لبری مشغول بودن. پس از گذشت چندین روز از سکونت جوانان در این بهشت ساختگی دوباره به اونا داروی مخدر خورونده و به پیش رهبر گروه می بردن. و حسن صباح اون ها رو می فریفت که بهشت رفتن اونا به خواست اون بوده و واسه برگشت به بهشت باید از دستورات اون پیروی کنن و فدایی راه اون باشن. به خاطر همین اون ها به حشاشیون معروف شده ، که ریشه کلمه assassin (به معنی قاتل) در زبون انگلیسی امروزیه.

داستان های دیگری هم هست. پیتر وایلی در کتاب آشیانه عقاب، حسن صباح رو قهرمانی آزاداندیش و آشنا به علوم و اسرار اسلامی دونسته و از داستان حشیش به عنوان توطئه ساختگی واسه بدنام ساختن فرقه اسماعیلیون یاد کرده. فارغ از این که حقیقت چی بوده، بیشتر قلعه های اسماعیلیون با حیله گری هولاکو خان مغول در سال ۱۲۵۶ در زمان جانشین حسن صباح تصرف شد، به گونه ای که تنها ۲ قلعه لمبسر و گیردکوه در برابر حمله مغول ها مقاومت کردن. به دلیل وجود مخازن آب و ذخایر غذایی کافی ، این ۲ قلعه سالیان متمادی مقاومت کردن. تا اونجا که قلعه گیردکوه ۱۷ سال تسلیم نشد.

مغول ها واسه جلوگیری از اشغال دوباره این قلعه ها، استحکامات این قلعه ها رو از بین بردن. چیزی که باعث شده از حیرت زدگی های معماری این دژها ویرانه ای به عصر ما برسه. با تخریب قلعه الموت زمان نفوذ اسماعیلیان در ایران هم پایان گرفت. این روزا پیروان این فرقه در بخش هایی از مصر ، تاجیکستان و شمال پاکستان سکنی گزیده ان. این قلعه به دست فراموشی سپرده شد تا این که در سال ۱۹۳۰ کتاب خاطرات خانوم فریا استارک که سفرنامه ای در رابطه با بازدید از قلعه های حشاشیون نوشته بود به چاپ رسید. نسخه جدیدی از این کتاب با تعداد بالا چاپ شده و به کار گیری اون  می تونه راهنمای مناسبی واسه سفر به الموت باشه.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *