مقاله علمی با منبع : تاثیر هوش هیجانی و اعتماد بر عملکرد کارکنان در صنعت بیمه- قسمت ۱۳

گلمن کتاب عامه پسند هوش هیجانی را که برگرفته از تحقیقات علمی در این حیطه است منتشر کرد. تعدادی از مقیاس‌های شخصیتی تحت عنوان هوش هیجانی به وجود آمدند.

زمان حال-۱۹۹۸
به رسمیت شناختن هوش هیجانی

با انجام مطالعات گسترده، وجود و اهمیت هوش هیجانی به رسمیت شناخته شد.

هم‌چنین، گلمن در کتاب هوش هیجانی خود به نقل از سالووی، توصیف مبنایی خود از هوش هیجانی را درباره‌ی استعدادهای فردی در پنج توانایی اصلی تشریح می‌نماید (گلمن، ۱۳۹۲):
شناخت عواطف شخصی: به معنای خودآگاهی و تشخیص هر احساس به همان گونه‌ای که بروز می‌نماید. توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای به دست آوردن بینش روان‌شناختی و ادارک خویشتن است. چرا که ناتوانی در تشخیص احساسات راستین، ما را سر در گم می‌کند. افرادی که در مورد احساسات خود اطمینان و قطعیت دارند، بهتر می‌توانند زندگی خود را هدایت کنند؛
به کارگیری درست هیجان‌ها: قدرت تنظیم احساسات خود، توانایی است که بر حس خودآگاهی متکی است. افرادی که از لحاظ این توانایی ضعف دارند، دائماً با احساس ناامیدی و افسردگی دست به گریبان هستند، در حالی که افراد با مهارت بالا در این زمینه، با سرعت بسیار بیش‌تری قادرند ناملایمات را پشت سر بگذارند؛
برانگیختن خود: افراد دارای این مهارت در هر کاری که به عهده می‌گیرند بسیار مولد و اثربخش خواهند بود. برای عطف توجه، برانگیختن شخصی، تسلط به نفس خود و برای خلاق بودن لازم است سکان رهبری هیجان‌ها را در دست گرفت. توانایی دست‌یابی به مرحله‌ی غرق شدن در کار، انجام فعالیت‌های چشم‌گیر را میسر می‌گرداند؛
شناخت عواطف دیگران: همدلی، توانایی دیگری که بر خود آگاهی عاطفی متکی است، اساس مهارت مردم است. کسانی که از همدلی بالایی برخوردارند، به علائم اجتماعی ظریفی که نشان دهنده‌ی نیازها یا خواسته‌های دیگران است، توجه بیش‌تری نشان می‌دهند. این توان، آن‌ها را در حرفه‌های تدریس، مدیریت و فروش، که مستلزم مراقبت و توجه دیگران است، موفق می‌سازد؛
حفظ ارتباط‌ها: بخش عمده‌ای از هنر برقراری ارتباط، مهارت کنترل عواطف در دیگران است. این موارد توانایی‌هایی هستند که محبوبیت، رهبری و اثربخشی بین فردی را تقویت می‌کنند. این افراد در هر آن چه که به کنش متقابل آرام با دیگران باز می‌گردد، به خوبی عمل می‌کنند؛ آنان، ستاره‌های اجتماعی هستند.
 
اهمیت هوش هیجانی
عامل انسانی مهم‌ترین دلیل تحولاتی است که امروزه بشر در همه‌ی زمینه‌ها و به هر شکلی در جوامع گوناگون شاهد آن است. در واقع عامل انسانی است که تفاوت‌های فاحش امروز زندگی بشر با شرایط گذاشته‌اش را رقم زده است. اگر این عامل از زندگی روزمره حذف شود در واقع توسعه و پیشرفت از زندگی انسان حذف می‌شود. برای تغییر و حرکت به سوی شرایط بهتر علاوه بر عواملی چون سرمایه، مواد اولیه و غیره، مهم‌ترین و اصلی‌ترین عامل منابع انسانی است. در واقع ثروت و دارایی هر جامعه‌ای تنها و تنها منابع انسانی است. این دیدگاه شاید افراطی به نظر برسد ولی واقعیت‌های پیش‌رو در جوامع گوناگون این امر را ثابت می‌کند. هوش هیجانی به نظر می‌رسد می‌تواند شکل تکامل یافته‌ای از توجه به انسان در سازمان‌ها باشد و ابزاری نوین و شایسته در دستان مدیران برای هدایت افراد درون سازمان و مشتریان برون سازمانی و تامین رضایت آن‌ها باشد. هوش هیجانی در پیش‌بینی موفقیت در کار اگر از هوش شناختی مهم‌تر نباشد کم‌تر از آن نیست و شخص بسیار کارآمد با ضریب هوش بالا ممکن است از ساختار هیجانی لازم برای مقابله با تنش‌های محیط کاربرخوردار نباشد. انسان حقیقتاً با هوش انسانی است که نه تنها از لحاظ شناختی بلکه از لحاظ هیجانی نیز با هوش باشد (محمدی و قادری، ۱۳۸۶).
هوش هیجانی جنبه شناختی ندارد، اما پایه سایر هوش‌ها است. هوش هیجانی ما را قادر می‌سازد تا بتوانیم احساسات خود را شناخته و آن را به صورت مطلوبی ابراز و اداره کنیم. هوش عاطفی در شناخت و درک هیجانات دیگران و دیدن چشم اندازشان به ما کمک می‌کند. هوش هیجانی ما را نسبت به حالت عاطفی و هیجانی گروه، رویدادها و ارتباطات حساس می‌سازد. هوش هیجانی در برقراری ارتباط موفق با همکاران، اعضاء خانواده و آشنایان به ما کمک می‌کند و درهای صمیمیت را به روی‌مان می‌گشاید. به این حالت در روانشناسی «بلوغ فکری» یا «پختگی» می‌گویند. تحقیقات نشان می‌دهد، اهمیت هوش هیجانی در جهت پیشرفت موقعیت سازمان‌ها در حال افزایش است. با کمک بهره هوشی می‌توان پیش‌بینی کرد، چه شغلی مناسب چه فردی است، در حالی که هوش هیجانی می‌تواند مسیر پیشرفت، شکست یا درجا زدن کارکنان را پیش‌بینی کند (شریفی‌درآمدی و آقایار، ۱۳۸۹).
با هوش هیجانی بهتر می‌توانید پایداری خود را در رویارویی با ناکامی‌ها تقویت کنید، حالات روحی و خلق و خوی خود را تنظیم نمائید، بر نفس خود تسلط یابید، بر وسوسه‌های آن غلبه کنید، ارضای نیاز زودگذر را به تعویق اندازید و از غرق شدن در مسائل ناراحت کننده اجتناب نمائید و با دیگران هم صحبت شوید. هوش هیجانی می‌تواند احساسات و عواطف شما را در ارتباط با رفتار دیگران کنترل کند و زمینه‌ای مساعد به وجود آورد. این زمینه‌ها تفکر شما را هدایت می‌کنند (حمیدی‌زاده، ۱۳۸۶). گلمن، نقش اساسی هوش هیج

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

انی را با مجموعه‌ی گسترده کاوش‌ها و تحقیقاتی مرتبط کرد که به مطالعه کارکرد عاطفه و هیجان در زندگی انسان می‌پردازند. این کاوش به مطالعه شایستگی‌هایی از قبیل همدلی، خوش‌بینی اکتسابی، کنترل خود و آثار مهم آن در خانواده، محیط کار و حوزه‌های دیگر زندگی معطوف می‌شوند. به اعتقاد گلمن، هوش هیجانی اساساً در ارتباطات، ظهور می‌کند، در عین حال بر کیفیت روابط نیز تاثیر می‌گذارد (فاطمی و شریعتی‌راد، ۱۳۸۸).
 
 
مدل‌ها و دیدگاه‌های مختلف در زمینه هوش هیجانی
اگرچه مطالعات هوش هیجانی نسبتاً جدیدند، اما نظرات و مدل‌های متعددی از هوش هیجانی ارائه شده است که در اینجا به چند مورد اشاره می‌شود:
۲-۱-۸-۱) مدل شبکه شایستگی‌های عاطفی
این مدل که توسط «گلمن» و «بویاتزیس[۵۴]» ارائه شده است یک بازنگری و پالایش در مدلی است که گلمن در سال ۱۹۹۸ بکار برد. این مدل شامل چهار بعد خودآگاهی، خودمدیریتی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط و دارای ۲۰ مولفه است که به قرار زیر است (حسینی، ۱۳۸۵):
الف- خودآگاهی[۵۵]: خودآگاهی در بردارنده‌ی خودآگاهی عاطفی، خود ارزیابی دقیق و صحیح، و اعتماد به نفس است.
خودآگاهی عاطفی: به معنی این است که افراد نسبت به عواطف خود و تاثیر آن‌ها آگاهی و شناخت کافی دارند. افرادی که دارای این ویژگی هستند:
◄ می‌دانند چه عواملی را احساس می‌کنند؛
◄ برای این افراد چگونگی تاثیر احساسات بر عملکردشان قابل تشخیص است؛
◄ به ارتباط بین احساسات‌شان و آن چه که فکر می‌کنند، انجام می‌دهند و یا بیان می‌کنند، آگاه هستند؛
◄ از اهداف و ارزش‌های‌شان آگاهی و شناخت کافی دارند.
خود ارزیابی دقیق و صحیح: به معنای آگاهی فرد از محدودیت‌ها و نقاط قوت خویش است. افرادی که دارای این خصیصه هستند:
◄ از نقاط قوت و ضعف خود آگاهند؛
◄ اهل تفکر بوده و از طریق تجربه یاد می‌گیرند؛
◄ به دنبال بازخوردهای روشن، دیدگاه جدید و آموزش مستمر هستند.

رشته علوم اجتماعی گرایش پژوهش علوم اجتماعی بررسی تأثیر عوامل محیط فیزیکی و اجتماعی …

یک محله از اجزای اجتماعی با بهرهگیری از اجزای فیزیکی تشکیل‌شده است. اجزای اجتماعی یک محله میتواند در نگرشها و رفتارهای همسایهها نشان داده شود، درحالی‌که اجزای فیزیکی در امکانات ارتباط برقرار کردن باهم و یا مکان‌هایی که در آن این نگرشها و رفتارها بازنمود پیدا میکند و به وقوع میپیوندد. ترکیب جنبه‌های فیزیکی و اجتماعی یک محله برای شکل دادن به هویت و شخصیت محله میباشد.

به نظر میرسد هرچقدر امکانات ارتباطی محل مورد زندگی فرد بیشتر باشد (امکان ارتباط همسایگان با مساجد و تکایا و …)، سلامت اجتماعی افزایش مییابد.

چارچوب نظری
در بخش مبانی نظری از نظریه‌ها نظریهپردازان در حوزهی شهری و سلامت برای تبیین نظری فرضیات تحقیق استفاده شده است که به‌اختصار در این بخش به آنها میپردازیم.
ابتدا با این سؤال شروع کردیم که چه فرقی بین شیوهی قدیم و جدید زندگی انسان‌ها وجود دارد؟ که با استفاده از نظریهی تونیس در مورد گمینشافت (اجتماع) و گزلشافت (جامعه) و وجود تفاوت بین نظم اجتماعی قدیم و جدید به این سؤال پاسخ داده شد. در این تحقیق خواستار فهم تفاوت سلامت اجتماعی در دو محلهی لبخندق که نمونهای از یک نظام اجتماعی سنتی است و محلهی مهرآوران که نمونهای از یک محله یا نظام اجتماعی شکل‌گرفته‌ی جدید میباشد، هستیم. فردیناند تونیس مشخصهی گمین‌شافت را روابط نزدیکِ میان فردی و احساسات دوسویهی پیونددهنده و وجود کنترل اجتماعی قوی ولی غیررسمی که از طریق سنت ازجمله سنت دینی، خانواده و دوستان عمل می‌کند تعریف کرده است و در مقابل، مشخصهی گزلشافت شکل بوروکراتیک‌تر و غیرشخصیتر سازمان‌دهی و کنترل اجتماعیِ ناشی از قرارداد [اجتماعی] به پشتیبانی دولت است.
در بخش بعدی چارچوب نظری به نظریات مربوط به متغیر دلبستگی مکانی پرداخته شده است. نظریهپردازانی مانند شومیکر و تیلور (۱۹۸۳) که به رابطهی قوی و محکم میان افراد و مکان از طریق شبکههای اجتماعی محلی و همچنین برخورد روزانه با محیط و همسایه‌ها و ایجاد احساسات عاطفی و باورهایی مربوط به خانه و محله، به وجود میآید. مانزو و پرکینز (۲۰۰۶) که بر تأثیر حس قوی دلبستگی مکانی ساکنین بر روی منسجم‌تر شدن افراد، لذت بردن از کیفیت بالای زندگی و تجربه کردن احساس بالایی از امنیت حتی زمانی که محلشان در یک منطقه جنگی واقع‌شده باشد، تأکید کردهاند؛ همچنین آنها همراه با شوماکر و تیلور (۱۹۸۳) و هلپنی (۲۰۰۶) تأکید بر افزایش رویکرد مشارکتی ساکنین زمانی که احزاب مختلف می‌توانند منافع مشترکی را در سلامت و رفاه محلهشان پیدا کنند، توسط ایجاد دلبستگی مکانی در افراد دارند. براون و پرکینز (۲۰۰۳) معتقدند ترس از جرم موجب میشود ساکنان خود را از مکانهای عمومی و رویدادهای محلی دورنگه‌دارند. ترس و عدم امنیت در محله، دامنهی دلبستگی به اجتماع محلی را کاهش میدهد و ممکن است اجتماع را به خانه و منزل مسکونیشان محدود کند؛ همچنین بولان (۱۹۹۷) بیان میکند که متغیر سنخ مردم اعم از پیوندهای اجتماعی، احساس امنیت، اعتماد و … بر روی سنخ مکان که در مقابل متغیرهای سنخ مردم است و به ویژگیهای محیط مربوط است تأثیر دارند. استدمن (۲۰۰۳) در تحقیقاتش به دو مدل از دلبستگی مکانی رسیده است که ادعا میکند که یک، ویژگی‌های فیزیکی یک مکان دارای تأثیر بر دلبستگی مکانی که دارای پیچیدگی بسیاری است، دارد و دوم اینکه رفتارها و تجربیات گذشته در مکان یا در منطقه، دیدی را که از طریق هر کاربر، معانی را برای مکانها نسبت میدهد، ایجاد میکند؛ همچنین وی اشاره به نقش مستقیم بُعد کالبدی مکان در رضایتمندی ساکنین و نقش غیرمستقیم بر دلبستگی به مکان آنها دارد که درعین‌حال متأثر از معانی نمادین مکان نیز میباشد. براون و برنر (۱۹۸۵) دلبستگی مکانی را با سه عامل بیان میکنند: یک، ویژگیهای گروهی و فردی کاربران مکان؛ دوم، میزان تماس و صمیمیت افراد در مکان و سوم، میزان مشارکت در فعالیتهای گروهی و مراسم جمعی.
در بخش نظریات مربوط به امنیت اجتماعی از دیدگاههای گهل (۱۹۷۱) مبنی بر واکنش نسبت به ترس از قربانی شدن که باعث میشود بسیاری از مردم از خطرات دوری کنند یا حداقل میزان در معرض خطر قرار گرفتنشان را کاهش دهند. این خود میتواند منجر به عدم حضور مردم نه‌تنها در یک مکان خاص بلکه در بیشتر فضاهای عمومی شود. براون و پرکینز (۲۰۰۴) نشان دادند که دلبستگی مکانی می‌تواند واکنش به تجاوز به قلمروی فرد را افزایش دهد، به تقویت و مراقبت بیشتر و محافظت نسبت به خود و همسایگان بپردازد. طبق دیدگاه شو و مککی (۱۹۴۲) اجتماعات با سطح بالایی از سرمایه اجتماعی بر به کار انداختن کنترل اجتماعی بر رفتارهای انحرافی و غیر مدنی مؤثرتر می‌باشند. به همین ترتیب، روابط اجتماعی ضعیف‌تر به‌طور مستقیم آسیب‌پذیری در برابر جرم و جنایت را توسط کاهش احتمال دریافت عامل بازدارنده، کمک و یا اطلاع از همسایه‌ها و محدود کردن ارتباطات و بنابراین کمک گرفتن از پلیس و سایر نهادها، افزایش میدهد. بوزان امنیت اجتماعی را باعث گسترش فضای اجتماعی میداند، چراکه با از بین رفتن موانعی که در خصوص پیامدهای امنیتبخشی دولت مطرح است، فضای جدیدی به روی اجتماعات گشوده شده و زمینه‌های جدیدی برای فعالیتهای گروههای اجتماعی مهیا میگردد. هویتهای مختلف به رسیمت شناخته میگردد. حق حیات، ارتقاء و بهینه‌سازی شرایط آنان روا میگردد. ازاین‌رو، بستر  تفاوتها و تمایزا

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

ت رشد نموده، دغدغه مجازات به دلیل ناهمگونی، پایان میپذیرد و فضای اجتماعی برای ایفای نقش هویت‌های گوناگون باز می‌شود. لوئیس و سالِم (۱۹۸۱)، اسکوگن (۱۹۸۶) و هانتر و بومر (۱۹۸۲) انسجام اجتماعی را مرتبط با ترس از جرم و جنایت و امنیت میدانند و در جوامعی که سطح بالایی از یکپارچگی اجتماعی وجود دارد، ساکنان با احتمال بیشتری، مردم و مناطق را میشناسند که آن منجر به افزایش احساس امنیت و کاهش ترس از جرم و جنایت میشود.
به عقیدهی پاکزاد (۱۳۸۶)، پیادهمدار بودن فضا می‌تواند زندگی و سرزندگی را به مناطق مرکزی شهر آورده و مردم را تشویق به حضور داوطلبانه در شهر کند که این امر باعث ارتقای سطح اقتصادی، اجتماعی، بهداشتی و نیز بهبود کیفیت زیست‌محیطی منطقه و یا شهر می‌شود. در پیادهراه‌ها، آزادی عمل انسانِ پیاده برای توقف، مکث، تغییر جهت و تماس مستقیم با دیگران بسیار زیاد است. ازاین‌رو شهروندان به‌تدریج به حضور در شهر و انجام فعالیتهای مدنی عادت کرده و زمان بیشتری را در فضاهای شهری میگذرانند؛ همچنین ریچارد سنت (۱۹۷۷) معتقد است که سرعت حرکت در شهر با کاستن از تماس شهروندان با بافت شهری رابطهای مستقیم دارد. جان گهل در پژوهش خود به این نتیجه رسیده که پیادهراه و نظام عملکردیای که حرکت پیاده را حمایت میکند، در توسعه شبکههای اجتماعی و ارتقای سطح تعاملات اجتماعی مؤثر است. اشپرای رگن (۱۹۶۰)، ادموند بیکن و لوییس مامفورد معتقدند که پیادهراه و نظام عملکردی که حرکت پیاده را حمایت میکند، میتواند در توسعه شبکههای اجتماعی و ارتقای سطح تعاملات اجتماعی مؤثر باشد. لوین عقیده دارد، رفتار تابع تأثیر متقابل عواملی است که از فرد از یک‌سو و از محیط از سوی دیگر، سرچشمه می‌گیرند. کیفیّت محیط ساخته‌شده می‌تواند نتیجهای از سطوح مختلف سرمایه اجتماعی و یا بالعکس باشد؛ همچنین جیکوبز (۱۹۶۱) معتقد است وقتی‌که محیط خارج، از کیفیّت خوبی برخوردار باشد، فعّالیّت‌های اجباری تقریباً با همان تناوب صورت میگیرند، ولی چنانچه شرایط کالبدی مناسبتر باشد این فعّالیّتها تمایل دارند که به درازا کشیده شوند.
لو و آلتمن (۱۹۹۲) بیان داشتند که یک محله از اجزای اجتماعی با بهرهگیری از اجزای فیزیکی تشکیل‌شده است. اجزای اجتماعی یک محله میتواند در نگرشها و رفتارهای همسایهها نشان داده شود، درحالی‌که اجزای فیزیکی در امکانات ارتباط برقرار کردن باهم و یا مکان‌هایی که در آن این نگرشها و رفتارها بازنمود پیدا میکند و به وقوع میپیوندد. ترکیب جنبه‌های فیزیکی و اجتماعی یک محله برای شکل دادن به هویت و شخصیت محله میباشد. لیدن معتقد است برخی محله‌ها به‌گونه‌ای طرح‌ریزی و ساخته می‌شوند که انگیزهی ایجاد تعاملات را به وجود آورند و برخی دیگر، به‌عکس، از شکل‌گیری این روابط جلوگیری می‌کنند. به‌عبارت‌دیگر، در محله‌ای که فرصت جهت حضور مؤثر ساکنان در بخش‌های مختلف آن وجود دارد، می‌توان انتظار داشت که ساکنان کنش‌های جمعی و برخوردهای اجتماعی مؤثرتری داشته باشند به شکلی که مفهوم شکل‌گیری تعاملات اجتماعی را معنا بخشند. این مسئله مستلزم آن است تا نیازهای امروز ساکنان اعم از نیازهای فیزیکی که شکل‌دهندهی فضاها و کارکردهای مختلف به‌منظور تأمین میزان کمی روابط چهره به چهره هستند و همچنین نیازهای روحی و روانی آن‌ها که تأمین‌کننده کیفیت روابط اجتماعی می‌باشند، در ساخت کالبد محله نمود پیدا کند. تنها در صورت تحقق این مهم است که می‌توان بستر مناسبی جهت روابط اجتماعی مطلوب میان ساکنان به وجود آورد و بدین ترتیب می‌توان انتظار داشت که روابط چهره به چهره میان ساکنان، حتی اگر از نوع برخوردهای تصادفی در بخش‌های مختلف محله از پیادهراهها تا مکان‌های جمعی محله باشند، به شکل‌گیری روابط اجتماعی هدفمند منجر گردند. در این شرایط، دیگر ساکنان محله نسبت به همسایگان و یا اتفاقاتی که در محیط زندگی یا محله‌شان می‌افتد، بی‌تفاوت نخواهند بود؛ چراکه نوعی احساس هویت و تعلق نسبت به محله دارند چیزی فراتر از یک مکان که موجب میشود این موجودیت مادی صِرف باشد. در این شرایط است که می‌توان گفت که جسم یا کالبد محله از یک روح یا محتوای سالم برخوردار خواهد بود.
مدل نظری تحقیق
بر اساس نظریات آورده شده در بخش مبانی نظری و استخراج فرضیهها از آنها و پیدا کردن روابط بین متغیرهای مستقل و وابسته، محقق از این روابط به مدل نظری به شرح زیر ارائه میدهد.
مدل روابط بین متغیرهای مستقل و وابسته برگرفته از چارچوب نظری
فرضیات تحقیق
به نظر میرسد بین سلامت اجتماعی ساکنین محلات جدید و قدیم یزد تفاوت معنیداری وجود دارد.
به نظر میرسد افزایش میزان دلبستگی فرد به محله سکونت خود، سلامت اجتماعی وی را بالا می‌برد.
به نظر میرسد افزایش میزان امنیت اجتماعی محل سکونت، سلامت اجتماعی فرد را بالا می‌برد.
به نظر میرسد افزایش قابلیت پیادهمداری در محله بر سلامت اجتماعی آنها مؤثر است.
به نظر میرسد هرچقدر امکانات ارتباطی محل مورد زندگی فرد بیشتر باشد (امکان ارتباط با همسایگان با مساجد و تکایا و …) سلامت اجتماعی افزایش مییابد.
فصل سوم
روششناسی
مقدمه
در این فصل، روش بکار گرفته‌شده در پژوهش، نوع تحقیق، ابزار اندازه‏گیری، نحوه سنجش متغیرها، روایی و اعتبار وسیله اندازه‏گیری، پیش‌آزمون و وسیلهی اندازه‏گیری، جامعه آماری
تحقیق، واحد آماری پژوهش و شیوه تعیین حجم نمونه و روش تجزیه‌وتحلیل داده‏ها موردبررسی قرارگرفته است.
نوع روش پژوهش
روش استفاده‌شده در این تحقیق، پیمایشی[۷۱] است.
جامعه آماری
جمعیت آماری در تحقیق حاضر تمامی ساکنین بالای ۱۵ سال و پایینتر ۷۰ سال دو محلهی منتخب از شهر یزد است. محله مهرآوران با ۱۹۹۷۹ نفر جمعیت، دارای بافت و کالبد جدید و محله لَبِ خندق با ۸۰۹۲ نفر جمعیّت، دارای بافت و کالبد سنتی تشکیل می‌دهند.
حجم نمونه
برای تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده شده است.
در این فرمول n نشاندهندهی حجم نمونه، N برابر با جامعه آماری،t درصد خطای معیار ضریب اطمینان قابل‌قبول و p نسبتی از جمعیت واجد صفت معیّن و d درجهی اطمینان یا دقّت احتمالی مطلوب باشد که مقادیر آن در ذیل آمده است.
N= 28071, p= 0/5, q=0/5, d= 0/05, t= 1/96
با جای گذاری مقادیر در فرمول حجم نمونه ۳۷۹ نفر به دست میآید. ازآنجاکه بررسی جنبهی تطبیقی دارد، پرسشنامهها بین دو محله با برقراری نسبت نیز توزیع شده است. در این صورت محلهی لبخندق ۱۱۰ پرسشنامه و محلهی مهرآوران با ۲۷۰ پرسشنامه نسبتبندی شد.
روش نمونه‌گیری
روش نمونه‌گیری به‌صورت خوشه‏ای است. ابتدا هر محله را به بلوکهایی تقسیمبندی کرده و سپس بلوک‌ها را شمارهگذاری کردهایم و از میان بلوکها در محلهی لبخندق ۱۱ بلوک بدلیل حجم نمونهی ۱۱۰تایی و در محلهی مهرآوران ۲۷ بلوک بدلیل حجم نمونهی ۲۷۰تایی به‌صورت تصادفی انتخاب شدند. بر حسب زیاد یا کم بودن تعداد خانوار در هر بلوک، به‌طور میانگین ۱۰ پرسشنامه به هر بلوک تخصیص داده شد. نهایتاً با در نظر داشتن تعداد خانهها در هر بلوک با استفاده از روش تصادفی سیستماتیک پرسشنامهها توزیع شدند.
ابزار پژوهش
ابزار پژوهش در این تحقیق، پرسشنامه است. استفاده از پرسشنامه سلامت اجتماعی کییز برای متغیر وابسته (اما با ایجاد تغییراتی در گویهها و بومی‌سازی آن) و برای متغیرهای مستقل از پرسشنامههای محقق ساخته استفاده‌ شده است که از طریق مطالعات و با توجه به چارچوب نظری و تحقیقات انجام‌شده و با توجه به اهداف و فرضیه‌های تحقیق تدوین گردیده است.
واحد تحلیل
واحد تحلیل می‏تواند هر چیزی باشد مانند کشور، سازمان، خانواده و غیره. چیزی که دربارهی آن اطلاعات گردآوری می‏کنیم. در این تحقیق واحد تحلیل فرد است. تمام اطلاعاتی که جمع‌آوری‌شده پیرامون انگیزه‏ها، اعمال و عقاید و درمجموع نگرش ساکنانی است که در محلات زندگی میکنند.

سایت مقالات فارسی – رشته علوم اجتماعی گرایش پژوهش علوم اجتماعی بررسی تأثیر عوامل محیط فیزیکی و اجتماعی …

سطح تحلیل
سطوح تحلیل در موضوعات و پدیدههای انسانی به سه دسته تقسیم نمود که شامل، خُرد، کلان و میانه. سطح خرد مانند افراد و خانواده و غیره که در این تحقیق به این دلیل که افراد، واحد تحلیل تحقیق می‏باشند، تحقیق حاضر در سطح تحلیل خُرد قرار دارد.
تعریف مفهومی و عملیاتی متغیرهای مورد بررسی
سلامت اجتماعی
جدول ۳-۲ تشکیلات مفیدی از راههای مختلفی که ساختار سلامت اجتماعی اندازهگیری شده است را فراهم میکند. ازلحاظ نظری، سلامت اجتماعی ریشه در ادبیات جامعه‌شناسی ناهنجاری و بیگانگی اجتماعی دارد؛ اما مطابق مدل سلامت، فقدان ناهنجاری و بیگانگی اجتماعی، دلیل کافی برای وجود سلامت اجتماعی جامعه نیست. کییز در یک تحلیل عاملی گسترده، یک مدل ۵ بعدی قابل‌سنجش از سلامت اجتماعی ارائه داد. طبق این ابعاد فرد سالم ازنظر اجتماعی زمانی عملکرد خوبی دارد که اجتماع را به‌صورت یک مجموعه معنادار، قابل‌فهم و دارای نیروهای بالقوه برای رشد و شکوفایی بداند. این مقیاس جدید با مقیاسهای سلامت اجتماعی بین فردی (مثل پرخاشگری و حمایت اجتماعی) و سطح اجتماعی (مثل فقر و جایگاه اجتماعی) تفاوت دارد (کییز و شاپیرو، ۲۰۰۴: ۳۵۲).
ساختارهای سلامت اجتماعی با توجه به سطوح تحلیل و پیوستار اندازه‌گیری

پیوستار سطوح تجزیه‌وتحلیل
اجتماعی میان فردی فردی
منفی میزان ‌قدرت- خودکشی و بزه‌کاری پرخاشگری و خشونت بی‌هنجاری و ازخودبیگانگی
مثبت سرمایه اجتماعی و تأثیر جمعی مبادله انواع حمایت اجتماعی و اعتماد اجتماعی ابعاد اجتماعی سلامت کییز

منبع: (کییز و شاپیرو، ۲۰۰۴: ۳۵۳)
بر اساس این جدول کییز در سطح تحلیل فردی ۵ شاخص را برای بررسی سلامت اجتماعی پیشنهاد میکند که عبارت است از:
۱- شکوفایی اجتماعی[۷۲]: منظور این است که جامعه به شکل مثبت در حال رشد است. فکر کردن به اینکه جامعه پتانسیل رشد به شکل مثبت را خواهد داشت و می‌تواند این توانمندی را به شکل بالفعل درآورد. «شکوفایی اجتماعی عبارت از ارزیابی توان بالقوه مسیر تکامل اجتماع است و باور به اینکه اجتماع در حال یک تکامل تدریجی است و توانمندی‌های بالقوه‌ای برای تحول مثبت دارد که از طریق نهادهای اجتماعی و شهروندان شناسایی می‌شود. افراد سالم در مورد شرایط آینده جامعه امیدوار و قادر به شناسایی نیروهای جمعی هستند و معتقدند که خود و سایر افراد از این نیروها و تکامل اجتماع سود می‌برند» (عبدالله تبار و همکاران، ۱۳۸۸: ۱۷۶). بر این اساس شهروندی که در جامعه از این رشد برخوردار باشد، باور دارد که خود سازنده سرنوشت خویش و دیگران هست. پس خود را در حال تحول مستمر و دارای نیروهای بالقوه می‌داند که تلاش می‌کند تا این نیروها را شکوفا سازد. بنابراین افرادی که واجد این سطح مطلوب از بعد سلامت اجتماعی هستند به وضعیت کنونی و آینده امیدوارترند و معتقد بر این هستند که دنیا مکانی به مکانی بهتر برای همه افراد تبدیل خواهد شد.
۲- همبستگی (انطباق) اجتماعی[۷۳]: درک کیفیت، سازمان‌دهی و عملکرد دنیای اجتماعی در این بُعد موردنظر است. شهروند سالم ازنظر اجتماعی سعی می‌کند تا در مورد دنیای اطراف خود اطلاعات بیشتری داشته باشد تا خود را بتواند با دیگران که همان جامعه و خارج از او هستند تطبیق دهد، درواقع نام دیگر این بعد همان انطباق اجتماعی است. در این بُعد «اعتقاد به اینکه اجتماع قابل‌فهم، منطقی و قابل پیش‌بینی است. افرادی که ازنظر اجتماعی سالم‌اند نه‌تنها درباره نوع جهانی که در آن زندگی می‌کنند، بلکه همچنین راجع به آنچه اطرافشان رخ می‌دهد علاقه‌مند بوده و احساس می‌کنند قادر به فهم وقایع اطرافشان هستند. این مفهوم در مقابل بی‌معنایی در زندگی است و در حقیقت درکی که فرد نسبت به کیفیت، سازمان‌دهی و اداره دنیای اجتماعی اطراف خود دارد» (کییز و شاپیرو،۲۰۰۴: ۷).
۳-پذیرش اجتماعی[۷۴]: این بعد از سلامت اجتماعی اشاره به این می‌کند که پذیرش دیگران نسخه اجتماعی پذیرش خود می‌باشد. درواقع «افرادی که نگرش مثبتی به شخصیت خود دارند و جنبه‌های خوب و بد زندگی را توأمان می‌پذیرند افراد دارای سلامت روانی و اجتماعی هستند. منظور از پذیرش اجتماعی درک فرد از جامعه با توجّه به خصوصیات سایر افراد است. پذیرش اجتماعی شامل پذیرش دیگران، اعتماد به خوب بودن ذاتی دیگران و نگاه مثبت به ماهیت انسان‌هاست که همگی آن‌ها باعث می‌شود فرد در کنار سایر اعضای جامعه انسانی احساس راحتی کند. کسانی که دیگران را می‌پذیرند به این درک رسیده‌اند که افراد به‌طورکلی سازنده هستند. همان‌گونه که سلامت روانی شامل پذیرش خود می‌شود، پذیرش دیگران نیز در جامعه می‌تواند به سلامت اجتماعی بیانجامد» (هزارجریبی و همکار،۱۳۹۱: ۳۱۵).
۴- مشارکت اجتماعی[۷۵]: در مشارکت اجتماعی افراد احساس می‌کنند که چیزی باارزشی برای عرضه به اجتماع دارند، شهروندان تصور می‌کنند که در فعالیت روزمره‌شان به‌واسطه اجتماع باارزش شمرده می‌شود. هالبواکس[۷۶] در تعریف مشارکت اجتماعی بیان می‌کند که «درگیری ارزش‌های جام

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

عه‌ای که فرد در آن عضو است. هرگاه افراد در بطن ارزش‌ها و هنجارهای خود، زندگی کنند، درواقع در حیات اجتماعی مشارکت دارند» (توسلی،۱۳۸۲: ۷۵). بر این اساس مشارکت اجتماعی باوری است که طبق آن فرد خود را عضوی حیاتی از اجتماع می‌داند و این افراد تلاش می‌کنند که احساس دوست داشته شدن را داشته باشند و در دنیایی که صرفاً به دلیل انسان بودن برای آن‌ها ارزش قائل است سهیم باشند. همچنین مشارکت اجتماعی می‌تواند بیانگر ارزیابی فرد از ارزش اجتماعی خود باشد. از بُعد سلامت اجتماعی این شاخص عبارت از «این احساسی که افراد چیزهای باارزشی برای ارائه به جامعه دارند. این تفکر که فعالیت‌های روزمره آن‌ها به‌وسیله جامعه ارزش‌دهی می‌شود. در حقیقت مشارکت اجتماعی باوری است که طبق آن افراد خود را عضو حیاتی اجتماع می‌داند و فکر میکند چیز ارزشمند برای عرضه دنیا دارد. این افراد تلاش می‌کنند تا در دنیای که صرفاً به دلیل انسان بودن برای آنان ارزش قائل است سهیم باشند» (سام آرام، ۱۳۸۸: ۱۹). مشارکت اجتماعی همچنین شبیه به مفاهیم مسئولیت‌پذیری و خودکارآمدی به‌صورت توأمان است و فرد خودکار می‌تواند رفتارهای معینی را انجام داده و مقاصد خاصی را به اتمام برساند و مسئولیت اجتماعی یعنی ایجاد تعهدات شخصی در ارتباط با اجتماع.
۵- انسجام اجتماعی[۷۷]: ارزیابی یک فرد با در نظر گرفتن کیفیت همراهی او با جامعه اطرافش می‌باشد. «انسجام اجتماعی، ارزیابی فرد از کیفیت روابطش در جامعه و گروه‌های اجتماعی است. فرد سالم احساس می‌کند که بخشی از اجتماع است و خود را با دیگرانی که واقعیت اجتماعی را می‌سازند، سهیم می‌داند. از دیدگاه دورکیم (به نقل از کییز ۱۹۹۸) سلامت و یگانگی اجتماعی، روابط افراد را با یکدیگر از طریق هنجارها منعکس میکند. مفهوم انسجام اجتماعی در برابر بیگانگی و انزوای اجتماعی قرار می‌گیرد، بیگانگی اجتماعی یعنی شکاف بین فرد و اجتماع. بیگانگی یعنی مردود شمردن اجتماع و باور به این‌که اجتماع ارزش‌های شخصی و شیوه‌های زندگی فرد را منعکس نمی‌کند. انزوای اجتماعی یعنی شکستن روابط حمایت گر شخصی. بنابراین فردی که از انسجام اجتماعی برخوردار است نسبت به اجتماع خود احساس نزدیکی و گروه اجتماعی خود را منبعی از آرامش و اعتماد می‌داند» (عبدالله تبار و همکاران، ۱۳۸۸: ۱۷۵-۱۷۴). درواقع احساس تعلقی که بین شهروندان به وجود می‌آید می‌تواند جنبه‌ای محوری در امر سلامت داشته باشد، لذا یکپارچگی با دیگران در محیط و جامعه اطراف می‌بایست حاصل تجربه مشترک شباهت با دیگران باشد. سام آرام در این راستا بیان می‌کند که: «انسجام اجتماعی به معنای احساسِ بخشی از جامعه بودن، فکر کردن به اینکه فرد به جامعه تعلق دارد، احساس حمایت شدن از طریق جامعه و سهیم داشتن در آن می‌باشد. بنابراین انسجام اجتماعی آن درجه‌ای است که در آن مردم احساس می‌کنند که چیز مشترکی بین آن‌ها و کسانی که واقعیت اجتماعی آن‌ها را می‌سازند وجود دارد مثل همسایه‌هایشان» (سام آرام،۱۳۸۷: ۷).
در این پژوهش اعتقاد بر این است که فرد سالم ازنظر اجتماعی زمانی عملکرد خوب دارد که اجتماع را به‌صورت یک مجموعه معنادار و قابل‌فهم و بالقوه برای رشد و شکوفایی بداند و احساس کند که متعلق به گروههای اجتماعی خود است و خود را در اجتماع و پیشرفت آن سهیم بداند. سلامت اجتماعی فردی به چگونگی وضعیت ارتباط فرد با دیگران در جامعه یا همانند جامعه‌پذیری و سرمایه اجتماعی آن اشاره دارد.
در این تحقیق طبق جدول ۳-۲ از شاخص سلامت اجتماعی در سطح تجزیه و تحلیل فردی-مثبت که همان ابعاد اجتماعی سلامت کییز است، مورد استفاده قرار گرفته شده است.

رشته علوم اجتماعی گرایش پژوهش علوم اجتماعی بررسی تأثیر عوامل محیط فیزیکی …

میزان تماس و صمیمیت افراد در مکان؛
میزان مشارکت در فعالیتهای گروهی و مراسم جمعی (براون و ورنر، ۱۹۸۵: ۵۳۵).
از نگاه کاساردا و جانویتز (۱۹۷۴) متغیرهای مدت اقامت و شبکههای اجتماعی محلی، بر دلبستگی به اجتماعهای محلی تأثیر دارد. به اعتقاد آنها، ثبات مسکونی در واحدهای همسایگی بهترین پیشبینی کنندهی دلبستگی به اجتماع محلی است. استدلال آنها بر این پایه استوار است که ثبات، امکان آشنایی و برقراری ارتباط در میان همسایگان را افزایش میدهد و پیوندهای اجتماعی رسمی و غیررسمی را در میان ساکنان تقویت میکند. از سوی دیگر، تحرک، تعاملات مداوم و پیوسته را محدود میکند؛ در محلاتی که تحرک جغرافیایی بالاست، برای ساکنان دشوار خواهد بود که شناختی از یکدیگر کسب کنند و با سایر افراد در روابط گروهی انسجام یابند.
روابط اجتماعی به تعاملات میان همسایگان ارجاع دارد و مواردی مانند قرض دادن یا قرض گرفتن ابزار و لوازم، نگهداری از بچهها، ملاقات غیررسمی، درخواست کمک در مواقع اضطراری و … را در برمی‌گیرد. از طریق این تعاملات، همسایگان یکدیگر را موردحمایت احساسی، شخصی، ابزاری و اطلاعاتی قرار میدهند. تحقیقات نشان میدهد بخش عمدهی تماسهای همسایگان در مکانهای آموزشی، ورزشی، تفریحی و … صورت میگیرد. این مکانها (برای مثال فضاهای سبز و پارکها) با ایجاد فضایی مطبوع و جذاب تعامل همسایگان را تسهیل میکند، تعامل نیز به‌نوبهی خود موجب تقویت حس اجتماعی و دلبستگی مکانی میشود. از جنبهی دیگر، امکان ملاقات ساکنان در فضاهای عمومی موجب تقویت اعتماد عمومی میشود که برای توسعهی سرمایه اجتماعی در واحدهای همسایگی ضروری است. میزان بالایی از تعامل اجتماعی در میان ساکنان میتواند دلبستگی به واحدهای همسایگی را ارتقا بخشد (کافی و فتحی، ۱۳۹۰: ۱۵).
براون[۳۶] و دیگران (۲۰۰۳) معتقدند ترس از تبهکاری موجب میشود ساکنان خود را از مکانهای عمومی و رویدادهای محلی دورنگه‌دارند. ترس، دامنهی دلبستگی به اجتماع محلی را کاهش میدهد و ممکن است اجتماع را به خانه و منزل مسکونی محدود کند. ترس به احساس آسیبپذیری بیشتر می‌انجامد‌ و آسیبپذیری، فرسایش دلبستگی به اجتماع محلی را به دنبال دارد.
واحدهای همسایگی همچنین نوعی احساس امنیت فیزیکی و روانی را تأمین میکنند که از محیط آشنا و قابل‌اطمینان ناشی میشود. واحدهای همسایگی یکی از منابع هویت به شمار میآیند. این واحدها نه‌تنها به ساکنان، مرزبندیهای فضایی را عرضه میکنند، بلکه حدومرزهای اجتماعی را نیز مشخص میسازند. هنگامی‌که افراد نام مکانها را برای شناساندن وضعیت اجتماعی کلی خود و دیگران استفاده میکنند، درواقع، به هویت بخشی محل سکونت خود اتکا دارند (کافی و فتحی، ۱۳۹۰: ۱۵).
امنیت اجتماعی
امنیت اجتماعی به کیفیت بقای اعضای جامعه توجه دارد و برخی عوامل معنوی و فرهنگی که موجب آسیبپذیری شیوههای گوناگون زندگی میشود به‌منزلهی تهدید به شمار میرود. امنیت اجتماعی در تعریف مدرن آن بر حفظ و نگهداری احساس تعلق یا همان احساس ما بودن نظارت دارد؛ زیرا حراست و نگهداری از احساس ما بودن، در حفظ جامعه نقش دارد و اگر این احساس حفظ شود، افراد جامعه نسبت به مشکلات و مسائل جامعه احساس تعهد و تکلیف میکنند.
از دیدگاه گهل (۱۹۷۱) مفهوم امنیت به دفاع یا حفاظت از خود، خانواده، دوستان و اموال بازمی‌گردد. مفهوم امنیت در فضای شهری از یک‌سو با جرم ارتباط پیدا میکند. اگرچه از آن بسیار متفاوت است و از سوی دیگر با مفهوم قربانی جرم واقع‌شدن و ترس از آن در ارتباط است. از سوی دیگر میبایست میان ترس و خطر یا احساس امنیت کردن و در امان بودن تفاوت قائل شد. ازنظر علمی، درک اثرات جرم یعنی ترس از وقوع جرم، به‌اندازهی خود آن یعنی خطرهای آماری حاصل از وقوع جرم اهمیت دارد. واکنش نسبت به ترس از قربانی شدن باعث میشود که بسیاری از مردم از خطرات دوری کنند یا حداقل میزان در معرض خطر قرار گرفتنشان را کاهش دهند. این خود میتواند منجر به عدم حضور مردم نه‌تنها در یک مکان خاص بلکه در بیشتر فضاهای عمومی شود (کارمونا، ۲۰۰۳: ۲۴۱).
مفهوم فضای شهری امن در مقابل مفهوم فضای شهری ناامن قرار دارد. پدیده ناامنی دارای دو جنبه عینی و ذهنی است و کلیه عرصه‌های زندگی را در برمی‌گیرد. مقولهی ناامنی از جنبهی عینی، کلیه مظاهر ناامنی ازجمله سرقت، قتل، خشونت و … را شامل می‌شود و مقوله ناامنی از جنبهی ذهنی، شامل داوری در خصوص امنیت منطقه و فضا است. ناامنی، پدیدهای همانند فقر است و میتوان گفت که فقر مقدمهی دیگر پدیدههای آسیب‌شناختی ازجمله ناامنی، خشونت شهری و غیره است (صالحی، ۱۳۸۷: ۱۰۷).
رویکرد سنتی به امنیت اجتماعی
امنیت اجتماعی به بقای اعضای جامعه توجه دارد و آن دسته از عوامل فیزیکی و مادی که بقای جامعه را تهدید کند به‌عنوان تهدیدی برای امنیت اجتماعی تلقی میشود.
در این بعد از امنیت، امنیت اجتماعی با حفظ و بقای زندگی مطرح میشود؛ یعنی باید زندگی اعضای جامعه حفظ شود و بدین سبب نیازمند حذف یا حداقل کاهش عواملی هستیم که حفظ و بقای زندگی را تهدید میکند و روند استمرار حیات را مختل میکند؛ بنابراین هر آنچه که مخل نظم جاری زندگی شود، میتواند به‌عنوان تهدیدی برای جامعه به شمار رود؛ بنابراین در رویکرد سنتی، هر آنچه که بقای جامعه را در بعد مادی و فیزیکی تأمین کند، امنیت محسوب میشود.
رویکرد مدرن امنیت اجتماعی
امنیت اجتماعی

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

به کیفیت بقای اعضای جامعه توجه دارد و برخی عوامل معنوی و فرهنگی که موجب آسیبپذیری شیوههای گوناگون زندگی میشود به‌منزله تهدید به شمار میرود.
امنیت اجتماعی در تعریف مدرن آن بر حفظ و نگهداری احساس تعلق یا همان احساس ما بودن نظارت دارد؛ زیرا حراست و نگهداری از احساس ما بودن، در حفظ جامعه نقش دارد و اگر این احساس حفظ شود، افراد جامعه نسبت به مشکلات و مسائل جامعه احساس تعهد و تکلیف میکنند.
تطبیق تعاریف سنتی و مدرن از امنیت اجتماعی و تطبیق آن با تعاریف سنتی و مدرن از سلامت اجتماعی به‌خوبی نشان میدهد که تعریف مدرن از سلامت به دلیل تأکید بر عوامل اجتماعی و فرهنگی، لزوم توجه به کیفیت بقای افراد را در حفظ امنیت اجتماعی به‌خوبی آشکار میکند. همچنین این تعریف همخوانی زیادی با الگوی کلیت سلامت دارد که ابعاد اجتماعی و معنوی را نیز در کنار ابعاد جسمی و روانی موردتوجه قرار میدهد.
رابطه الگوی سلامت و رویکردهای امنیت اجتماعی
منبع: سام آرام (۱۳۸۸)
امنیت اجتماعی و سلامت اجتماعی
یکی از عواملی که به‌طور گسترده، با میزان سلامت اجتماعی افراد در ارتباط است، امنیت اجتماعی است که فقدان سلامت اجتماعی، حاصل عدم جذب افراد در چارچوبهای اجتماعی و درنتیجه عدم جامعهپذیری صحیح آنهاست؛ بنابراین سلامت اجتماعی عامل مهمی در کنترل آسیبها و مسائل اجتماعی و حفظ نظم اجتماعی و درنهایت تأمین امنیت اجتماعی است.
امروزه کیفیت روابط اجتماعی در برنامه‌ریزیهای اجتماعی نقش مهمی را بر عهده دارد. چراکه با گسترش و تفکیک نقشها و تخصصی شدن امور که به گسترش جریان تمایز پذیری میانجامد، فرد در برابر دو نیروی متناقض قرار میگیرد. از یکسو این شرایط ازاین‌جهت که فرد را در برابر انتخابهای متعدد قرار داده است، قدرت انتخاب او را افزایش میدهد و افزایش قدرت انتخاب، زمینهی آزادی فرد را فراهم میکند. از سوی دیگر به جهت تخصصی شدن امور، در تمام اجزای زندگی به دیگران وابسته میشود و در این اتکای بیش‌ازحد به دیگران، ناخواسته آزادی وی محدود میشود. این وضعیت متناقض در روابط اجتماعی بر تمام مسائل اجتماعی ازجمله بحث امنیت نیز تأثیر میگذارد. خصوصاً کلانشهرها از یکسو به جهت تفکیک بیش‌ازپیش نقشها، روابط اجتماعی گسترش مییابد و افراد برای بقای خود به موقعیتهای دیگر وابسته میشوند و از سوی دیگر روابط در سطح میماند و به عمق نمیرود و افراد کمتر از پیش، کسانی را که در موقعیتهای گوناگون قرار میگیرند و با آنها ارتباط برقرار میکنند، میشناسند. علاوه بر اینکه این روابط از پایداری و تداوم گذشته برخوردار نیست، در حین سطحی بودن آن درنهایت منجر به دورنگه داشتن خود از دیگران و کاهش روابط نخستین و چهره به چهره، بیاعتنایی به دیگران به جهت عدم اعتماد به آنها، محدود نگه‌داشتن رابطه اجتماعی با تعداد محدودی از افراد، تضاد نقشها، انتظارات از دیگران و … میشود.
از سوی دیگر ناامنی اجتماعی نیز تأثیر نامطلوبی بر سلامت اجتماعی جامعه دارد. ناامنی میتواند فراتر از زندگی قربانیان آن، بر آنهایی که تجربهی غیرمستقیم از جرم داشتهاند نیز تأثیر گذارد. ناامنی میتواند فضایی از بینظمی را ایجاد کند که در آن، شهروندان قادر به اعمال کنترل غیررسمی بر اجتماع خود نیستند و بنابراین ترس منجر به افزایش جرائم میشود. ترس از جرم، بیشتر از خود جرم زیان میرساند و منجر به افت روحیه در جامعه میشود (صدیق سروستانی، ۱۳۸۵: ۲۰). ترس و ناامیدی در طی زمان، تأثیرات مخرب و منفی بر کیفیت زندگی دارد و منجر به مراقبت و محافظت غیرضروری مردم از خودشان میشود. آنها را از فعالیتهای اجتماعی بازمی‌دارد و میزان بیاعتمادی را در جامعه افزایش میدهد؛ بنابراین احساس امنیت اجتماعی ازجمله عوامل مؤثر بر سلامت اجتماعی است؛ بنابراین میتوان گفت که رابطه دوسویهای بین سلامت اجتماعی و امنیت اجتماعی در جامعه وجود دارد.
توجه به هرم نیازهای مازلو[۳۷] نیز، رابطهی بین سلامت اجتماعی و امنیت اجتماعی را به‌خوبی آشکار میسازد. مازلو نیازهای اساسی انسان را در یک هرم جای‌داده است که دارای ۵ طبقه است. طبقات پایینتر هرم نیازهای پیچیدهتر ولی کمتر حیاتی را نشان میدهند. نیازهای طبقات بالاتر فقط وقتی موردتوجه فرد قرار میگیرند که نیازهای طبقات پایینتر برطرف شده باشند.
هرگاه نیازهای فردی به طبقهی بالاتر حرکت کرد، نیازهای طبقات پایینتر چندان موردتوجه اصلی او نخواهد بود (شولتز و آلن، ۱۳۷۵: ۹۱). اگر هم به‌صورت موردی به یک نیاز در طبقههای پایینتر احتیاج پیدا کند به‌صورت موقتی اولویت آن نیاز را بالا میبرد؛ ولی هرگز به‌صورت دائمی به طبقه پایینتر برنمی‌گردد. چهار طبقه اول هرم مازلو «نیازهای پایه» یا «نیازهای فقدانی» نام دارند.
طبقه اول: جسمانی و فیزیولوژیکی شامل خوردن، نوشیدن، نفس کشیدن و …
طبقه دوم: امنیت شامل امنیت شخصی در برابر جرائم، امنیت مالی و شغلی، بهداشت و سالم بودن، امنیت در برابر حوادث و بیماریها و …
طبقه سوم: اجتماعی شامل دوستی، صمیمیت، خانوادهی پشتیبان و روابط مناسب داشتن با انسانها، تعلق داشتن و پذیرفته شدن. این نیاز میتواند از سوی گروههای بزرگ (مانند باشگاههای ورزشی، اداره، گروههای مذهبی، سازمانهای حرفهای و …) یا گروههای اجتماعی کوچک (مانند اعضای خانواده، همسر یا دوست نزدیک، معلم، همکار یا هم تحصیل نزدیک، اشخاص مورد اعتماد و …) ارضا شود. افراد همچنین نیاز دارند ت
وسط دیگران دوست داشته شوند و آنها را دوست داشته باشند. در نبود چنین پذیرفتهشدنی فرد در معرض تنهایی، اضطراب اجتماعی یا افسردگی قرار میگیرد.
طبقه چهارم: رضایت و احترام شامل نیاز به احترام و رضایت، «احترام به خود»، «رضایت از خود» و «احترام به دیگران».
طبقه پنجم: نیازهای متعالی (نیازهای انگیزهبخش) نیاز به تعلق و پذیرش در اجتماع، نیازهای ذهنی و فکری، نیازهای زیباییشناختی و نیاز به خودشکوفایی نیز در این دسته قرار میگیرند. نیازهای ذهنی و فکری شامل نیاز انسان به گسترش ذهن و فکر و هوش خود میشوند. نیازهای ذهنی و فکری شامل نیاز انسان به گسترش ذهن و فکر و هوش خود میشوند. نیازهای زیباییشناختی، نیاز انسانی برای رشد کردن و رسیدن به خودشکوفایی و نیاز به چیزهایی است که ازلحاظ زیباییشناختی دلپذیر باشد. خودشکوفایی، نیاز غریزی انسان برای استفاده حداکثر از همه قابلیتها و استعدادهایش و تلاش برای شکوفا کردن همه پتانسیلهاست (شولتز و آلن ۱۳۷۵: ۹۱).
به اعتقاد مازلو مرحله نهایی تکامل فرد وقتی رخ میدهد که او ازلحاظ برآورده شدن نیازهای پایهاش (طبقههای یک تا چهار) احساس امنیت و آرامش کند. در چنین وضعیتی، او تمرکز خود را بر شکوفا کردن استعدادهای نهفتهاش برای تبدیل‌شدن به یک انسان مؤثر، خلاق و دارای بینش و بصیرت خواهد گذاشت.
با توجه به توضیحات فوق، برای دستیابی به جامعهای که ازنظر اجتماعی سالم باشد، باید اعضای جامعه ازنظر دسترسی به امکانات اولیه و نیازهای اساسی زندگی خود تأمین باشند و همانطور از نگارهی بالا میتوان فهمید، نیاز به امنیت از مهم‌ترین و اساسیترین نیازهای انسان به شمار میرود. البته رابطه دوسویهای بین نیاز به امنیت و سلامت اجتماعی وجود دارد. به‌گونه‌ای که علاوه بر اینکه مطابق هرم نیازهای مازلو، تأمین نیاز امنیت انسان میتواند زمینه‌ساز نیازهای دیگران و تأمین سلامت اجتماعی (که وابسته به رده سوم تا پنجم هرم است) باشد، علاوه بر آن سلامت اجتماعی نیز میتواند به افزایش احساس امنیت کمک کند. سلامت اجتماعی شرط کافی تحقق احساس امنیت اجتماعی در جامعه است؛ زیرا در حقیقت امنیت یک تولید اجتماعی است. علیرغم اینکه ادراک ذهنی امنیت نقش اصلی را دارا است، اما احساس امنیت در تعاملات یا روابط دیگر اجتماعی شکل میگیرد. به‌این‌ترتیب امنیت یا عدم امنیت توسط اجتماع انتقال پیدا میکند. زمانی این احساس میتواند به‌درستی انتقال پیدا کند که افراد جامعه از سلامت اجتماعی برخوردار باشند (سام آرام، ۱۳۸۸: ۲۲).
سلسله‌مراتب نیازهای مازلو
منبع: شولتز و آلن، ۱۳۷۵: ۹۱
امنیت اجتماعی ازنظر بوزان[۳۸] به حفظ مجموع ویژگیهایی ارجاع دارد که بر مبنای آن افراد خودشان را به‌عنوان عضو یک گروه اجتماعی قلمداد میکنند یا به‌بیان‌دیگر معطوف به جنبه‌هایی از زندگی فرد می‌گردد که هویت گروهی را سامان می‌بخشد. «بوزان بحث خود را بابیان ارگانیکی نهفته در این تئوری آغاز می‌کند و معتقد است  امنیت اجتماعی به مقابله با خطراتی می‌پردازد که به‌صورت نیروهای بالقوه یا بالفعل هویت افراد جامعه را تهدید می‌کنند. امنیت اجتماعی ازنظر بوزان به حفظ مجموعه ویژگی‌هایی ارجاع دارد که بر مبنای آن خودشان را به‌عنوان عضو یک گروه اجتماعی قلمداد می‌کنند یا به‌بیان‌دیگر، مربوط به جنبه‌هایی از زندگی فرد می‌شود که هویت اجتماعی او را سامان می‌بخشند؛ یعنی حوزه‌ای از حیات اجتماعی که فرد خود را ضمیر ما متعلق و منتسب می‌داند و در برابر آن احساس تعهد و تکلیف می‌کند، مثل ما ایرانیان، ما زنان، ما مسلمانان، ما اعراب و غیره. حال هر عامل و پدیدهایی که باعث اختلال در احساس تعلق و پیوستگی اعضای گروه گردد درواقع هویت گروه را به مخاطره انداخته و تهدیدی برای امنیت اجتماع محسوب می‌شود. بدین‌جهت است که بوزان مفهوم ارگانیکی امنیت اجتماعی را هویت دانسته و امنیت اجتماعی را مترادف امنیت هویتی تلقی کرده است» (نویدنیا،۱۳۸۲: ۶۵).
دلبستگی مکانی به‌طور مداوم و نزدیکی با احساسات و ادراکات امنیت مرتبط است (رودنبوش، ۲۰۰۳: ۱۲۰). این ارتباط با راه‌های مختلفی توضیح داده میشود. بعضی از نویسندگان نشان دادند که علائم فیزیکی دلبستگی مکانی، ممکن است برخی از حمایت از جرم و جنایت را فراهم کنند: دلبستگی مکانی میتواند در برابر بی‌تمدنی و ناهنجاریهای فیزیکی و اجتماعی محافظت کند، مانند از بین بردن زبالهی ساکنان، آراستن چمن و به طریق دیگر حفظ ظاهر مکان‌هایی که منابع غرور و هویت می‌باشد. مطالعات نشان می‌دهد که بیتمدنی مشاهده‌شده و دلبستگی مکانی ضعیف، پیش‌بینی کننده‌های مهمی از جرم و جنایت هستند. محققان دیگر نشان می‌دهند که دلبستگی مکانی می‌تواند واکنش به تجاوز به قلمروی فرد را افزایش دهد، به تقویت و مراقبت بیشتر و محافظت نسبت به خود و همسایگان بپردازد (براون و دیگران، ۲۰۰۴: ۳۶۱).
همانند دلبستگی مکانی، سرمایه اجتماعی، حفاظت از امنیت عمومی تصور میشود. بر طبق دیدگاه شو و مککی[۳۹] (۱۹۴۲) اجتماعات با سطح بالایی از سرمایه اجتماعی بر به کار انداختن کنترل اجتماعی بر رفتارهای انحرافی و غیر مدنی مؤثرتر می‌باشند. به همین ترتیب، روابط اجتماعی ضعیف‌تر به‌طور مستقیم آسیب‌پذیری در برابر جرم و جنایت را توسط کاهش احتمال دریافت عامل بازدارنده، کمک و یا اطلاع از همسایه‌ها و محدود کردن ارتباطات و بنابراین کمک گرفتن از پلیس و سایر نهادها، افزایش میدهد (کِنِدی و
دیگران، ۱۹۹۸: ۸).
امروزه بر اساس ساحت پرطمطراق ارزشهای مادی و فرهنگ مدرنیته جامعه با بحران‌هایی بسیار ازجمله بحران هویت روبرو است، زیرا امروزه پست‌مدرنیسم‌ها توصیفات کلان جامعه مدرن را به‌نقد ازجمله داشتن الگوی سبک زندگی یکسان، داشتن شغلی متعارف، تحصیلات پذیرفته‌شده، تفریحات و غیره در یکنواختی و تکرار اعتبار خود را ازدست‌داده است؛ و باعث شده که اختلافات، تفاوت‌ها و ناهمگونی‌ها بیشتر موردتوجه باشد. بوزان و ویور با آگاهی از چنین شرایطی، ضرورت پردازش جنبه‌ای از امنیت را موردتوجه قرار داده‌اند و به طرح امنیت اجتماعی مبادرت نموده‌اند. آنان موضع امنیت اجتماعی را پاسداری از هویت دانسته‌اند. بر این اساس امنیت اجتماعی درصدد تأمین امنیت برای گروه‌های مختلفی است که به هویت‌های گوناگون در جامعه منتسب هستند؛ بنابراین «امنیت اجتماعی باعث گسترش فضای اجتماعی می‌شود، چراکه با از بین رفتن موانعی که در خصوص پیامدهای امنیت بخشی دولت مطرح است، فضای جدیدی به روی اجتماعات گشوده شده و زمینه‌های جدیدی برای فعالیتهای گروههای اجتماعی مهیا میگردد. هویتهای مختلف به رسیمت شناخته میگردد. حق حیات، ارتقاء و بهینه‌سازی شرایط آنان روا میگردد. ازاین‌رو، بستر  تفاوتها و تمایزات رشد نموده، دغدغه مجازات به دلیل ناهمگونی، پایان میپذیرد و فضای اجتماعی برای ایفای نقش هویت‌های گوناگون باز می‌شود» (نویدنیا، ۱۳۸۵: ۶۰).
هرچه سرمایه اجتماعی در محلات شهری افزایش یابد، درنتیجه بیگانگی کمتر می‌شود و عدم وجود نظارت و در دسترس بودن راه‌های فرار کاهش‌یافته، درنتیجه امنیت اجتماعی تقویت می‌گردد؛ بنابراین در سطح شهرها هر چه شرایط محیطی و میزان تراکم و چگالی تعاملات اجتماعی موجود در محیط اجتماعی محلات به سطوح بالاتر سوق داده شود، درنتیجه انسجام، اعتماد و تعامل اجتماعی بیشتر خواهد شد و درنهایت توانمندی بالاتری برای مواجهه با جرم، بی‌نظمی و تحقق امنیت اجتماعی بیشتر خواهد شد. بر این اساس با چرخش گفتمانی امنیت اجتماعی دولت‌محور به گفتمان امنیت اجتماعی جامعه‌محور که کانون و مرکز قدرت را در خود جامعه بسترسازی کرده، سازهی سرمایه اجتماعی در ارتباط با امنیت اجتماعی نقش بارزی پیداکرده است؛ «زیرا سرمایه اجتماعی ازجمله نظریات جامعه‌محوری است که با تأکید بر روابط اجتماعی، ظرفیت تبیین و فهم امنیت اجتماعی را داراست؛ زیرا لازمه رسیدن به توسعه، امنیت و سلامت اجتماعی، توجه به ابعاد مختلف سرمایه اجتماعی است که در کنترل آسیب‌ها، جرائم و انحرافات اجتماعی و به‌طورکلی بحران‌های اجتماعی، نقش به سزایی ایفاء می‌کند» (جعفری، ۱۳۸۶: ۱۲).
تجربهی جوامع توسعهیافته و دارای امنیت اجتماعی پایدار نشان می‌دهد که در این جوامع، سطح بالایی از اعتماد وجود دارد و افراد به‌طور گستردهای در عرصه عمومی مشارکت دارند، ضمن این‌که شبکه‌های سیاسی-اجتماعی میان افراد به شکل افقی به سلسله مراتبی سازمان‌دهی شده‌اند. لوئیس و سالِم[۴۰] (۱۹۸۱) استدلال کرد که سطح انسجام اجتماعی به ترس از جرم و جنایت مرتبط است. در جوامعی با سطح بالایی از یکپارچگی اجتماعی، ساکنان با احتمال بیشتری، مردم و مناطق را میشناسند که آن منجر به افزایش احساس امنیت و کاهش ترس از جرم و جنایت میشود. اسکوگن[۴۱] (۱۹۸۶) پیشنهاد کرد که ترس، در ارتباط با عوامل دیگر، می‌تواند افول و انحطاط سریع‌تر محله را در یک فرآیند بازخورد که می‌تواند شامل ضعف کنترل اجتماعی رسمی و عقب‌نشینی از زندگی اجتماع شود را برانگیزد. این فرایند می‌تواند درواقع در خدمت به افزایش میزان جرائم باشد.