان نیز دفاع و جهاد مقدس را برای جلوگیری از فساد در زمین و انهدام صومعه‌ها و مساجد ذکر می‌کند.[۷۷۸] در یکی از جنگهای امیرالمؤمنین یکی از دشمنان امام حسن را به مبارزه خواند، امام به فرزندش فرمودند: کسی را به پیکار دعوت نکن، اما اگر تو را به نبرد خواندند بپذیر، زیرا آغازگر پیکار تجاوزکار، و تجاوزکار شکست خورده است.[۷۷۹]
ترک کسب روزی و تکدّی‌گریتر ک کسب حلال و تلاش برای احتیاجات ضروری حیات مادی، آفتی بود که دامن مؤمنان بویژه علاقه‌مندان معنویت و زهد را گرفته بود. زهد و بی‎رغبتی به دنیا، دستیابی به فقر و افتقار الی الله، قناعت، توکل در امر روزی و تسلیم مقدّرات الهی بودن، انگیزه‌هایی بود که برخی از زهاد و صوفیه را به دست کشیدن از تلاش برای تأمین معاش و رضایت به فقر و ناداری یا تکدّی و گدایی کشاند. این آفت در زهاد و صوفیه را به خوبی می‌توان از جریان ملاقات شقیق بلخی با امام کاظم و کلام و سوء ظن شقیق به امام استنباط کرد؛ شقیق گوید: در سال صد و چهل و نه، برای انجام حج خارج شدم، وارد قادسیه گردیدم در آنجا چشمم به جمعیت زیادی افتاد که عازم حج هستند. جوان زیبای گندمگونی را دیدم، ضعیف بود و بر روی لباس خود، جامه‏ای از پشم پوشیده بود و ردائی به دوش و نعلینی در پا داشت و قدری دور از جمعیت نشسته بود. با خود گفتم: این جوان از صوفی‏ها است که میخواهد در راه کل بر مردم باشد، بخدا می‌روم، او را سرزنش می‌کنم، نزدیک او رفتم همین که چشمش بمن افتاد، فرمودند: شقیق! اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ‏.[۷۸۰]
در تعالیم اهل‌بیت زهد: دل بریدن از دنیا و نه دست کشیدن از آن، فقر: احساس نیاز درونی و دائمی به خداوند و نه ناداری مادی، توکل: اعتماد بر خدا به همراه تلاش و نه دست روی دست گذاشتن و تسلیم، همان رضایت باطنی به مقدرات الهی است؛ و نتیجه هیچ‌کدام کاهلی و سستی و تکدّی و سر بار دیگران شدن نیست.[۷۸۱] در روایات فراوانی از اهل‌بیت، تلاش برای خانواده همچون مجاهده در راه خدا دانسته شده است.[۷۸۲] در عرفان اهل‌بیت جمود، کسالت، خمودی و سستی همگی منفور است؛ یکی از درخواست‌های امام سجاد در سحرهای ماه رمضان این بود.[۷۸۳] در روایتی آمده است: «امیرالمؤمنین و خضر، به یکدیگر رسیدند. حضرت از خضر پرسید که: بهترین اعمال چیست؟ گفت: بذل اغنیا بر فقرا به جهت رضای خدا. حضرت فرمودند: از آن بهتر ناز و تکبر فقیر است بر اغنیا از راه وثوق و اعتماد به خدا. خضر گفت: این کلامی است که: باید با نور بر صفحه رخسار حور نوشت».[۷۸۴] فعالیت‌های اقتصادی اهل‌بیت، ترغیب به اکتساب و تأمین معاش، نهی از تکدّی و اظهار نیاز، نمونه‌ای از آسیب‌زدایی سیره عملی ایشان از عرفان و معنویت در جامعه مسلمین بود.
سالک، به تکاپو و تلاشش در تنظیم و اصلاح معاش خود و دیگر افراد نوع انسانی از آن جهت که در جهت ضروریات حیات مادی و معنوی انسان است همچون عباداتی که ارتباط مستقیم با خداست می‌نگرد. علامه محمدتقی جعفری با بیان ابهام تضاد میان عرفان و فعالیت اقتصادی، پاسخی زیب
ا به آن بیان می‌کند، این اشکال و پاسخ به صورت خلاصه، چنین است: ممکن است این اشکال مطرح شود که اشتغال به کارهای دنیوی که بدون برقرار ساختن روابط روانی و مغزی گوناگون با ماده و مادیات امکان‌پذیر نیست، مجالی برای خلوت، وجد و نشاط و انبساط و ابتهاج عرفانی نمی‌گذارد و گویی بین این دو تضاد و تقابل است. پاسخ آن است که از آنجا که هستی همه جلوه‌گاه و مجرای حکمت و مشیت خداوند است و ارتباط با جلوه‌های الهی در جهت قرار گرفن در مجرای مشیت الهی همانند ارتباط مستقیم با خداوند است و همه فعالیت‌های انسان نوعی سلوک معنوی خواهد بود. این نگاه و دریافت از ارتباط با عالم، موجب اخلاص و اصلاح نیت در فعالیت‌های مادی شده و این فعالیت‌ها را به عبادات خداوند ارتقاء دهد. به‌طوری که همه حرکات و سکنات عارف می‌تواند در جهت قرب به خداوند و اتیان نواقل یا فرائض گردد.[۷۸۵]
خلاصه و نتیجه بحث
الف: در بخش اول این رساله به جایگاه ویژه اهل‌بیت در آغاز و هدایت جریان معنویت و زهد و عرفان در جامعه اسلامی به این نتیجه رسیدیم که روش تهذیب و تصفیه در اسلام که ریشه در قرآن و سنت نبوی دارد، با تعالیم باطنی و معنوی اهل‌بیت ـ که برگرفته از تعالیم قرآن و نبی اکرم بود ـ و به مدد حضور معنوی عده‏ای از اصحاب سر و پیروان معنوی ایشان و نیز گروهی از دوستداران و شیفتگان زاهدپیشه ایشان آغاز گردید. همچنین خدامحوری، اتکا به وحی و نبوت، ولایت‌محوری، شریعت‌گرائی، خردورزی و معادباوری، را ویژگی‌ها و شاخصه‌های اصلی عرفان اهل‌بیت معرفی کرده، به سه ویژگی مهم ولایت‌محوری، باطن‌گرائی و شریعت‌گرایی که ارتباط نزدیک‌تری با سلوک عرفانی داشت پرداختیم.
ب: در بخش دوم به مبانی سلوک پرداختیم؛ در آغاز بیان شد که: سیروسلوک، که همان تکامل باطنی، در جهت قرب حق‌تعالی و در نهایت وصول و انقطاع الی الله است، ضرورتی انکار ناپذیر در تعالیم معنوی اهل‌بیت دارد. اعتقاد به ساحتهای باطنی و طولی دین، به مبنای دین‌شناختی سلوک در تعالیم اهل‌بیت بررسی شد، مراتب طولی هستی به عنوان مبنای هستی‌شناختی، معیار بودن دریافت معصومین از حقائق، به عنوان مبنای معرفت‌شناختی و لایه‌های بطونی نفس به عنوان مبنای انسان‌شناختی سلوک در تعالیم اهل‌بیت بررسی شد. غایت‌مندی سلوک و بررسی برخی غایات مطرح شده درباره سلوک، در بخش دوم، بحث پایانی درباره مبانی سلوک بود.
ج: در بخش سوم، مباحثی چون زهد، ریاضت، ذکر، استاد سلوک، منازل و مقامات سلوک به عنوان اصول و ارکان سلوک معنوی در تعالیم اهل‌بیت، تعیین گردید؛ زهد حقیقی و قلبی، ریاضت صحیح و بر مبنای دقیق شریعت، ذکر مدام و همراه با فکر و معرفت، تبعیت از استاد و عالم ربانی در سلوک الی الله، و طی مراحل و درجات طولی اسلام، ایمان، تقوی و یقین، به عنوان اصول و ارکان تعالیم معنوی اهل‌بیت در سلوک مورد بحث قرار گرفت.
در بخش چهارم از میزان و راه‌های تأثیرات تعالیم اهل‌بیت بر تصوف سخن گفتیم؛ گرچه به تأثیر عمیق اهل‌بیت بر زهد و معنویت بر اساس شواهد و ادله‌ای، معتقد شدیم، با این حال، چیزی بیش از داده‌های تاریخ ادعا نکردیم. اهل‌بیت تنها منبع تصوف نبودند. تصوف نوعی زندگی زاهدانه، باطنی و روحانی بود که بر اساس دریافت‌های باطنی از اسلام شکل گرفت. چنین نگرشی و بینشی در همه ادیان کم‌وبیش وجود داشت. صوفیه با دریافتی که از اسلام اولیه داشتند با تأملات باطنی در قرآن و سنت پیامبر اکرم و صحابه در جوانب روحی و معنوی آن غوطه‌ور شدند. در این تأملات صوفیه تعالیم اهل‌بیت را منبع عظیمی از معنویت، زهد و روحانیت یافتند و از آنجا که دیدگاهی فراتر نسبت به سایر اهل سنت به اهل‌بیت داشتند از این تعالیم در ساختار معنوی و اصول و قواعدش استفاده کردند. به‌علاوه این تعالیم در تصحیح تأملات باطنی آن‌ها از قرآن و سنت نیز تأثیری عمیق گذاشت.
«والحمد لله رب العالمین»
منابع و مآخذ
قرآن کریم ترجمه محمدمهدی فولادوند؛
نهج البلاغه، (امام علی) تصحیح صبحی صالح، قم: انتشارات هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
الصحیفه السجادیه، (امام سجاد) قم: دفتر نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۶٫
مصباح الشریعه، (منسوب به امام صادق)، بیروت: انتشارات اعلمی، چاپ اول، ۱۴۰۰ق.
ابن‌ابی‌الحدید، عبد الحمید، شرح نهج البلاغه، قم: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، چاپ اول، ۱۴۰۴ق.
ابن‌ابی‌جمهور، محمد بن زین‌الدین، المجلی مرآه المنجی، مصحح رضا یحیی پورفارمد، بیروت: دارالمحجه البیضاء، چاپ اول، ۱۴۳۴ق.
ــــــــــ ، عوالی اللئالی، قم: دار سید الشهداء، چاپ اول، ۱۴۰۵ق.
ابن‌بابویه، محمد بن علی، الأمالی، تهران: کتابچی، چاپ ششم، ۱۳۷۶٫
ــــــــــ ، التوحید، قم: مؤسسه انتشارات اسلامی (جامعه مدرسین)، چاپ اول، ۱۳۹۸ق.
ــــــــــ ، الخصال (ترجمه محمدباقر کمره‏ای)، تهران: کتابچى، چاپ اول، ۱۳۷۷٫
ــــــــــ ، الخصال، قم: مؤسسه انتشارات اسلامی (جامعه مدرسین)، چاپ اول، ۱۳۶۲٫

مقاله علمی با منبع : تاثیر هوش هیجانی و اعتماد بر عملکرد کارکنان در صنعت بیمه- قسمت ۱۳

گلمن کتاب عامه پسند هوش هیجانی را که برگرفته از تحقیقات علمی در این حیطه است منتشر کرد. تعدادی از مقیاس‌های شخصیتی تحت عنوان هوش هیجانی به وجود آمدند.

زمان حال-۱۹۹۸
به رسمیت شناختن هوش هیجانی

با انجام مطالعات گسترده، وجود و اهمیت هوش هیجانی به رسمیت شناخته شد.

هم‌چنین، گلمن در کتاب هوش هیجانی خود به نقل از سالووی، توصیف مبنایی خود از هوش هیجانی را درباره‌ی استعدادهای فردی در پنج توانایی اصلی تشریح می‌نماید (گلمن، ۱۳۹۲):
شناخت عواطف شخصی: به معنای خودآگاهی و تشخیص هر احساس به همان گونه‌ای که بروز می‌نماید. توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای به دست آوردن بینش روان‌شناختی و ادارک خویشتن است. چرا که ناتوانی در تشخیص احساسات راستین، ما را سر در گم می‌کند. افرادی که در مورد احساسات خود اطمینان و قطعیت دارند، بهتر می‌توانند زندگی خود را هدایت کنند؛
به کارگیری درست هیجان‌ها: قدرت تنظیم احساسات خود، توانایی است که بر حس خودآگاهی متکی است. افرادی که از لحاظ این توانایی ضعف دارند، دائماً با احساس ناامیدی و افسردگی دست به گریبان هستند، در حالی که افراد با مهارت بالا در این زمینه، با سرعت بسیار بیش‌تری قادرند ناملایمات را پشت سر بگذارند؛
برانگیختن خود: افراد دارای این مهارت در هر کاری که به عهده می‌گیرند بسیار مولد و اثربخش خواهند بود. برای عطف توجه، برانگیختن شخصی، تسلط به نفس خود و برای خلاق بودن لازم است سکان رهبری هیجان‌ها را در دست گرفت. توانایی دست‌یابی به مرحله‌ی غرق شدن در کار، انجام فعالیت‌های چشم‌گیر را میسر می‌گرداند؛
شناخت عواطف دیگران: همدلی، توانایی دیگری که بر خود آگاهی عاطفی متکی است، اساس مهارت مردم است. کسانی که از همدلی بالایی برخوردارند، به علائم اجتماعی ظریفی که نشان دهنده‌ی نیازها یا خواسته‌های دیگران است، توجه بیش‌تری نشان می‌دهند. این توان، آن‌ها را در حرفه‌های تدریس، مدیریت و فروش، که مستلزم مراقبت و توجه دیگران است، موفق می‌سازد؛
حفظ ارتباط‌ها: بخش عمده‌ای از هنر برقراری ارتباط، مهارت کنترل عواطف در دیگران است. این موارد توانایی‌هایی هستند که محبوبیت، رهبری و اثربخشی بین فردی را تقویت می‌کنند. این افراد در هر آن چه که به کنش متقابل آرام با دیگران باز می‌گردد، به خوبی عمل می‌کنند؛ آنان، ستاره‌های اجتماعی هستند.
 
اهمیت هوش هیجانی
عامل انسانی مهم‌ترین دلیل تحولاتی است که امروزه بشر در همه‌ی زمینه‌ها و به هر شکلی در جوامع گوناگون شاهد آن است. در واقع عامل انسانی است که تفاوت‌های فاحش امروز زندگی بشر با شرایط گذاشته‌اش را رقم زده است. اگر این عامل از زندگی روزمره حذف شود در واقع توسعه و پیشرفت از زندگی انسان حذف می‌شود. برای تغییر و حرکت به سوی شرایط بهتر علاوه بر عواملی چون سرمایه، مواد اولیه و غیره، مهم‌ترین و اصلی‌ترین عامل منابع انسانی است. در واقع ثروت و دارایی هر جامعه‌ای تنها و تنها منابع انسانی است. این دیدگاه شاید افراطی به نظر برسد ولی واقعیت‌های پیش‌رو در جوامع گوناگون این امر را ثابت می‌کند. هوش هیجانی به نظر می‌رسد می‌تواند شکل تکامل یافته‌ای از توجه به انسان در سازمان‌ها باشد و ابزاری نوین و شایسته در دستان مدیران برای هدایت افراد درون سازمان و مشتریان برون سازمانی و تامین رضایت آن‌ها باشد. هوش هیجانی در پیش‌بینی موفقیت در کار اگر از هوش شناختی مهم‌تر نباشد کم‌تر از آن نیست و شخص بسیار کارآمد با ضریب هوش بالا ممکن است از ساختار هیجانی لازم برای مقابله با تنش‌های محیط کاربرخوردار نباشد. انسان حقیقتاً با هوش انسانی است که نه تنها از لحاظ شناختی بلکه از لحاظ هیجانی نیز با هوش باشد (محمدی و قادری، ۱۳۸۶).
هوش هیجانی جنبه شناختی ندارد، اما پایه سایر هوش‌ها است. هوش هیجانی ما را قادر می‌سازد تا بتوانیم احساسات خود را شناخته و آن را به صورت مطلوبی ابراز و اداره کنیم. هوش عاطفی در شناخت و درک هیجانات دیگران و دیدن چشم اندازشان به ما کمک می‌کند. هوش هیجانی ما را نسبت به حالت عاطفی و هیجانی گروه، رویدادها و ارتباطات حساس می‌سازد. هوش هیجانی در برقراری ارتباط موفق با همکاران، اعضاء خانواده و آشنایان به ما کمک می‌کند و درهای صمیمیت را به روی‌مان می‌گشاید. به این حالت در روانشناسی «بلوغ فکری» یا «پختگی» می‌گویند. تحقیقات نشان می‌دهد، اهمیت هوش هیجانی در جهت پیشرفت موقعیت سازمان‌ها در حال افزایش است. با کمک بهره هوشی می‌توان پیش‌بینی کرد، چه شغلی مناسب چه فردی است، در حالی که هوش هیجانی می‌تواند مسیر پیشرفت، شکست یا درجا زدن کارکنان را پیش‌بینی کند (شریفی‌درآمدی و آقایار، ۱۳۸۹).
با هوش هیجانی بهتر می‌توانید پایداری خود را در رویارویی با ناکامی‌ها تقویت کنید، حالات روحی و خلق و خوی خود را تنظیم نمائید، بر نفس خود تسلط یابید، بر وسوسه‌های آن غلبه کنید، ارضای نیاز زودگذر را به تعویق اندازید و از غرق شدن در مسائل ناراحت کننده اجتناب نمائید و با دیگران هم صحبت شوید. هوش هیجانی می‌تواند احساسات و عواطف شما را در ارتباط با رفتار دیگران کنترل کند و زمینه‌ای مساعد به وجود آورد. این زمینه‌ها تفکر شما را هدایت می‌کنند (حمیدی‌زاده، ۱۳۸۶). گلمن، نقش اساسی هوش هیج

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

انی را با مجموعه‌ی گسترده کاوش‌ها و تحقیقاتی مرتبط کرد که به مطالعه کارکرد عاطفه و هیجان در زندگی انسان می‌پردازند. این کاوش به مطالعه شایستگی‌هایی از قبیل همدلی، خوش‌بینی اکتسابی، کنترل خود و آثار مهم آن در خانواده، محیط کار و حوزه‌های دیگر زندگی معطوف می‌شوند. به اعتقاد گلمن، هوش هیجانی اساساً در ارتباطات، ظهور می‌کند، در عین حال بر کیفیت روابط نیز تاثیر می‌گذارد (فاطمی و شریعتی‌راد، ۱۳۸۸).
 
 
مدل‌ها و دیدگاه‌های مختلف در زمینه هوش هیجانی
اگرچه مطالعات هوش هیجانی نسبتاً جدیدند، اما نظرات و مدل‌های متعددی از هوش هیجانی ارائه شده است که در اینجا به چند مورد اشاره می‌شود:
۲-۱-۸-۱) مدل شبکه شایستگی‌های عاطفی
این مدل که توسط «گلمن» و «بویاتزیس[۵۴]» ارائه شده است یک بازنگری و پالایش در مدلی است که گلمن در سال ۱۹۹۸ بکار برد. این مدل شامل چهار بعد خودآگاهی، خودمدیریتی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط و دارای ۲۰ مولفه است که به قرار زیر است (حسینی، ۱۳۸۵):
الف- خودآگاهی[۵۵]: خودآگاهی در بردارنده‌ی خودآگاهی عاطفی، خود ارزیابی دقیق و صحیح، و اعتماد به نفس است.
خودآگاهی عاطفی: به معنی این است که افراد نسبت به عواطف خود و تاثیر آن‌ها آگاهی و شناخت کافی دارند. افرادی که دارای این ویژگی هستند:
◄ می‌دانند چه عواملی را احساس می‌کنند؛
◄ برای این افراد چگونگی تاثیر احساسات بر عملکردشان قابل تشخیص است؛
◄ به ارتباط بین احساسات‌شان و آن چه که فکر می‌کنند، انجام می‌دهند و یا بیان می‌کنند، آگاه هستند؛
◄ از اهداف و ارزش‌های‌شان آگاهی و شناخت کافی دارند.
خود ارزیابی دقیق و صحیح: به معنای آگاهی فرد از محدودیت‌ها و نقاط قوت خویش است. افرادی که دارای این خصیصه هستند:
◄ از نقاط قوت و ضعف خود آگاهند؛
◄ اهل تفکر بوده و از طریق تجربه یاد می‌گیرند؛
◄ به دنبال بازخوردهای روشن، دیدگاه جدید و آموزش مستمر هستند.

رشته علوم اجتماعی گرایش پژوهش علوم اجتماعی بررسی تأثیر عوامل محیط فیزیکی …

میزان تماس و صمیمیت افراد در مکان؛
میزان مشارکت در فعالیتهای گروهی و مراسم جمعی (براون و ورنر، ۱۹۸۵: ۵۳۵).
از نگاه کاساردا و جانویتز (۱۹۷۴) متغیرهای مدت اقامت و شبکههای اجتماعی محلی، بر دلبستگی به اجتماعهای محلی تأثیر دارد. به اعتقاد آنها، ثبات مسکونی در واحدهای همسایگی بهترین پیشبینی کنندهی دلبستگی به اجتماع محلی است. استدلال آنها بر این پایه استوار است که ثبات، امکان آشنایی و برقراری ارتباط در میان همسایگان را افزایش میدهد و پیوندهای اجتماعی رسمی و غیررسمی را در میان ساکنان تقویت میکند. از سوی دیگر، تحرک، تعاملات مداوم و پیوسته را محدود میکند؛ در محلاتی که تحرک جغرافیایی بالاست، برای ساکنان دشوار خواهد بود که شناختی از یکدیگر کسب کنند و با سایر افراد در روابط گروهی انسجام یابند.
روابط اجتماعی به تعاملات میان همسایگان ارجاع دارد و مواردی مانند قرض دادن یا قرض گرفتن ابزار و لوازم، نگهداری از بچهها، ملاقات غیررسمی، درخواست کمک در مواقع اضطراری و … را در برمی‌گیرد. از طریق این تعاملات، همسایگان یکدیگر را موردحمایت احساسی، شخصی، ابزاری و اطلاعاتی قرار میدهند. تحقیقات نشان میدهد بخش عمدهی تماسهای همسایگان در مکانهای آموزشی، ورزشی، تفریحی و … صورت میگیرد. این مکانها (برای مثال فضاهای سبز و پارکها) با ایجاد فضایی مطبوع و جذاب تعامل همسایگان را تسهیل میکند، تعامل نیز به‌نوبهی خود موجب تقویت حس اجتماعی و دلبستگی مکانی میشود. از جنبهی دیگر، امکان ملاقات ساکنان در فضاهای عمومی موجب تقویت اعتماد عمومی میشود که برای توسعهی سرمایه اجتماعی در واحدهای همسایگی ضروری است. میزان بالایی از تعامل اجتماعی در میان ساکنان میتواند دلبستگی به واحدهای همسایگی را ارتقا بخشد (کافی و فتحی، ۱۳۹۰: ۱۵).
براون[۳۶] و دیگران (۲۰۰۳) معتقدند ترس از تبهکاری موجب میشود ساکنان خود را از مکانهای عمومی و رویدادهای محلی دورنگه‌دارند. ترس، دامنهی دلبستگی به اجتماع محلی را کاهش میدهد و ممکن است اجتماع را به خانه و منزل مسکونی محدود کند. ترس به احساس آسیبپذیری بیشتر می‌انجامد‌ و آسیبپذیری، فرسایش دلبستگی به اجتماع محلی را به دنبال دارد.
واحدهای همسایگی همچنین نوعی احساس امنیت فیزیکی و روانی را تأمین میکنند که از محیط آشنا و قابل‌اطمینان ناشی میشود. واحدهای همسایگی یکی از منابع هویت به شمار میآیند. این واحدها نه‌تنها به ساکنان، مرزبندیهای فضایی را عرضه میکنند، بلکه حدومرزهای اجتماعی را نیز مشخص میسازند. هنگامی‌که افراد نام مکانها را برای شناساندن وضعیت اجتماعی کلی خود و دیگران استفاده میکنند، درواقع، به هویت بخشی محل سکونت خود اتکا دارند (کافی و فتحی، ۱۳۹۰: ۱۵).
امنیت اجتماعی
امنیت اجتماعی به کیفیت بقای اعضای جامعه توجه دارد و برخی عوامل معنوی و فرهنگی که موجب آسیبپذیری شیوههای گوناگون زندگی میشود به‌منزلهی تهدید به شمار میرود. امنیت اجتماعی در تعریف مدرن آن بر حفظ و نگهداری احساس تعلق یا همان احساس ما بودن نظارت دارد؛ زیرا حراست و نگهداری از احساس ما بودن، در حفظ جامعه نقش دارد و اگر این احساس حفظ شود، افراد جامعه نسبت به مشکلات و مسائل جامعه احساس تعهد و تکلیف میکنند.
از دیدگاه گهل (۱۹۷۱) مفهوم امنیت به دفاع یا حفاظت از خود، خانواده، دوستان و اموال بازمی‌گردد. مفهوم امنیت در فضای شهری از یک‌سو با جرم ارتباط پیدا میکند. اگرچه از آن بسیار متفاوت است و از سوی دیگر با مفهوم قربانی جرم واقع‌شدن و ترس از آن در ارتباط است. از سوی دیگر میبایست میان ترس و خطر یا احساس امنیت کردن و در امان بودن تفاوت قائل شد. ازنظر علمی، درک اثرات جرم یعنی ترس از وقوع جرم، به‌اندازهی خود آن یعنی خطرهای آماری حاصل از وقوع جرم اهمیت دارد. واکنش نسبت به ترس از قربانی شدن باعث میشود که بسیاری از مردم از خطرات دوری کنند یا حداقل میزان در معرض خطر قرار گرفتنشان را کاهش دهند. این خود میتواند منجر به عدم حضور مردم نه‌تنها در یک مکان خاص بلکه در بیشتر فضاهای عمومی شود (کارمونا، ۲۰۰۳: ۲۴۱).
مفهوم فضای شهری امن در مقابل مفهوم فضای شهری ناامن قرار دارد. پدیده ناامنی دارای دو جنبه عینی و ذهنی است و کلیه عرصه‌های زندگی را در برمی‌گیرد. مقولهی ناامنی از جنبهی عینی، کلیه مظاهر ناامنی ازجمله سرقت، قتل، خشونت و … را شامل می‌شود و مقوله ناامنی از جنبهی ذهنی، شامل داوری در خصوص امنیت منطقه و فضا است. ناامنی، پدیدهای همانند فقر است و میتوان گفت که فقر مقدمهی دیگر پدیدههای آسیب‌شناختی ازجمله ناامنی، خشونت شهری و غیره است (صالحی، ۱۳۸۷: ۱۰۷).
رویکرد سنتی به امنیت اجتماعی
امنیت اجتماعی به بقای اعضای جامعه توجه دارد و آن دسته از عوامل فیزیکی و مادی که بقای جامعه را تهدید کند به‌عنوان تهدیدی برای امنیت اجتماعی تلقی میشود.
در این بعد از امنیت، امنیت اجتماعی با حفظ و بقای زندگی مطرح میشود؛ یعنی باید زندگی اعضای جامعه حفظ شود و بدین سبب نیازمند حذف یا حداقل کاهش عواملی هستیم که حفظ و بقای زندگی را تهدید میکند و روند استمرار حیات را مختل میکند؛ بنابراین هر آنچه که مخل نظم جاری زندگی شود، میتواند به‌عنوان تهدیدی برای جامعه به شمار رود؛ بنابراین در رویکرد سنتی، هر آنچه که بقای جامعه را در بعد مادی و فیزیکی تأمین کند، امنیت محسوب میشود.
رویکرد مدرن امنیت اجتماعی
امنیت اجتماعی

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

به کیفیت بقای اعضای جامعه توجه دارد و برخی عوامل معنوی و فرهنگی که موجب آسیبپذیری شیوههای گوناگون زندگی میشود به‌منزله تهدید به شمار میرود.
امنیت اجتماعی در تعریف مدرن آن بر حفظ و نگهداری احساس تعلق یا همان احساس ما بودن نظارت دارد؛ زیرا حراست و نگهداری از احساس ما بودن، در حفظ جامعه نقش دارد و اگر این احساس حفظ شود، افراد جامعه نسبت به مشکلات و مسائل جامعه احساس تعهد و تکلیف میکنند.
تطبیق تعاریف سنتی و مدرن از امنیت اجتماعی و تطبیق آن با تعاریف سنتی و مدرن از سلامت اجتماعی به‌خوبی نشان میدهد که تعریف مدرن از سلامت به دلیل تأکید بر عوامل اجتماعی و فرهنگی، لزوم توجه به کیفیت بقای افراد را در حفظ امنیت اجتماعی به‌خوبی آشکار میکند. همچنین این تعریف همخوانی زیادی با الگوی کلیت سلامت دارد که ابعاد اجتماعی و معنوی را نیز در کنار ابعاد جسمی و روانی موردتوجه قرار میدهد.
رابطه الگوی سلامت و رویکردهای امنیت اجتماعی
منبع: سام آرام (۱۳۸۸)
امنیت اجتماعی و سلامت اجتماعی
یکی از عواملی که به‌طور گسترده، با میزان سلامت اجتماعی افراد در ارتباط است، امنیت اجتماعی است که فقدان سلامت اجتماعی، حاصل عدم جذب افراد در چارچوبهای اجتماعی و درنتیجه عدم جامعهپذیری صحیح آنهاست؛ بنابراین سلامت اجتماعی عامل مهمی در کنترل آسیبها و مسائل اجتماعی و حفظ نظم اجتماعی و درنهایت تأمین امنیت اجتماعی است.
امروزه کیفیت روابط اجتماعی در برنامه‌ریزیهای اجتماعی نقش مهمی را بر عهده دارد. چراکه با گسترش و تفکیک نقشها و تخصصی شدن امور که به گسترش جریان تمایز پذیری میانجامد، فرد در برابر دو نیروی متناقض قرار میگیرد. از یکسو این شرایط ازاین‌جهت که فرد را در برابر انتخابهای متعدد قرار داده است، قدرت انتخاب او را افزایش میدهد و افزایش قدرت انتخاب، زمینهی آزادی فرد را فراهم میکند. از سوی دیگر به جهت تخصصی شدن امور، در تمام اجزای زندگی به دیگران وابسته میشود و در این اتکای بیش‌ازحد به دیگران، ناخواسته آزادی وی محدود میشود. این وضعیت متناقض در روابط اجتماعی بر تمام مسائل اجتماعی ازجمله بحث امنیت نیز تأثیر میگذارد. خصوصاً کلانشهرها از یکسو به جهت تفکیک بیش‌ازپیش نقشها، روابط اجتماعی گسترش مییابد و افراد برای بقای خود به موقعیتهای دیگر وابسته میشوند و از سوی دیگر روابط در سطح میماند و به عمق نمیرود و افراد کمتر از پیش، کسانی را که در موقعیتهای گوناگون قرار میگیرند و با آنها ارتباط برقرار میکنند، میشناسند. علاوه بر اینکه این روابط از پایداری و تداوم گذشته برخوردار نیست، در حین سطحی بودن آن درنهایت منجر به دورنگه داشتن خود از دیگران و کاهش روابط نخستین و چهره به چهره، بیاعتنایی به دیگران به جهت عدم اعتماد به آنها، محدود نگه‌داشتن رابطه اجتماعی با تعداد محدودی از افراد، تضاد نقشها، انتظارات از دیگران و … میشود.
از سوی دیگر ناامنی اجتماعی نیز تأثیر نامطلوبی بر سلامت اجتماعی جامعه دارد. ناامنی میتواند فراتر از زندگی قربانیان آن، بر آنهایی که تجربهی غیرمستقیم از جرم داشتهاند نیز تأثیر گذارد. ناامنی میتواند فضایی از بینظمی را ایجاد کند که در آن، شهروندان قادر به اعمال کنترل غیررسمی بر اجتماع خود نیستند و بنابراین ترس منجر به افزایش جرائم میشود. ترس از جرم، بیشتر از خود جرم زیان میرساند و منجر به افت روحیه در جامعه میشود (صدیق سروستانی، ۱۳۸۵: ۲۰). ترس و ناامیدی در طی زمان، تأثیرات مخرب و منفی بر کیفیت زندگی دارد و منجر به مراقبت و محافظت غیرضروری مردم از خودشان میشود. آنها را از فعالیتهای اجتماعی بازمی‌دارد و میزان بیاعتمادی را در جامعه افزایش میدهد؛ بنابراین احساس امنیت اجتماعی ازجمله عوامل مؤثر بر سلامت اجتماعی است؛ بنابراین میتوان گفت که رابطه دوسویهای بین سلامت اجتماعی و امنیت اجتماعی در جامعه وجود دارد.
توجه به هرم نیازهای مازلو[۳۷] نیز، رابطهی بین سلامت اجتماعی و امنیت اجتماعی را به‌خوبی آشکار میسازد. مازلو نیازهای اساسی انسان را در یک هرم جای‌داده است که دارای ۵ طبقه است. طبقات پایینتر هرم نیازهای پیچیدهتر ولی کمتر حیاتی را نشان میدهند. نیازهای طبقات بالاتر فقط وقتی موردتوجه فرد قرار میگیرند که نیازهای طبقات پایینتر برطرف شده باشند.
هرگاه نیازهای فردی به طبقهی بالاتر حرکت کرد، نیازهای طبقات پایینتر چندان موردتوجه اصلی او نخواهد بود (شولتز و آلن، ۱۳۷۵: ۹۱). اگر هم به‌صورت موردی به یک نیاز در طبقههای پایینتر احتیاج پیدا کند به‌صورت موقتی اولویت آن نیاز را بالا میبرد؛ ولی هرگز به‌صورت دائمی به طبقه پایینتر برنمی‌گردد. چهار طبقه اول هرم مازلو «نیازهای پایه» یا «نیازهای فقدانی» نام دارند.
طبقه اول: جسمانی و فیزیولوژیکی شامل خوردن، نوشیدن، نفس کشیدن و …
طبقه دوم: امنیت شامل امنیت شخصی در برابر جرائم، امنیت مالی و شغلی، بهداشت و سالم بودن، امنیت در برابر حوادث و بیماریها و …
طبقه سوم: اجتماعی شامل دوستی، صمیمیت، خانوادهی پشتیبان و روابط مناسب داشتن با انسانها، تعلق داشتن و پذیرفته شدن. این نیاز میتواند از سوی گروههای بزرگ (مانند باشگاههای ورزشی، اداره، گروههای مذهبی، سازمانهای حرفهای و …) یا گروههای اجتماعی کوچک (مانند اعضای خانواده، همسر یا دوست نزدیک، معلم، همکار یا هم تحصیل نزدیک، اشخاص مورد اعتماد و …) ارضا شود. افراد همچنین نیاز دارند ت
وسط دیگران دوست داشته شوند و آنها را دوست داشته باشند. در نبود چنین پذیرفتهشدنی فرد در معرض تنهایی، اضطراب اجتماعی یا افسردگی قرار میگیرد.
طبقه چهارم: رضایت و احترام شامل نیاز به احترام و رضایت، «احترام به خود»، «رضایت از خود» و «احترام به دیگران».
طبقه پنجم: نیازهای متعالی (نیازهای انگیزهبخش) نیاز به تعلق و پذیرش در اجتماع، نیازهای ذهنی و فکری، نیازهای زیباییشناختی و نیاز به خودشکوفایی نیز در این دسته قرار میگیرند. نیازهای ذهنی و فکری شامل نیاز انسان به گسترش ذهن و فکر و هوش خود میشوند. نیازهای ذهنی و فکری شامل نیاز انسان به گسترش ذهن و فکر و هوش خود میشوند. نیازهای زیباییشناختی، نیاز انسانی برای رشد کردن و رسیدن به خودشکوفایی و نیاز به چیزهایی است که ازلحاظ زیباییشناختی دلپذیر باشد. خودشکوفایی، نیاز غریزی انسان برای استفاده حداکثر از همه قابلیتها و استعدادهایش و تلاش برای شکوفا کردن همه پتانسیلهاست (شولتز و آلن ۱۳۷۵: ۹۱).
به اعتقاد مازلو مرحله نهایی تکامل فرد وقتی رخ میدهد که او ازلحاظ برآورده شدن نیازهای پایهاش (طبقههای یک تا چهار) احساس امنیت و آرامش کند. در چنین وضعیتی، او تمرکز خود را بر شکوفا کردن استعدادهای نهفتهاش برای تبدیل‌شدن به یک انسان مؤثر، خلاق و دارای بینش و بصیرت خواهد گذاشت.
با توجه به توضیحات فوق، برای دستیابی به جامعهای که ازنظر اجتماعی سالم باشد، باید اعضای جامعه ازنظر دسترسی به امکانات اولیه و نیازهای اساسی زندگی خود تأمین باشند و همانطور از نگارهی بالا میتوان فهمید، نیاز به امنیت از مهم‌ترین و اساسیترین نیازهای انسان به شمار میرود. البته رابطه دوسویهای بین نیاز به امنیت و سلامت اجتماعی وجود دارد. به‌گونه‌ای که علاوه بر اینکه مطابق هرم نیازهای مازلو، تأمین نیاز امنیت انسان میتواند زمینه‌ساز نیازهای دیگران و تأمین سلامت اجتماعی (که وابسته به رده سوم تا پنجم هرم است) باشد، علاوه بر آن سلامت اجتماعی نیز میتواند به افزایش احساس امنیت کمک کند. سلامت اجتماعی شرط کافی تحقق احساس امنیت اجتماعی در جامعه است؛ زیرا در حقیقت امنیت یک تولید اجتماعی است. علیرغم اینکه ادراک ذهنی امنیت نقش اصلی را دارا است، اما احساس امنیت در تعاملات یا روابط دیگر اجتماعی شکل میگیرد. به‌این‌ترتیب امنیت یا عدم امنیت توسط اجتماع انتقال پیدا میکند. زمانی این احساس میتواند به‌درستی انتقال پیدا کند که افراد جامعه از سلامت اجتماعی برخوردار باشند (سام آرام، ۱۳۸۸: ۲۲).
سلسله‌مراتب نیازهای مازلو
منبع: شولتز و آلن، ۱۳۷۵: ۹۱
امنیت اجتماعی ازنظر بوزان[۳۸] به حفظ مجموع ویژگیهایی ارجاع دارد که بر مبنای آن افراد خودشان را به‌عنوان عضو یک گروه اجتماعی قلمداد میکنند یا به‌بیان‌دیگر معطوف به جنبه‌هایی از زندگی فرد می‌گردد که هویت گروهی را سامان می‌بخشد. «بوزان بحث خود را بابیان ارگانیکی نهفته در این تئوری آغاز می‌کند و معتقد است  امنیت اجتماعی به مقابله با خطراتی می‌پردازد که به‌صورت نیروهای بالقوه یا بالفعل هویت افراد جامعه را تهدید می‌کنند. امنیت اجتماعی ازنظر بوزان به حفظ مجموعه ویژگی‌هایی ارجاع دارد که بر مبنای آن خودشان را به‌عنوان عضو یک گروه اجتماعی قلمداد می‌کنند یا به‌بیان‌دیگر، مربوط به جنبه‌هایی از زندگی فرد می‌شود که هویت اجتماعی او را سامان می‌بخشند؛ یعنی حوزه‌ای از حیات اجتماعی که فرد خود را ضمیر ما متعلق و منتسب می‌داند و در برابر آن احساس تعهد و تکلیف می‌کند، مثل ما ایرانیان، ما زنان، ما مسلمانان، ما اعراب و غیره. حال هر عامل و پدیدهایی که باعث اختلال در احساس تعلق و پیوستگی اعضای گروه گردد درواقع هویت گروه را به مخاطره انداخته و تهدیدی برای امنیت اجتماع محسوب می‌شود. بدین‌جهت است که بوزان مفهوم ارگانیکی امنیت اجتماعی را هویت دانسته و امنیت اجتماعی را مترادف امنیت هویتی تلقی کرده است» (نویدنیا،۱۳۸۲: ۶۵).
دلبستگی مکانی به‌طور مداوم و نزدیکی با احساسات و ادراکات امنیت مرتبط است (رودنبوش، ۲۰۰۳: ۱۲۰). این ارتباط با راه‌های مختلفی توضیح داده میشود. بعضی از نویسندگان نشان دادند که علائم فیزیکی دلبستگی مکانی، ممکن است برخی از حمایت از جرم و جنایت را فراهم کنند: دلبستگی مکانی میتواند در برابر بی‌تمدنی و ناهنجاریهای فیزیکی و اجتماعی محافظت کند، مانند از بین بردن زبالهی ساکنان، آراستن چمن و به طریق دیگر حفظ ظاهر مکان‌هایی که منابع غرور و هویت می‌باشد. مطالعات نشان می‌دهد که بیتمدنی مشاهده‌شده و دلبستگی مکانی ضعیف، پیش‌بینی کننده‌های مهمی از جرم و جنایت هستند. محققان دیگر نشان می‌دهند که دلبستگی مکانی می‌تواند واکنش به تجاوز به قلمروی فرد را افزایش دهد، به تقویت و مراقبت بیشتر و محافظت نسبت به خود و همسایگان بپردازد (براون و دیگران، ۲۰۰۴: ۳۶۱).
همانند دلبستگی مکانی، سرمایه اجتماعی، حفاظت از امنیت عمومی تصور میشود. بر طبق دیدگاه شو و مککی[۳۹] (۱۹۴۲) اجتماعات با سطح بالایی از سرمایه اجتماعی بر به کار انداختن کنترل اجتماعی بر رفتارهای انحرافی و غیر مدنی مؤثرتر می‌باشند. به همین ترتیب، روابط اجتماعی ضعیف‌تر به‌طور مستقیم آسیب‌پذیری در برابر جرم و جنایت را توسط کاهش احتمال دریافت عامل بازدارنده، کمک و یا اطلاع از همسایه‌ها و محدود کردن ارتباطات و بنابراین کمک گرفتن از پلیس و سایر نهادها، افزایش میدهد (کِنِدی و
دیگران، ۱۹۹۸: ۸).
امروزه بر اساس ساحت پرطمطراق ارزشهای مادی و فرهنگ مدرنیته جامعه با بحران‌هایی بسیار ازجمله بحران هویت روبرو است، زیرا امروزه پست‌مدرنیسم‌ها توصیفات کلان جامعه مدرن را به‌نقد ازجمله داشتن الگوی سبک زندگی یکسان، داشتن شغلی متعارف، تحصیلات پذیرفته‌شده، تفریحات و غیره در یکنواختی و تکرار اعتبار خود را ازدست‌داده است؛ و باعث شده که اختلافات، تفاوت‌ها و ناهمگونی‌ها بیشتر موردتوجه باشد. بوزان و ویور با آگاهی از چنین شرایطی، ضرورت پردازش جنبه‌ای از امنیت را موردتوجه قرار داده‌اند و به طرح امنیت اجتماعی مبادرت نموده‌اند. آنان موضع امنیت اجتماعی را پاسداری از هویت دانسته‌اند. بر این اساس امنیت اجتماعی درصدد تأمین امنیت برای گروه‌های مختلفی است که به هویت‌های گوناگون در جامعه منتسب هستند؛ بنابراین «امنیت اجتماعی باعث گسترش فضای اجتماعی می‌شود، چراکه با از بین رفتن موانعی که در خصوص پیامدهای امنیت بخشی دولت مطرح است، فضای جدیدی به روی اجتماعات گشوده شده و زمینه‌های جدیدی برای فعالیتهای گروههای اجتماعی مهیا میگردد. هویتهای مختلف به رسیمت شناخته میگردد. حق حیات، ارتقاء و بهینه‌سازی شرایط آنان روا میگردد. ازاین‌رو، بستر  تفاوتها و تمایزات رشد نموده، دغدغه مجازات به دلیل ناهمگونی، پایان میپذیرد و فضای اجتماعی برای ایفای نقش هویت‌های گوناگون باز می‌شود» (نویدنیا، ۱۳۸۵: ۶۰).
هرچه سرمایه اجتماعی در محلات شهری افزایش یابد، درنتیجه بیگانگی کمتر می‌شود و عدم وجود نظارت و در دسترس بودن راه‌های فرار کاهش‌یافته، درنتیجه امنیت اجتماعی تقویت می‌گردد؛ بنابراین در سطح شهرها هر چه شرایط محیطی و میزان تراکم و چگالی تعاملات اجتماعی موجود در محیط اجتماعی محلات به سطوح بالاتر سوق داده شود، درنتیجه انسجام، اعتماد و تعامل اجتماعی بیشتر خواهد شد و درنهایت توانمندی بالاتری برای مواجهه با جرم، بی‌نظمی و تحقق امنیت اجتماعی بیشتر خواهد شد. بر این اساس با چرخش گفتمانی امنیت اجتماعی دولت‌محور به گفتمان امنیت اجتماعی جامعه‌محور که کانون و مرکز قدرت را در خود جامعه بسترسازی کرده، سازهی سرمایه اجتماعی در ارتباط با امنیت اجتماعی نقش بارزی پیداکرده است؛ «زیرا سرمایه اجتماعی ازجمله نظریات جامعه‌محوری است که با تأکید بر روابط اجتماعی، ظرفیت تبیین و فهم امنیت اجتماعی را داراست؛ زیرا لازمه رسیدن به توسعه، امنیت و سلامت اجتماعی، توجه به ابعاد مختلف سرمایه اجتماعی است که در کنترل آسیب‌ها، جرائم و انحرافات اجتماعی و به‌طورکلی بحران‌های اجتماعی، نقش به سزایی ایفاء می‌کند» (جعفری، ۱۳۸۶: ۱۲).
تجربهی جوامع توسعهیافته و دارای امنیت اجتماعی پایدار نشان می‌دهد که در این جوامع، سطح بالایی از اعتماد وجود دارد و افراد به‌طور گستردهای در عرصه عمومی مشارکت دارند، ضمن این‌که شبکه‌های سیاسی-اجتماعی میان افراد به شکل افقی به سلسله مراتبی سازمان‌دهی شده‌اند. لوئیس و سالِم[۴۰] (۱۹۸۱) استدلال کرد که سطح انسجام اجتماعی به ترس از جرم و جنایت مرتبط است. در جوامعی با سطح بالایی از یکپارچگی اجتماعی، ساکنان با احتمال بیشتری، مردم و مناطق را میشناسند که آن منجر به افزایش احساس امنیت و کاهش ترس از جرم و جنایت میشود. اسکوگن[۴۱] (۱۹۸۶) پیشنهاد کرد که ترس، در ارتباط با عوامل دیگر، می‌تواند افول و انحطاط سریع‌تر محله را در یک فرآیند بازخورد که می‌تواند شامل ضعف کنترل اجتماعی رسمی و عقب‌نشینی از زندگی اجتماع شود را برانگیزد. این فرایند می‌تواند درواقع در خدمت به افزایش میزان جرائم باشد.

سایت مقالات فارسی – تاثیر مهارتهای ارتباطی مدیران(همدلی، مثبت گرایی، تساوی) بر رضایت شغلی کارکنان- قسمت ۲۲

شادمانی
حالت شادمانی و هیجان های مثبت تأثیر مهمی بر طول عمر دارند و علاوه بر این خلاقیت و حل مسئله را نیز تسهیل می کنند شادمانی دست کم دو جزء اساسی (شناختی و عاطفی) دارد . با این وجود که شادمانی متضاد افسردگی نیست اما نبود افسردگی شرط لازم برای رسیدن به شادمانی است.
خوشبینی[۲۳]
یک انتظار کلی دایر بر این است که در آینده چیزهای خوب بیشتر از چیزهای بد اتفاق می افتد. عموما مردم خوش بینی را به صور واقعی، در نظر می گیرند. زاویه تفکر مثبت از مثبت اندیشی و خوش بینی، بیانگرآن است که خوش بینی مستلزم تکرار عبارت هایی تقویت کننده با خود است، مانند اینکه “من هر روز با انحاء مختلف دارم پیشرفت می کنم”، یا تجسم آنکه همه کارها با موفقیت انجام می پذیرد. پژوهشگران در پی بیست سال کندوکاو، به اساس خوش بینی دست یافته اند. مبنای خوش بینی و مثبت اندیشی، در عبارت های امیدوار کننده یا تجسم موفقیت جای ندارد، بلکه در نحوه تفکر افراد درباره علت ها ریشه دارد. به عبارتی این سبک تبیین افراد است که خوش بینی و بدبینی را تعیین می کند. سبک تعیین هم دارای ابعادی چون تداوم، فراگیری و شخصی بودن است. تا پایان دهه ۱۹۷۰ امیدواری های آینده فرد نشانه ای از سلامت روانی و پختگی و نیرومندی به حساب می آمد ولی بالعکس امروزه خوش بینی یکی از پیشایندها و نشانه های سلامت روانی تلقی می گردد .(همان منبع)
در خوش بینی برخلاف خود کارآمدی و امیدواری که تنها به بعد درونی توجه می کردند، به عوامل خارجی هم توجه می شود. مثلاً عاملی که می تواند باعث ایجاد و شکلگیری انتظارات مثبت گرا در یک فرد خوشبین شود، ممکن است خود و تواناییهایش یا عوامل خارجی و دیگران باشد. (فرزانه، ۱۳۸۹ )
امیدواری
امید[۲۴] یکی از اجزاء داشتن هدف و معنا است. امید به عنوان داشتن دید مثبت نسبت به آینده و توانایی ایجاد گذرگاه هایی برای رسیدن به اهداف و آرزوها تعریف شده است. امید ترکیب نوعی عزم درونی– جهش ایمان – با رویدادهای بیرونی است که ما آرزو داریم رخ بدهند.
امیدواری از دو جزء تشکیل شده است: عاملیت، برنامه ریزی برای دستیابی به هدف. مقصود از عاملیت، داشتن اراده برای دستیابی به نتیجه مورد نظر یا دلخواه است. (سیمار اصل و همکاران،۱۳۸۹)
حس عاملیت یا کنترل درونی یکی از عناصری است که که امید را ایجاد می کند و این عنصر می تواند باعث خلق عزم و انگیزه جهت دستیابی به هدف شود. (فرزانه،۱۳۸۹ )
بنابراین، امیدواری، مستلزم، عاملیت یا نوعی انرژی برای تعقیب اهداف است. علاوه بر این، دیگر عنصر تشکیل دهنده امیدواری، برنامه‌ریزی برای دستیابی به هدف است که نه تنها دربرگیرنده شناسایی هدفها است، بلکه راه‌های متفاوت رسیدن به هدفها را نیز در بر می‌گیرد. به عبارت دیگر: امیدواری مستلزم داشتن اراده برای نیل به موفقیت و نیز، شناسایی، شفاف سازی و پیگیری راههای لازم برای دستیابی به موفقیت است. (سیمار اصل و همکاران،۱۳۸۹)
بخشش
بخشش[۲۵] یک حرکت شخصی – اجتماعی در قبال یک تخطی مشخص است که خطا کار در قبال آن مسئول است. با اقدام به بخشش به خطا کننده می گوییم: من با علم به اینکه تو نسبت به من مرتکب خطا و تجاوز
شدی، در پی عقوبت کردن تو نیستم، چون تو را بخشیدم. با بخشش خطاکار مورد گذشت قرار می گیرد و مسئله منتفی می شود. بخشش با سلامت جسمانی و روانی بهتر، رضایت شغلی، و سازگاری بهتر رابطه دارد. (همان منبع)
تاب آوری
کنار آمدن موفقیت آمیز فرد با عوامل استرس زا و موقعیت های دشوار تاب آوری[۲۶] نامیـده می شود . تاب آوری در اصطلاح چنین تعریف می شود: “ نوعی حالت قابل توسعه در فرد که بر اساس آن قادر است در رویارویی با ناکامی ها، مصیبت ها و تعارضهای زندگی و حتی رویدادهای مثبت، پیشرفتها و مسئولیت بیشتر به تلاش افزون‌تر ادامه دهد و برای دستیابی به موفقیت بیشتر، از پای ننشیند.“
(فیاضی و همکاران،۱۳۸۷)
برخی پژوهشگران؛ تاب آوری را به عنوان توانایی برگشت دوباره به وضعیت عادی در مقابله با مصیبت، تعارض، شکست یا حوادث مثبت، پیشرفت و مسئولیت می دانند. بر خلاف تصورات قدیمی که تاب آوری یک توانایی غیر عادی است که در افراد خاص و بی نظیر قابل مشاهده و تحسین است، روانشناسی
مثبت گرا معتقد است که تاب آوری قابل توسعه در میان مردم عادی است و می توان آن را اندازه گیری کرد. (فرزانه،۱۳۸۹ )
تاب آوری به عنوان حوزه ای پر طرفدار در سالهای اخیر مطرح گردید و به مطالعه و کشف توانمندی های فردی و بین فردی می پردازد و باعث پیشرفت و مقاومت در شرایط دشوار می گردد. افراد تاب آور قدرت پذیرش واقعیت را دارند، و بر این باورند که زندگی با معناتر از آن است که بخواهند در مقابل مشکلات تسلیم شوند. تاب آوری در سطح سازمانی عبارت است از پویایی های ساختاری و رویه ای که باعث
می شود سازمان ظرفیت لازم برای مقابله با دشواری ها و سختی ها را داشته باشند. سازمان های تاب آور با ابعادی چون ساختارهای مؤثر قدرت، روابط اجتماعی، پذیرش واقعیت،نگرش مثبت نسبت به تغییر، تمایز و ارتباطات شناحته می شوند. (سیمار اصل و همکاران،۱۳۸۹)
پژوهشهای انجام شده حاکی از آن است که برخی افراد تاب آور، پس از رویارویی با موقعیت های دشوار زندگی، دوباره به سطح معمولی عملکرد باز می گردند، حال آنکه عملکرد برخی دیگر از این افراد، پس از رویارویی با ناکامی ها، مصیبت ها و دشواری ها نسبت به گذشته ارت

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

قا پیدا می کند. (فیاضی و همکاران،۱۳۸۷)
در مجموع، افراد تاب آور، دارای این ویژگی ها هستند:
واقعیت های زندگی را به سهولت می‌پذیرند.
ایمان دارند که زندگی پرمعنا است (این باور معمولا به وسیله ارزشهای آنها حمایت می شود).
دارای توانایی های چشمگیری برای وفق دادن سریع خود با تغییرات بزرگ هستند.
خودکارآمدی
خودکارآمدی[۲۷] که می توان آن را اعتماد به نفس نیز نامید، نخستین بار توسط بندیورا[۲۸] تعریف شد: (( خودکارآمدی عبارتست از: باور (اطمینان) فرد به تواناییهایش برای دستیابی به موفقیت در انجام وظیفه ای معین از راه ایجاد انگیزه در خود، تامین منابع شناختی برای خود و نیز ایفای اقدامات لازم )) (فرزانه،۱۳۸۹)
خودکارآمدی اثر وسیعی بر فرایندهای انگیزشی دارد. این تأثیرات را می توان به شرح زیر بیان کرد:
انتخاب: باورهای خودکارآمدی با انتخاب اهداف در ارتباط است. یعنی افراد دارای باورهای کارآمدی بالا، اهداف پیچیده تری را که متضمن تلاش بیشتری است، انتخاب می کنند. تلاش، پشتکار و عملکرد افراد دارای باورهای خودکارآمدی بالا، بالاتر بوده و تلاش و مداومت بیشتری در کارها دارند و در مقایسه با افراد دارای باورهای خودکارآمدی پایین، عملکرد بهتری از خود نشان می دهند.
هیجان: افراد دارای باورهای خودکارآمدی بالا در مقایسه با افراد دارای باورهای خودکارآمدی پایین، در انجام تکالیف از خلق و خوی بهتری برخوردارند. یعنی اضطراب و افسردگی کمتری را تجربه می کنند. (سیمار اصل و همکاران،۱۳۸۹)
افراد با خودکارآمدی بالا دارای این پنج ویژگی زیر هستند:
۱٫ هدفهای والایی برای خود تعیین می‌کنند و ایفای وظایفی دشوار برای رسیدن به آن هدفها را بر عهده می‌گیرند.
۲٫ به استقبال چالشها می روند و برای رویارویی با چالشها سخت تلاش می‌کنند.
۳٫ انگیزه فردی آنها به شدت بالا است.

  1. برای دستیابی به هدفهای خود از هیچ تلاشی مضایقه نمی کنند.
    ۵٫ در رویارویی با موانع، ثابت قدم هستند. (فیاضی و همکاران،۱۳۸۷)

تاثیر مهارتهای ارتباطی مدیران(همدلی، مثبت گرایی، تساوی) بر رضایت شغلی کارکنان- قسمت ۲۳

دلگرم سازی
دلگرم سازی[۲۹] فرایندی است که بر منابع و استعداد فرد بر افزایش اعتماد به نفس و پذیرش خود توجه
می کند و بر هر منبع یا توانمندیی که می تواند تبدیل به دارایی و قدرت شود متمرکز می گردد. دلگرم سازی نوعی تجربه هیجانی است که به تصمیمات شناختی فرد منتقل می شود. در دلگرم سازی این واقعیت وجود دارد که اگر چه در دنیای ما، هیجان های مثبت و منفی فراوانی وجود دارند، ولی این ادراک شخص از این هیجان هاست که دید و رویکرد او را در زندگی نشان می دهد به همین خاطر، در شجاعت دهی سعی
می شود که توجه افراد به هیجان های مثبت معطوف شود. دلگرم سازی شامل پیام هایی از این قبیل است؛ من تو را قبول دارم، به تو احترام می گذارم، تلاش و فضایل تو را ارج می نهم، من با تو و در کنار تو هستم.
(سیمار اصل و همکاران،۱۳۸۹)
۲-۲-۱۰-۲ چند راهکار جهت تقویت مثبت اندیشی
ذهن هریک از ما، افکاری که داریم طعم و بوی مخصوص به خود را پیدا کرده است. زمانی که بخش لیمبیک مغز بیش از حد فعال است فیلتر ذهنی ما تنظیم می شود. انسانهایی که دچار افسردگی
(( 
افکار منفی)) هستند، هر روز بیشتر و بیشتر بارویدادهای افسرده کننده جدید مواجه می شوند. مرور گذشته، به آنها حس پشیمانی میدهد. تصور آینده در آنها اضطراب و بد بینی را زنده می کند. در زمان حال هم، چیزی برای نارضایتی وجود دارد.
۱. تصویر سازی ذهنی مثبت
بسیاری از ما انسان ها دارای الگوهای خاص در ضمیر ناهشیار خود هستیم. این الگوها همان تصاویر ذهنی ما هستند که همه اعمال و رفتار و احساسات ما از آن ناشی می شوند. پس مهم است که چه تصویری در ذهنمان می سازیم. باید سعی کنیم، تصاویر ذهنی خوب را جایگزین تصاویر ذهنی منفی نماییم.
این تغییر به آسانی انجام نمی پذیرد، امّا هر انسان چیزی دارد که حیوان ندارد وآن قوه تخیل خلاق است. (توانایی، سلیم زاده،۱۳۸۹)
انسان تنها یک مخلوق نیست، خالق هم هست، می تواند با قوه تخیل خود هدف های گوناگونی را مشخص سازد. تنها انسان می تواند با استفاده از تخیل یا توانایی تصورکردن، مکانیزم موفقیت خویش را هدایت کند.
۲. قراردادن موفقیت به عنوان پیش شرط ذهنی
باید همیشه ذهنمان را با افکار مثبت پرکنیم و تلاش کنیم تا فرد کارآمدی باشیم. شاید همیشه موفق نباشیم، اما مهم است که با نگرش مثبت بر شکستهایمان هم مدیریت کنیم. یکی از اصول اولیه تفکر مثبت این است که موفقیت را پیش شرط ذهنی خود فرض کنیم. (همان منبع )

  1. بخشش و سخاوت

همان طور که در بخش های قبل ذکر شد، بخشش و سخاوت از دیگر عواملی است که ذهن انسان را برای جایگزین کردن افکار مثبت و ساختن تصویر ذهنی مناسب آماده می کند.

  1. عفو و بخشش دیگران

وقتی دیگران را می بخشیم و از خطاهای آنان چشم پوشی می کنیم، حس خوبی به ما دست می دهد، وقتی از دست دیگران عصبانی هستیم، در واقع خودمان دچار ناراحتی و رنج روحی هستیم و چه بسا کسی که از او دلخوریم از ناراحتی ما خبر ندارد ولی وقتی دیگران را در ذهنمان می بخشیم و رها می کنیم، به آرامش می رسیم. بخشش واقعی فراموش کردن و بیرون ریختن تمامی کدورت هاست. وقتی نگرش خود را نسبت به دیگران عوض می کنیم، آن ها هم شروع به تغییر رفتار خود می کنند، گویی در همان لحظه ای که تصمیم به تغییر زاویه دید خود می گیریم، دیگران هم به انتظارات تغییریافته ما پاسخ مثبت می دهند. (توانایی، سلیم زاده،۱۳۸۹)
۲-۲-۱۰-۳ موانع مثبت اندیشی
بسیار اتفاق می افتد که وقتی تصمیم مثبتی می گیریم، بلافاصله با موانعی در مقابل آن تصمیم مواجه
می شویم. این موانع می توانند از درون وجود انسان بروز کنند یا عوامل خارجی باشند. همچنین عوامل بیرونی، مثل از دست دادن یک عزیز یا بیمار شدن قبل از کنکور و حوادثی از این دست می تواند در روحیه انسان اثر منفی بگذارد. اصولاً مسایل و مشکلات زندگی واقعیت هایی غیرقابل اجتناب هستند که در بعضی موارد گریزی از آن ها نیست. مهم، روش برخورد ما با این گونه رخدادهاست. زندگی بدون مشکلات برای یک انسان می تواند فاجعه آمیز باشد. زندگی بدون مشکلات، انسان را به آب راکدی تبدیل می کند که
می ماند، می گندد و متعفن می شود. چالش ها و مشکلات به زندگی هیجان و روح می بخشند. (همان منبع)
عدم اعتماد به نفس
اعتماد به نفس یعنی توجه و تکیه به توان مندی ها و موهبت های فردی که از جانب خداوند به انسان عطا شده و آن، یکی از ویژگی های شخصیتی است که با وجودش، فرد به خود اجازه می دهد، به خویشتن و موقعیت های اطرافش نگرش مثبت داشته باشد.
خشم
خشم، احساسی است که بسیاری از مردم در اوقات مختلف آن را تجربه می کنند دراصل نیرویی است دفاعی که برای دفاع از خود و پاسداری از حق در نهاد انسان گذارده شده ولی چون از محور اصلی خویش خارج گردد، تبدیل به یکی از رذایل بزرگ می شود. خشم در مواجهه با ظلم و تعدی و در مقام دفاع از حقیقت، به شرطی که شکل افراطی به خود نگیرد و انسان را از محور اعتدال خارج نکند، ناشی از بیداری دل و حساسیت در برابر حق و باطل است.
ترس از شکست های گذشته
یکی دیگر از نکاتی که مانع تفکر مثبت می شود ترس از شکست های گذشته است. درحالی که اگر دقت کنیم می بینیم که حتی انسان های بسیار موفق هم بارها شکست را تجربه کرده اند.
سوءظن
سوء ظن و گمان بد در مورد دیگران یکی از آفات مثبت

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

اندیشی است. چه بسا سوء ظن هایی که باعث بر هم زدن دوستی ها و حتی ایجاد اختلاف در روابط خانوادگی شده است .(همان منبع)
۲-۲-۱۰-۴ روانشناسی مثبت گرا
موفقیت می تواند از طریق ثابت نگه داشتن نقاط ضعف بدست آید که چندان ماندگار نیست و یا می تواند از طریق شکستن قوانین سنتی و ایجاد الگوهای جدید و قدرشناسی از افراد به خاطر کارهای خوب و مثبت آنها و تقویت نقاط قوت آنها ایجاد شود. یک رویداد مثبت گرا دیدگاهی مثبت، امید بخش و خوش بینانه نسبت به انسان دارد که متاسفانه عدم توجه به این موارد و جنبه های اخلاقی که به عنوان جوانب پنهان رهبری نیز هستند. باعث ایجاد مشکلات برای سازمان ها شده است و در واقع بیشتر متمرکز بر روی عیبها و نقص ها است. بخصوص در حوزه سرمایه اجتماعی سازمان (سرمایه اجتماعی نیز در نتیجه تعاملات و روابط افراد با یکدیگر در سازمان ایجاد می شود) رویکرد مثبت گرا بر قابلیت گسترش، پرورش، شکوفایی و کمال انسان و تبدیل شدن به آنچه که او می تواند باشد، تاکید دارد.