حرف اخر

موسسه حرف آخر اولین مجموعه و در حال حاضر تنها مجموعه ای در ایران است که با تیم تصویرسازی (شهودی) با تکنولوژی انیمیشن فیلم های آموزشی دبیرستان و کنکور را در قالب DVDهای آموزشی تولید کرده و می کند.

حرف آخر

حرف آخر علاوه بر تولید دی وی دی های آموزشی نسل جدیدی از مشاوره ی تحصیلی را راه اندازی کرده است ،در این نوع مشاوره ،دانش آموز علاوه بر اینکه از یک مشاور انگیزشی و برنامه ریزی بهره می برد ، همواره یک مشاوره تخصصی که پاسخگو به تمامی اشکالات دروس تخصصی او می باشد را در کنار خود دارد . داشتن دو مشاوره به طور همزمان (یکی برنامه ریز و دیگری تخصصی ) از ویژگی های مجموعه حرف آخر می باشد که این موسسه را از دیگر موسسه ها متمایز می کند.

همانطور که می دونید،فرایند آموزش از دو بخش تشکیل شده:

الف)محتوای مناسب
ب)تمرین و تکرار هدفمند تا لحظه ای که اطلاعات ورودی به مغز ،تبدیل به عادت بشه.

ما حرف آخری ها در هر دو بخش ،حرف آخروزدیم .اگه کمی صبر کنید براتون توضیح می دم.

بریم سراغ بخش اول ، یعنی محتوای مناسب . خیلی مهمه که بدونید محتوای آموزشی مناسب باید ۴ خاصیت داشته باشه .

۱)باید با کیفیت و بی حاشیه باشه ،اونهم در کمترین زمان ممکن

۲)باید تصویرسازی شده و شهودی بر مبنای انیمیشن باشه . زیرا فرآیند آموزش کنکور، لحظه ای نیست .بلکه یک ماراتن آموزشیه و برای اینکه مفاهیم در این مدت طولانی فراموش نشه ،تثبیت مفاهیم در حافظه ی تصویری (نیم کره راست)الزامیه و این ممکن نیست مگر ،تصویرسازی و شهودی کردن مفاهیم.

۳) باید الگو محور باشه (یعنی یک شاه کلید برای باز کردن ۱۰۰۰ قفل) نه تکنیک محور که برای باز کردن ۱۰۰۰ قفل، ۱۰۰۰ کلید لازم باشه.

۴) باید مدل آموزش طوری باشه که بعد از پهن بندی هر مطلب ،جمع بندی اون مفهوم صورت بگیره تا دانش آموز در هر مفهوم صاحب یک نقشه راه بشه . چون داشتن نقشه راه سرعت حل تستها روبصورت چشمگیری بالا می بره ، ما حرف آخری ها سالها زمان گذاشتیم تا چنین محتوای مناسبی رو که براتون توضیح دادم ،ایجاد کنیم.

اما بریم سراغ بخش دوم. یعنی تمرین و تکرار هدفمند

تجربه و شواهد نشون داده که انسانهای موفق کسانی هستند که در زمینه ی کاری خودشون ، تمامی علم و اطلاعاتشون رو با تمرین و تکرار زیاد تبدیل به عادت کرده اند تا کارشون رو با سرعت زیاد و عکس العمل سریع انجام بدن.

تمرین و تکراری که نتونه علم شما رو تبدیل به عادت بکنه نمی تومه منجر به نتیجه مطلوب بشه.

جواب معمای تبدیل علم به عادت ،در اختیار ما حرف آخری هاست

خلاصه اینکه جدیدترین تکنولوژی آموزشی برای رسیدن به یک رتبه ی فوق العاده رو برلتون آماده کردیم.

خیلی میتونید رو ما حساب کنید

سه قانون کلیدی موسسه حرف آخر

قانون اول حرف آخر: در زمین فوتبال، بازیکن بازی می‌کند، نه مربی!

همانطور که در زمین فوتبال، مربی در بیرون زمین قرار دارد، معلم هم نقش مربی را دارد و هدایت می‌کند. یعنی “مربی بازی نمی کند”، این اصل آموزش است. ولی می‌بینیم که امروزه این نقش‌ها عوض شده است! مربی بازی می‌کند. تمام تفکرات معلم روی تخته پیاده می‌شود و دانش آموزان هم تفکرات معلم را پشت سر هم می‌نویسند و جزوه تولید می‌کنند. بعد هم معلم تمرین و تکلیف در منزل می‌دهد. بسیاری از دانش‌آموزان از پس همه تکالیف برنمی‌آیند و از استاد می‌خواهند که کلاس رفع اشکال بگذارد! بعد از ماه ها شرکت در کلاس های کنکوری، توی کنکور برای اولین بار در نقش بازیکن واقعی ظاهر میشوند و نتیجه هم که پیشاپیش مشخص است!
دانش آموز بدون طی کردن مسیر و آزمون و خطای واقعی، نکات پی در پی را صرفا حفظ می‌کند. ولی دانش آموز تا حرکت نکند به چالش نمی افتد؛ در دوراهی ها نمی‌تواند راه درست را انتخاب کند. اگر معلم، معلم باشد، دانش آموز را گام به گام در مسیر‌های مختلف حرکت می دهد و دانش آموز به خوبی مسیر را یاد می گیرد و توانمند می شود.
دانش آموز عزیز! برای رسیدن به موفقیت باید خودت تمرین کنی و پابه توپ بشوی و گل بزنی! اگر از تو سوال بپرسم که اگر در نگاه اول بعضی از تست ها را نتوانی جواب بدهی، چه کار میکنی؟! جواب می‌دهی که “سوال رو که می‌بینم، نمیدونم از کجا باید شروع کنم؛ بلافاصله میرم سراغ پاسخنامه!”
دشمن قسم خورده دانش آموزها = پاسخنامه!
در مجموعه حرف آخر، اساتید دروس مختلف گام به گام شما را وادار به حرکت می‌کنند و به اصطلاح “ماهی گیری را به شما یاد می دهند.” به شما اجازه نمی‌دهند که به راحتی از روی سوال ها عبور کنید. به علاوه تمام آموزش ها تعاملی هستند؛ یعنی به طور کامل درگیر آموزش می شوید و ساعت ها از این روش آموزشی موثر که برای نخستین بار در سیستم آموزشی کشور پیاده شده است، لذت می‌برید. لذت یادگیری!

قانون دوم: رتبه های برتر، الگوسازهای موفقی هستند!

رتبه های برتر مسیرهای حل سوالات را به خوبی شناخته، بازی کردن را یاد گرفته اند! رتبه های برتر برای خودشان الگوسازی کرده اند. ولی نه در طول یک سال! بلکه چندین سال زحمت کشیده اند و دست و پا زده اند. به روابط شخیصت داده اند، به درک شهودی از مفاهیم دست می‌یابند و در کنار هر مفهومی که یاد می‌گیرند در کنارش کاربردش را هم یاد می گیرند. به سادگی از روی هیچ مفهوم یا جمله ای از کتاب عبور نمی‌کنند و تا عمق مطلب نفوذ می‌کنند. رتبه برترها مفهوم ها رو یاد می‌گیرند و طبقه بندی می‌کنند. بعد قوانین حاکم بر مفاهیم را یکپارچه می‌کنند و اصطلاحا الگوسازی می‌کنند. رتبه های برتر تکنیک باز نیستند!
دانش آموز عزیز! این کار هر کسی نیست! باید برایش کلی زمان بگذارید. شاید زمانی به درازای تمام دوران تحصیل! رتبه برترها شخصیت رتبه برتر شدن را دارند و فکر تولیدکننده دارند نه مصرف کننده؛
“تا زمانی که یک درس به صورت الگو درنیاد، شما نمیتونی انتظار رتبه برتر شدن داشته باشی.”
سوال: این وسط وظیفه معلم چیست؟
جواب: اولا مفاهیم را به صورت شهودی و عمیق در ذهن دانش آموزان جا بی‌ا‌ندازد و ثانیا این الگوسازی هایی که یک دانش آموز در طول مدت زمان زیادی باید استخراج کند، را معلم باید به شما ارائه بدهد.
مجموعه حرف آخر، آموزش شهودی و ادغام روابط را در دو پدیده جدید “انیمیشن” و “الگو” به شما دانش آموزان ارائه می‌دهد:
۱- نقش انیمیشن به عنوان ابزاری قدرتمند در عرصه آموزش ، در انتقال مفاهیم به صورت عمیق و شهودی و همچنین ماندگاری طولانی مدت اطلاعات در نیمکره سمت چپ مغز اثبات شده است که در این مجموعه توسط تیم های حرفه ای انیمیشن ساز زیرنظر اساتید تولید و ارائه می‌شوند.
۲- الگو در یک کلام یعنی ترمینال و شاه کلید حل تمام تیپ های مختلف؛ یعنی ادغام روابط و فرمول ها تنها در یک ماشین حل سوال!‌‌ که البته مهم ترین ابداع و تلاش استاد منتظری و مجموعه حرف آخر می‌باشد. تلاش هایی که گاها دو یا سه ماه به طول می‌انجامد که یک فصل را در قالب یک الگو ارائه داده و در اختیار شما قرار بدهند.
برای اینکه ببینید آموزش بر اساس الگو چه تفاوتی با آموزش بر اساس تکنیک (که اصلا مبنای علمی ندارد) داشته و ببینید که مجموعه حرف آخر چگونه می‌تواند شما را در حل تمام تست های یک فصل فقط با یک الگو توانمند کند، نمونه تدریس‌های زیادی از حرف آخر را در اختیار شما گذاشته ایم که خودتان ببینید و قضاوت کنید.

قانون سوم؛ فقط الگو کافی نیست! باید دست و پا بزنی!

اما با داشتن این الگوها باز هم نمیشه نتیجه گرفت! به خاطر اینکه هنوز معلم دارد بازی میکند. “تو” باید بازی کنی، باید کار کنی، یک سوال رو که می‌بینی تمام اطلاعات رو بریز وسط، الگو را پیاده کن، برای هر سوال شاید یک ساعت باید زمان بگذاری که “خودت” بین داده و خواسته مساله ارتباط برقرار کنی و مسیر را خودت حرکت کنی. معلم الگوها رو به تو یاد میده! تو میخوای چیکار بکنی؟! این مهمه!
میخوای شروع کنی؟ میخوای کار کنی و زحمت بکشی؟ اگر میخوای تو یک سال این کار رو بکنی، حرف آخر میتونه بهت “کمک” بکنه! کاری که قراره تو چهارسال انجام بشه! اما این کافی نیست! با این الگوها “تو” میخوای چیکار کنی؟
همه جا گفته می‌شود که موفقیت یعنی یک مثلث سه راسی:

آموزش      مشاوره      آزمون

مجموعه حرف آخر در بخش آموزش با دو رویکرد منحصر به فرد “انیمیشن” و “الگو” در قالب لوح های فشرده یک جهش کیفی در یادگیری و درک شما از مفاهیم ایجاد می‌کند.
مجموعه حرف آخر در بخش مشاوره، شما را با مشاورین مجرب مرتبط کرده و می توانید تا روز کنکور از تجربیات و برنامه های آن ها استفاده کنید.
مجموعه حرف آخر در بخش آزمون، شما را راهنمایی می‌کند که اولا شرایط آزمون دادن چیست و ثانیا استانداردهای آزمون های آزمایشی را به شما معرفی کند که بتوانید به‌صورت هدفمند در آزمون دلخوهتان شرکت کرده و با برنامه راهبردی آن هماهنگ شوید.
اما این سه مورد تنها یک بال موفقیت است. بال دیگر موفقیت یعنی دست و پا زدن! باید بر اساس الگوهایی که آموزش می‌بینید و مشاوره ای که میگیرید و در کنارش آزمون می‌دهید، یواش یواش یاد بگیرید که چجوری باید مسیر حل سوالات رو طی کنید.

عوامل موثر ارائه خدمات ،پایان نامه درمورد جانشین پروری

 

عوامل موثر بر کیفیت ارائه خدمات:

انتظارات مشتری یک بعدی نیست بلکه به مجموعه ای از خدمات بستگی دارد.موارد بسيار مهم در اين خصوص عبارتند از :

  • قابلیت اعتماد :

میزان بی ترتیبی سرویس و جلب اعتماد از طریق وفای به عهد.

  • میزان پاسخگویی و جوابگو بودن :

احساس مسئولیت کردن و سرعت و انعطاف در مقابل نیاز مشتری داشتن.

  • درجه اطمینان بخشی و تضمین خدمات :

عمل به تعهدات و ایجاد جو اطمینان مثل استقرار تیمهای سیار خدماتی.

  • تفاهم و درک داشتن :

همدلی در حد توان و توجه داشتن به ویژگیهای فردی مشتری.

 

  • محسوس بودن :

امکانات فیزیکی و کادر انسانی و وضع ظاهری کارکنان و تجهیزات.

  • سهولت دسترسی به خدمات :

گوش به زنگ بودن،تحویل سریع تر از موعد اعلام شده و ایجاد و تعاونی های محلی برای دسترسی ساده.

  • ارتباطات :

شنیدن صداهای مختلف مشتری با خلاقیت و شعور هنری.

  • صلاحیت :

اهلیت و شایستگی داشتن

  • تواضع و ادب :

فروتنی در رفتار و داشتن برخورد گرم

10-اعتبار داشتن و قابل قبول بودن :

کمتر از توان قول دادن و بیشتر از قول عمل کردن.

11- رقبا :

رقبا نیز عامل تاثیر گذار مهمی بر رضایت مشتری هستند.به طوری که امروزه روش های رقابتی باز آفرینی شده وما بایستی ضمن تعیین ارزش های مورد توجه مشتری، میزان توان خود و رقبا را در تحقق این ارزش ها برآورد کرد و وضعیت خود را نسبت به رقبا تعیین کرده به طوری که جلوتر یا عقب بودن از رقبا در هر یک از بخش های ارزشی بطور کامل اندازه گیری شود و رقیب کسی است که محصولات و خدمات مشابه ما را ارايه می دهد. بنابراین شناخت او در تجزیه و تحلیل رفتار او از تمامی جهات حايز اهمیت است و هیچ چیزی برای مشتری، بهتر از این نیست که در یک محیط رقابتی پذیرای او باشيم .

 

12-ساختار سازمانی

ساختار سازمان های مشتری گرا،حول محور تامین نیاز مشتری است ، لذا بر مبنای فرایند طرح ریزی ارزشی، طوری طراحی مي شوند که به طور موازی عرضه به موقع نرم افزارها و سخت افزارهای سازمان را تامین کرده و ماموریت سازمان به سهولت تحقق یابد و تغییرات ساختاری و سازمانی به گونه ای انجام شود که صدای مشتری در تمام سطوح سازمانی شنیده شود و تنها ساختار های فرآیندی هستند که ظرفیت انجام این کار را دارند. ویژگی ها و علايم یک ساختار این است که ببینیم چه مقدار از فعالیت های سازمانی در راستای جذب مشتری و تامین نیاز های اوست.(سید جوادین و کیمیاسی، 1384)

 

 

شاخص های ارزشیابی آموزش:پایان نامه درباره آموزش

 

شاخص های ارزشیابی آموزش:

پس از بیان جایگاه و اهمیت سنجش اثر بخشی برنامه های آموزشی ، در ادامه رویکردها ( روشها) و معیارهای لازم برای تعیین میزان موفقیت و کار کردهای عملیات آموزشی مورد بحث قرار می گیرند. در این قسمت پس از اشاره مختصر به دیدگاه های برخی صاحبنظران در خصوص شاخص های ارزشیابی آموزش ها، روش های تعیین اثر بخشی برنامه های آموزشی و شاخص های مقتضی در هر یک از آنها ارائه می گردد.

از دیدگاه دیویس و ورثر[1] معیارهای مورد استفاده برای ارزشیابی اثر بخشی آموزش عبارتند از :

1-واکنش فراگیران به فرآیند ها و محتوای آموزش ؛

2-دانش و تجربه اکتسابی به واسطه آموزش ؛

3- تغیییرات رفتاری که ناشی از آموزش باشد ؛

4- بهبودها و پیشرفت های قابل اندازه گیری در سطح خودی و سازمانی مانند کاهش ترک شغل ، غیبت و تصادفات ؛

دولان و شولر نیز چنین شاخص هایی را برای ارزشیابی آموزش ها بیان کرده اند.(جباری ، 1381،74 )

در وضعیت فعلی با توجه به پیشرفت هایی مبانی نظری علوم سازمانی و مدیریت ی ، شاخص های پویا ، مناسب و عینی تری را می توان برای سنجش اثر بخشی برنامه های آموزشی مطرح ساخت. بدین طریق که اثر بخشی فعالیت های واحد آموزش در گستره موضوع اثر بخشی سازمانی است.بر این اساس       می توان از شاخص ها و روش های مطرح شده در زمینه اثر بخشی سازمانی ، در راستای سنجش اثر بخشی برنامه های آموزشی استفاده کردبه طور کلی ، برای سنجش اثر بخشی سازمانی پنج روش بیان شده است که در جریان سنجش و تدوین شاخص های اثر بخشی آموزش می توان از چهار مورد آنها بهره مند شد. روش های مذکور عبارتند از :

الف – روش مبتنی بر نیل به هدف ؛

ب – روش مبتنی بر تأمین منابع ؛

ج – روش مبتنی بر فرآیند های درون سازمانی ؛

د – روش مبتنی بر تأمین رضایت گروه های ذینفع ( دفت ، 1378 ،65 )

متعاقباَ ضمن تشریح هر یک از رویکردهای مذکور در راستای تبیین و مفهوم سازی اثر بخشی برنامه های آموزشی ، شاخص های مناسب مطابق هر یک از این روش ها ارائه می گردد.

 

 

 

 الف- روش مبتنی بر نیل به هدف :

در استفاده از این روش برای اندازه گیری اثر بخشی آموزش باید هدف های آموزش را شناسایی کرد. این امر یک روش منطقی است ، زیرا فعالیت های آموزشی در قالب برنامه های آموزشی همواره هدفمند هستند. به عبارت دیگر آموزش ها بر آنند تا تغییرات مطلوب در دید گاه هاو توانایی های کارکنان ایجاد کنند . لذا با اجرای این روش میزان پیشرفت در جهت رسیدن به آن مطلوب ها ، اندازه گیری می شود. ” این روش ها هنگامی مناسب است که اهداف روشن ، مورد توافق ، قابل اندازه گیری و محدودیت زمانی وجود داشته باشد” (جباری ، 1381،74 ).

استفاده از این روش ها برای تعیین اثر بخشی برنامه های آموزشی مستلزم توجه به مفروضات ذیل است :

  • فعالیت های آموزشی در قالب برنامه های آموزشی باید اهداف نهایی روشن داشته باشند ؛
  • این اهداف بایستی مشخص بوده و برای اینکه به خوبی درک شوند باید تعریف گردند؛
  • روی اهداف باید اجماع یا توافق عمومی صورت گرفته باسد ؛
  • پیشرفت به سوی این اهداف را باید بتوان اندازه گیری کرد؛

بالاخره شاخص های مناسب بر مبنای این روش عبارتند از ؛ تقویت حس همکاری ، تنوع بخشیدن به تولیدات ،افزایش ثبات ، حفظ منابع ، ارتقاء کارایی ، بهبود کیفیت محصولات وخدمات ، کاهش اشتباهات ، مبادله ، تغیییر بهره مندی از روش های جدید و بهتر ، ارتقاء شغلی و…..

ب. روش مبتنی بر تأمین منابع:

در اجرای این روش به بخش ورودی برنامه های آموزشی توجه می شود . این روش هنگامی مناسب است که دروندادها تأثیر قابل توجهی بر نتایج دارد. ( جباری ،1381 ، 74 ) .

اساس روش حاضر بر این فرض گذاشته شده است که برنامه های آموزشی باید در تحصیل و تأمین منابع مورد نیاز جهت نگهداری و حفظ سیستم های آموزشی موفق باشند. این روش بخشی از دیدگاه سیستمی است. بنابراین ، از دیدگاه روش تأمین منابع اثر بخشی آموزش بدین صورت تعریف می شود: توانایی برنامه های آموزشی چه مطلق و چه نسبی در بهره برداری از محیط خود برای تحصیل و تأمین منابع ارزشمند و کمیاب ( دفت ، 1378 ، 619 ) .

که اینجامحیط می توانددرون و یا خارج از سازمان باشد.

شاخص های اثر بخشی برنامه های آموزشی مناسب،عبارتند از :

  • میزان بهره برداری برنامه های آموزشی از محیط درون سازمانی و برون سازمانی برای تأمین منابع مادی و انسانی کار آمد ( مانند بهره مندی از حضور مدرسان توانمند ، تأمین تجهیزات و تکنولوژی آموزشی مناسب ،هماهنگی با برخی شرکت ها ، مؤسسات پروژه ها جهت بازدید ها و غیره ) ؛
  • تداوم روند حیاتی برنامه های آموزشی ( پیوستگی افقی – عمودی ) ؛
  • طراحی برنامه هایی مبتنی بر درک و تفسیر از ویژگی ها ، نیازها و خواسته های محیطی .

ج- روش مبتنی بر فر آیند های درون سازمانی:

در این روش اثر بخشی برنامه به میزان سلامت و کارایی فعالیت های درونی آن اشاره دارد.مطابق این روش یک برنامه اثر بخش دارای فعالیت های آموزشی یکپارچه و هماهنگ است ،طوری که تمامی افراد دست به دست هم داده و با تکیه بر امکانات و شرایط موجود سعی می کنند بهره وری را به بالاترین حد خود برسانند.”این روش هنگامی مناسب است که عملکرد برنامه ها به طور شدیدی از طریق فرآیندهاو رویدادهایی خاص، تحت تأثیر واقع می شوند.”( جباری ،1381 ، 74 )

روش تعیین اثر بخشی آموزش بر مبنای فرآیندهای درونی از آن جهت اهمیت دارد که برای سنجش و اندازه گیری اثر بخشی باید به دو موضوع با ارزش توجه کرد :

  • آیا ازمنابع موجود به صورت کار آمد استفاده می شود ؟
  • آیا فعالیت های آموزشی به صورت موزون و هماهنگ صورت می گیرد؟

بهر حال ، وقتی این روش برای سنجش اثر بخشی آموزش به کار می رود به نتایج نهایی و آزمون های برنامه های آموزشی کمتر توجه می شود. به عبارت دیگر ، نتایج حاصل از کاربرد این روش با اندکی محدودیت مواجه است. به طور روشن تر ، این روش ها نیز بدون نقص نیست و کاستی هایی دارد  ، از جمله با اجرای این روش نمی توان عملکرد برنامه های آموزشی را مشخص ساخت.دوم اینکه این روش فقط به فعالیت ها و منابع اجرای برنامه های آموزشی توجه دارد. شاخص های این روش عبارتند از : روحیه همکاری و کار گروهی در جریان آموزش ، اعتماد و تفاهم ، اطمینان و رابطه متقابل بین فراگیران و آموزش دهندگان ، کنش و واکنش های ما بین فراگیران در فرآیند عملیات آموزشی ، مانند بحث و جدلها و بگومگوهای علمی، جنبی ، حل مسالمت آمیز تضاد ها و مسائل احتمالی در میان افراد و بالاخره میزان بهره برداری از فرصت ها و توانائی های کلیه اعضا و سایر منابع مادی و اطلاعاتی . این روش عمدتاَ مستلزم همکاری یک فرد یا گروهی از افراد متخصص ، مجرب و فعال برای تشخیص و تعیین ویژگی های مذکور است. به علاوه ، باید به خاطر داشت که این روش عمدتاَ از طریق سیاهه های وارسی مقیاس بندی شده اجرا گردد.

 

 

د- روش مبتنی بر تأمین رضایت گروه های ذینفع:

این روش به این موضوع تأکید دارد که تعیین میزان رضایت گروه های مختلف در خصوص فعالیت های آموزشی و تداوم آنها به نوعی نشانگر عملکرد مطلوب عملیات آموزشی است. لذا برای تعیین اینکه آیا آموزش ها از دیدگاه یک گروه خاص عملکرد خوبی داشته است یا خیر باید روی آن گروه تحقیق کرد. گروه های دخیل در این زمینه می تواند شامل فراگیران ، مدیران و سر پرستان مستقیم و غیر مستقیم ، ارباب رجوع و دولت ( قوانین ومقررات ) باشد.

“این روش هنگامی مناسب است که عوامل پر قدرت به طور چشمگیر ی می توانند برای برنامه های آموزشی مفید یا زیان آور باشند.” مزیت روش مبتنی بر رضایت گروه های ذینفع این است که با اجرای این روش ، بادیدگاه بسیار وسیعتری به اثر بخشی آموزش ها توجه می شودو عوامل محیطی و درون سازمانی مورد ارزیابی قرار می گیرند. به علاوه ، در این روش به نوعی همه شاخص ها ( اهداف ، فرآیندهای درونی و اجرایی ، امکانات و تجهیزات)به صورت همزمان مورد توجه قرار می گیرند.اما نتایج تحقیقات نشان می دهد که یک مؤسسه و به تبع آن سازمان آموزش نمی تواند به صورت هم زمان خواسته ها و تقاضاهای همه گروه هارا تأمین کند. اماآنچه مهم است اینکه بررسی تمامی دیدگاه ها نتایج جامع تری را به دست می دهد .

در کاربرد این روش از شاخص های مطرح در جدول 2-2 می توان بهره مند گردید ( جباری ،1381، 72)

 

گروه ذینفع شاخص اثر بخشی
کارکنان افزایش و بهبود رضایت کارکنان ، حقوق و پاداش ، دانش ومهارت ( جدید)
مدیریت و

سر پرستی

بهبود کیفیت عملکرد کارکنان در انجام وظایف شغلی ، دریافت پیشنهادات سازنده و مؤثر از طرف کارکنان آموزش دیده ، کاهش میزان شکایت ، افزایش مقدار کالای فروخته شده
سازمان نقش آموزش در بهبود انجام امور سازمانی ، بالندگی و تحولات کیفی و کمی ، کاهش میزان کالای برگشتی به خاطر ترفیع کیفیت
دولت تأمین حقوق انسانها رعایت قوانین و مقررات
برنامه یزی و مجریان مفید واقع شدن فعالیتهای آنان ، تغییر و اصلاح برنامه های آموزشی فعلی بر مبنای نتایج ارزشیابی ها ، تلاش در جهت تأمین و تدوین برنامه های آموزشی کار آمد و پویا از طریق بازخوردهای بدست آمده

 

)جدول 2-2  : شاخص های اثر بخشی ( برگرفته از جباری ، 1381)(

 

 

1.Davis  &  Werthe

 

اهداف و ضرورت آموزش؛پایان نامه در مورد بیمه

 

اهداف و ضرورت آموزش

آموزش یکی از راه های اصولی و منطقی هدایت تلاش های کارکنان در سازمان است و باعث به کارگیری استعدادهای نهفته، بکارگیری قدرت تخیل و بوجود آوردن حس انعطاف پذیری در کارکنان خواهد شد. آموزش نه تنها معلومات و مهارت های کارکنان را می افزاید بلکه اگر صحیح اجرا شود وجدان علمی و حرفه ای آنان را پیدا نموده و بر نیروی خلاقه و قدرت کارایی آنها نیز خواهد افزود و چنانچه کارمندان یک سازمان خط مشی ها، رویه ها و هدف های سازمان مطبوع خود را با احتیاجات، هدف ها و آرزوهای خود منطبق و یا لااقل سازگار تشخیص دهند، فضای رفتاری سازمان کم و بیش فضایی خواهد بود حاوی روح همکاری، اعتماد متقابل و تمایل به ادامه عضویت در آن که این خود منافع دوجانبه را به همراه دارد. (مهربان، 1385).

 

 

2-5 روابط نظریه های یادگیری، محیط کار و آموزش

نظریه های یادگیری با توجه به نگرشی که به انسان دارد به دو مدل مکانیستی و ارگانیستی تقسیم میشوند. در مدل مکانیستی انسان به عنوان موجودی، غیرفعال، تهی و انفعالی در نظر گرفته می شود که ذاتاً تنبل و تن پرور است بطوری که فعالیت آدمی در اثر نیروهای خارجی انجام می گیرد. بنابراین هدف آموزش و پرورش انتقال فرهنگ، پر کردن مغز تهی آدمی و شکل دادن به رفتار است که برای رسیدن به این هدف لازم است الگوهای مورد نیاز از قبل تهیه شوند. در مدل ارگانیستی آدمی به عنوان موجود زنده که ذاتاً فعال بوده و نیروهای خارجی کمتر او را به فعالیت وا می دارند در نظر گرفته می شود. طبق این مدل هدف آموزش، بهبود و پرورش مداوم افراد در جهت به ظهور رسانیدن توانایی بالقوه و کامل آنان است. ایجاد شرایط مناسب و محیط یادگیری بهینه از نظر روانشناسان می تواند در موثر بودن فرآیند آموزش نقش بسزایی داشته باشد که از جمله آنها عبارتند از:

  • تقویت رفتار مطلوب و ایجاد انگیزه به منظور یادگیری، انتقال یا حفظ مطالب
  • درامر یادگیری چنانچه سعی و تلاش یادگیرنده، همراه با تأیید و پاداش باشد، انگیزش یادگیری افزایش می یابد.
  • در شرایط وجود نظم، تعریف دقیق اهداف و شناسایی فرصت ها و انتظارات، چنانچه روحیه همکاری و طرح سوال یادگیرندگان پاسخ صحیح داده شود تا بتوانند از نگرش ها، انگیزه ها و ارزش های یکدیگر مطلع شوند، احتمال یادگیری بیشتر می شود.
  • وقتی یادگیرنده می کوشد خود به کشف واقعیات و آزمایش فرضیات پرداخته و در این راه تشویق گردد، میزان یادگیری بالا می رود.
  • وقتی شخص به عنوان فرد مورد احترام، مورد قبول و قابل اعتماد باشد، تا حد زیادی اضطراب کاهش یافته و جهت یادگیری و پیشرفت بیشتر و همسویی عقاید و مهارت های یاد گرفته شده، انگیخته میشود.
  • در صورت وجود رابطه متقابل و غیررسمی افراد و آموزش دهنده، احتمال یادگیری بیشتر می شود.
  • در سازمان هایی با سلسله مراتب شدید قدرت، به دلیل موانعی چون اضطراب کارکنان، انگیزه یادگیری کمتر می شود.
  • انگیزه یادگیری زمانی که فرد در مقابل یادگیری، پاداش دریافت می کند بیشتر می شود.

عده کثیری بر این باورند که آموزش فرد هر اندازه عمیق و وسیع باشد هیچ نتیجه مطلوبی برای بهبود سازمان نخواهد داشت مگر آنکه خود دستگاه دستخوش تغییر گردد و تار و پود آن از نو بهم بافته شود. «کارل راجرز» می گوید باید بین احساسات، انگیزه ها، رفتارها و گفت و شنود فرد تجانس وجود داشته باشد.آموزش نیز باید متجانس باشد تا معنی داشته و تأثیر ببخشد. در حقیقت آموزش در حکم نوعی جریان سازگار است که مستلزم انتقال معلومات به بخش هایی از دستگاه یا سازمان است، تا در نتیجه آن ثبات پدید آید یا حالت ثبات آینده آسان تر یا سریع تر حاصل شود. آموزش دهنده به هنگام تهیه استراتژی خود، باید از آموزش برای حصول آن گونه سازگاری استفاده کند که با سراسر دستگاه به عنوان یک واحد هماهنگ باشد.تعلیم کارگر به تولید قطعات با کیفیت تر تا وقتی که چنین رفتاری با دیگر اجزاء سازمان تجانسی نداشته باشد، کاری عبث و بیهوده خواهد بود. متصدی امر آموزش نه تنها انگاره جدید رفتار را باید تعلیم دهد بلکه باید مراقبت نماید که رفتار جدید به صورت جزئی از رفتار روزانه سازمانی درآید. پس از آنکه دستگاه برای پذیرفتن تغییر و جانبداری از آن آماده شد و محیط اجتماعی برای ظهور رفتار مطلوب استقرار یافت، رفتار مطلوب خود به خود و بدون اقدام مستقیم به وسیله آموزش دهندۀ ظاهر ، خواهد شد. (ابطحی، 1383، 87)

 

 

ارزیابی ثر بخشی دوره های آموزشی:پایان نامه درباره آموزش

 

ارزیابی ثر بخشی دوره های آموزشی:

در مورد ارزیابی اثر بخشی آموزش ، تعریف جامع و مشخصی وجود ندارد و این به خاطر آن است که فرآینددستیابی به آن ، کار دشواری است . ارزیابی اثر بخشی آموزش یعنی اینکه تا حدودی تعیین کنیم آموزش های انجام شده تا چه حد منجر به ایجاد مهارت های مورد نیاز سازمان به صورت عملی و کاربردی شده است.

ارزیابی اثر بخشی آموزش یعنی :

– تعیین میزان تحقق اهداف آموزش ؛

– تعیین نتایج قابل مشاهده از کار آموزان در اثر آموزش های اجرا شده ؛

– تعیین میزان انطباق رفتار کار آموزان با انتظارات نقش سازمانی ؛

– تعیین میزان در ست انجام دادن کاری که مورد نظر آموزش بوده است ؛

– تعیین میزان توانائی های ایجاد شده در اثر آموزش ها برای دسترسی به هدفها ؛

– تعیین میزان ارزش افزوده به عنوان کیفیت و آن میزان ارزشی که به نظام آموزشی افزوده می شود، میزانی که موقعیت کنونی فراگیران و کارآموزان از نظر دانش ،نگرش و مهارت های عملی به هر طریق بتوان به نظام آموزشی نسبت داد کیفیت ارزش افزوده به شمار می آید.( بازرگان ،1362 ،129 ).

کرک پاتریک[1] (1998) دلایل اصلی اثر بخشی آموزش ضمن خدمت را چنین بیان می کند :

1- توجیه دلایل وجودی واحد آموزش با نشان دادن نقش و اهمیت آن در تحقق اهداف و رسالت های سازمان ؛

2-تصمیم گیری لازم در خصوص تداوم نداشتن یک برنامه آموزشی ؛

3- کسب اطلاعات در مورد اینکه چگونه می توان برنامه های آموزشی را در آینده بهبود داد.

یک اصل کلی و قدیمی در بین بزرگان امر آموزش وجود دارد مبنی بر اینکه هر وقت در یک سازمان بخواهندتعدیل نیرو انجام دهند یا سازمان خود بخواهد سیاست کوچک سازی را در پیش بگیرد، ابتدا به دنبال واحد هایی می رود که با حذف آنها ، کمترین ضرر ممکن به سازمان برسد. به عنوان مثال ، در بخش مدیریت منابع انسانی ، واحدهایی همچون اداره امور کارکنان ، حقوق و دستمزد ، روابط عمومی و واحد آموزش وجود دارند. در برخی از سازمان ها مدیر ارشد ممکن است چنین فکر کند که همه آنها به جز واحد آموزش برای سازمان ضروری هستند. حال در چنین زمانی است که میزان اثر بخشی برنامه های آموزشی در واحد آموزش مورد توجه واقع می شود( ابطحی ،1383 ،168-167). روش های مختلفی برای ارزیابی اثر بخشی دوره های آموزشی وجود دارداز جمله الگوی هدف مدار تایلر[2] (ابیلی،1375،46)؛روش ادیورنه[3] (ابطحی،1378،34)؛روش دفیلیپس[4] (ابطحی،1383،34)؛روش C.I.P.P (شفیعا،1377،24)؛الگوی آزمایش اجتماعی (ابیلی،1372،47)؛الگوی رزشیابی مبتنی برمدافعه(ابیلی،1375،54)؛الگوی سالیوان[5] (ابطحی،1383،174)؛روشT.V.S  [6](یاریگر روش،1381،46-47)؛الگوی ارزیابی اثر بخشی اسپکتر[7] (فتحی و اجاره گاه،1383،196)؛الگوی ارزشیابی اثربخشی نیکولز[8] (رویکرد مشارکتی)(فتحی و اجاره گاه،1383،196)؛الگوی ارزیابی اثر بخشی کرک پاتریک((Kirkpatrick,1998,p19

 

  1. Kirk patrick

 

1.Tailer

2.Odiorne

3.Dephilips

4.Suliwan

5.Training Validation  System

6.Spector

7.Nicols

 

روش هاي اجراي برنامه هاي آموزش كاركنان:پایان نامه درباره آموزش

 

اجراي برنامه هاي آموزش كاركنان:

پس از نياز سنجي و تدوين برنامه هاي آموزشي ،گام بعدي اجراي برنامه هاي آموزش ضمن خدمت است ، منظور از اجراي اين برنامه عبارت است از فرآيند به بوته عمل گذاشتن يك طرح با برنامه معين . براي اجراي دوره هاي آموزش كاركنان الگوهاي مختلفي ارائه شده است . هدف اصلي اين الگوها ، فراهم آوردن زمينه هاي لازم براي توفيق بيشتربرنامه ها درتحقق هدف هاي آموزشي بويژه افزايش ميزان استقبال كاركنان سازمان از دوره هاست. الگوهاي آموزش كاركنان به سه دسته سنتي ، گاسكي ، تركيبي  تقسيم بندي مي شود.

2-1-19 شرايط امكانات اجرايي دوره:

  • شرايط مدرسان . در برگزاري موفقيت آميز يك دوره ، مربي يا مربيان از نقش زيادي برخوردارند . در صورتي كه مربيان از توانايي و مهارت لازم برخوردار باشند ، نه تنها وظايف محول شده را به خوبي اجرا مي كنند ، بلكه ضعف هاي احتمالي در اهداف و منابع را نيز پوشش مي دهد .
  • نحوه گزينش شركت كنندگان . در آموزش ضمن خدمت افراد از لحاظ سن ، تجربيات قبلي ، تحصيلات ، شغل مورد تصدي ، ميزان علائق و توانايي ، تفاوت هاي زيادي با هم دارند . اين عدم تجانس مي تواند مشكل زيادي را در اجراي دوره به وجود آورد .
  • مدت زمان دوره و زمان برگزاري دوره . مدت زمان دوره تابع عوامل و شرايط متعددي نظير اهداف و محتواي دوره ، روش آموزشي و … است . زمان برگزاري دوره نيز بايد معين شود . در اين زمينه توجه به خصوصيات جوي فصل هاي مختلف ، تراكم كاري سازمان در ايام مختلف سال و شبانه روزي و نيمه وقت بودن دوره حائز اهميت است .
  • تجهيزات و امكانات و منابع مورد نياز . چون در يك دوره آموزشي دروس مختلفي ارائه مي شود و هر درس شامل فعاليت هاي ويژه اي است ، امكانات و تجهيزات آموزشي را بايد از قبل پيش بيني كرد . اجراي موفق يك دوره آموزشي تابعي از منابع و تسهيلات آموزشي در دسترس است . در ضمن محيط آموزشي بايد از لحاظ تهويه ، نور ، صداهاي مزاحم ، دماي مناسب ، وضيعت ظاهري ، راحت بودن صندلي ها در وضيعت مطلوبي باشد .

2-1-20 ارزشيابي آموزشی:

در فرهنگ لغت دهخدا ، ارزشیابی به مفهوم تعیین ارزش و اعتبار چیزی و نیز تعیین نمره یا رتبه چیزی آمده است . در این فرهنگ اصطلاح ارزشیابی معادل واژه ارزیابی هم آمده است و ارزیابی ، عمل یافتن ارزش در هر چیز(تقویم ) و ارزیاب کسی است که ارزش هر چیزرا معین می کند(مقوم )تعریف شده است. (دهخدا ،1385 ،ج1 ، 115-116 ).

در معنای وسیع کلمه ، ارزشیابی به داوری آگاهانه درباره کارها ، اندیشه ها ، راه حل ها و روش ها برای منظوری معین و بر اساس ملاکی مشخص ، اطلاق می شود. بر اساس تعریف مذکور ، ارزشیابی  از یک فعالیت عبارت است از قضاوت در مورد ارزش آن فعالیت با توجه به معیارهای از پیش تعیین شده و

اطلاعات جمع آوری شده .(سام خانیان ، 1384 ،30 ). بنابراین می توان گفت در برنامه آموزشی ، ارزشیابی عبارت است از ” توصیف و سنجش میزان اثر بخشی برنامه و تحقق هدف های تعیین شده در آن “. به عنوان مثال ، بررسی میزان تغییری که در اثر اجرای برنامه آموزشی در افراد حاصل شده است می تواند مورد نظر باشد. در ارزشیابی در هر مورد ، هدف ها باید کاملاَ تعریف و مشخص شوند. به عبارت دیگر ، می توان گفت ارزشیابی روشی است که به وسیله آن میزان نزدیکی به هدف مورد نظر سنجیده می شود.

از جمله هدف های ارزشیابی که می توان بدان ها اشاره کرد عبارتند از :

  • سنجش و تشخیص میزان پیشرفت کارآموزان؛
  • جلوگیری از تکرار انحرافات ، رفع نقائص و ارائه راه حل های مناسب ؛
  • سنجش سودمند بودن روش های آموزش ، راه های تعلیم و رفع نقائص آنها ؛
  • کسب اطلاعات بیشتر جهت اخذ تصمیمات اداری و غیره ( سام خانیان ، 1384 ،135 )

بنابراین با در نظر گرفتن مطالب فوق ، پی می بریم که به طور قطع و مسلم ارزشیابی یکی از قسمت های عمده و مهم برنامه های آموزشی به شمار می رود.در این صورت ارزشیابی باید به طور مداوم در طول مدت برنامه آموزشی ، در پایان آن و حتی در دنباله آن در محیط واقعی و زنده کار ادامه داشته باشدتا نکات ضعف برنامه راپس از شناخت از بین برده نکات مثبت آن را تقویت نماید.(ابطحی ، 1383، 125-126 ).

لذا کنترل وارزیابی عملکرد برنامه های آموزشی و نیز ارائه گزارشات بعد از آموزش و تقدیم آن به ریاست سازمان ، که در واقع انعکاس نواقص و کمبودها و بالاخره اقداماتی در جهت رفع نواقص اعلام شده است از وظایف مدیر آموزش در هر سازمانی می باشد. ( میر سپاسی ،1385 ، 270 ).

ارزشیابی دوره های آموزشی یک ابزار لازم و ضروری برای مدیر آموزش محسوب می شود.ارزشیابی جزء لاینفک نگرش سیستماتیک به آموزش محسوب می شود. از ارزیابی آموزش تعابیر مختلفی شده است . هدف ارزیابی ، مانند نظارت ، گرد آوری اطلاعات برای بهبود فرآیند برنامه ریزی است. باید توجه داشت که ارزیابی فقط یک بار پس از اجرای برنامه آموزشی انجام نمی پذیرد بلکه در تمام طول اجرای برنامه به طور مستمرارزیابی باید انجام گیرد تا تطبیق عملکرد را با هدف برنامه میسر سازد( گروه مشاوران یونسکو ، 1369 ،150 ). توجه بیشتر به اندازه گیری اثر بخشی آموزش و توسعه ، توسط گروه تحقیق مدیریت آشریج به عنوان ویژگی خاص پیشرفته ترین نگرش “متمرکز” به آموزش ضمن خدمت و توسعه صورت گرفته است. کسانی که می خواهند فعالیت های آنها در طرح های دولتی انگلیس[1] دارای مرتبه و درجه ای باشد،بایدثابت کنند که در برنامه آنها بخش ارزشیابی نیز وجود دارد( اسلومن ، 1382 ، 184 ).

ارزشیابی به عنوان جریانی تلقی می شود که داده ها و اطلاعات لازم را برای تصمیم گیری فراهم می کند .ارزشیابی به عنوان فعالیتی مشتمل بر توصیف و قضاوت است. تعریفی که از جامعیت بیشتری برخوردار است وبیشتر عناصر مورد بحث را شامل می شود.بی بای معتقد است ارزشیابی یعنی جمع آوری و تفسیر نظامدار شواهدی که به قضاوت ارزشی با عنایت به عملی که رخ می دهد، منجر می شود.( فتحی و اجاره گاه ، 1377 ،250 ).

هامبلین[2] تعریفی کلی از ارزشیابی ارائه می کند بنا بر تعریف وی ، هر گونه اقدام برای کسب اطلاعات (بازخورد ) در مورد  اثرات برنامه آموزشی و برآورد کردن ارزش آموزش در پرتو آن اطلاعات را ارزشیابی می گویند. از نظر وی ارزشیابی در پنج سطح انجام می شود .واکنش ، یادگیری ، رفتار شغلی ، سازمان و ارزش نهایی ( اسلومن ، 1382 ، 18 )

درواقع بزرگترین خدمت ارزشیابی ، مشخص کردن قسمت هایی از دوره است که نیاز به بهبود و اصلاح دارند.مسئولان نیز برای اثبات سودمندی و کارایی برنامه به دنبال ارائه مدارک مستند و قابل قبول هستند. این تمایل آنها را وسوسه می کند تا از آزمون هایی برای صحت برنامه خود استفاده کنند ؛ اما ، کمک از ارزشیاب را تا زمان تکمیل برنامه به تعویق اندازند. شاید دلیل این امر شک و تردید آنها از برنامه و برداشتی است که از ارزشیابی به عنوان عامل قضاوت کننده از نتیجه فعالیت خود دارند در حالی که برای بهبود و اصلاح دوره ، مدارک باید از شروع دوره ، زمان اجرا و پایان برنامه گرد آوری شوند. از این رو تأکید بر آن است که یک ارزشیابی موفق بایداز اولین مراحل برنامه به خدمت گرفته شود؛ زیرا ارزشیابی بیشتر به خاطر اصلاح و بهبود تعلیم وتربیت صورت می گیرد تا برای ارزشیابی محصولی آماده شود.

( مهجور ، 1377، 116 )

 

1.UK  Gnment  Schemesover

2.Hamblin

 

مفهوم اوراق بهادارسازی”پایان نامه  درباره بیمه

 

 

اوراق بهادارسازی[1]

اصطلاح اوراق بهادارسازی دارایی­ها در مفهوم وسیع آن، فرآیندی است که طی آن یک رابطه مالی مبتنی بر قرارداد[2]، به یک “دادوستد[3]” تبدیل می­شود (Vinod, 2004). در فعالیت­های امروزی بازار سرمایه، اوراق بهادارسازی شکل و معنای منحصر به فردی به خود گرفته است. این تمایز همان “اوراق بهادارسازی دارایی­ها[4]” است و اغلب بازار آن را به عنوان “اوراق بهادارسازی با پشتوانه دارایی­ها[5]” می­نامد (Greenbuam, 1995).

کوتاری اوراق بهادارسازی دارایی­هارا به منزله فرآیند تجمیع و تفکیک تعریف نموده است که در ادامه توضیح داده می­شود (Vinod, 2004). نیکول فرآیند یاد شده را به عنوان روشی برای تامین وجه مطالبات، از قبیل وام­های رهنی، مانده کارت­های اعتباری و … معرفی نموده است. گاهی اوقات انتشار اوراق بهادار با پشتوانه دارایی­ها را که می­تواند کاملاً قابل دادوستد، رتبه­بندی و تضمین بر اساس مطالبات در سبد دارایی­ها را داشته باشد، در بر می­گیرد (Tim, 2004). بردی اوراق بهادارسازی دارایی­ها را به مثابه فرآیندی می­داند که به موجب آن یک مجموعه از وام­های مشابه، از قبیل وام­های رهنی مسکونی یا سایر دارایی­های مالی، گروه­بندی و یک کاسه شده و به صورت اوراق بهادار قابل تبدیل به فروش می­رسند. نتیجه این اقدام، تبدیل دارایی­های با نقدشوندگی پایین و بلند مدت به دارایی­های قابل مبادله خواهد بود (Peter, 1998). از سوی دیگر، شورای مشورتی شریعت اسلامی کشور مالزی[6]، اوراق بهادارسازی دارایی­ها را به منزله روند انتشار اوراق بهادار از طریق فروش دارایی­های مالی که به عنوان دارایی اصلی یک شخص ثالث شناخته می­شوند، معرفی نموده است (Malaysia, 2002).

با توجه به تعاریف گوناگون، اوراق بهادارسازی دارایی­ها را به طور خلاصه می­توان به عنوان آمیزه­ای از دو عامل مهندسی مالی سازمان یافته و بازارهای سرمایه در نظر گرفت. این پدیده بایستی به عنوان یک روش تامین مالی، در تقابل با وام­های متداول قرار گیرد. فرآیند تبدیل به اوراق بهادار نمودن دارایی­ها زمینه برقراری مالی سازمان یافته­ای را به وجود آورده و در این حالت ریسک اوراق بهادار منتشر شده برای نهادهایی که دارایی­های خود را تبدیل به اوراق بهادار می­نمایند، وجود نخواهد داشت. تبدیل دارایی­ها به اوراق بهادار به خلق یک محصول بازار سرمایه، یعنی ابداع و انتشار اوراق بهادار قابل دادوستد، منتهی می­شود. معنای نهفته در روند اوراق بهادارسازی دارایی­ها می­تواند به عنوان فرآیند “قابل مبادله نمودن[7]” استنباط شود. پیامد این فرآیند از طریق خلق ابزار مالی که امکان به کار گرفته شدن در بازار و کاهش هزینه­های وام­گیری را دارند، می­تواند بر بازار سرمایه تاثیرگذار باشد. همان­طور که پیش­تر گفته شد، این فرآیند می­تواند به منزله روند “تجمیع و تفکیک” در نظر گرفته شود؛ بدین صورت که در نتیجه آن، موسسه­ای که قصد تبدیل نمودن دارایی­های خود به اوراق بهادار را دارد، در گام نخست آن­ها را به صورت مجموعه­ای مشترک یک کاسه می­نماید. این مرحله، مرحله “تجمیع” نامیده می­شود. از سوی دیگر، روند تبدیل دارایی­ها به اوراق بهادار در پی خود فرآیند تجدید ساختار یک سازمان را نیز به همراه خواهد داشت؛ به این صورت که یک موسسه مستقل که دارایی­های آن متشکل از جریان­های وجوه نقد و مطالبات گوناگونی است، جریان­های مالی مجزا را به مجموعه­های متنوعی تقسیم و منشعب نموده، سپس بر اساس مقاصد خاصی دسته­بندی و آن­گاه آن­ها را به سرمایه­گذاران متفاوتی که در پی تطبیق و سازگاری نیازهایشان هستند، عرضه می­نماید. تجزیه و تقسیم یک موسسه و یا نهاد مالی به زیرمجموعه­های گوناگون، به عنوان مرحله “تفکیک” شناخته می­شود (Vinod, 2004).

2-8-1- منشا پیدایش فرآیند اوراق بهادارسازی دارایی­‌ها

نخستین مورد ثبت شده از خلق فرآیند اوراق بهادارسازی دارایی­ها، به وسیله موسسه ملی وام­های رهنی دولتی[8] در ایالات متحده آمریکا در سال 1970 صورت گرفته است. موسسه یادشده “گواهی سهیم بودن[9]” که نوعی اوراق بهادار مبتنی بر وام­های رهنی و تضمین شده توسط وام­های رهنی اداره مسکن فدرال[10] و اداره امور سربازان جنگی[11] است، توسعه داد. “گواهی سهیم بودن” با پشتوانه وام­ها، نشان دهنده مالکیت مستقیم در یک سبد وام­های رهنی است که از نظر سررسید، نرخ بهره و ویژگی­های کیفی مانند هم دارند. روند کار به این صورت است که سبد به یک “شرکت ضامن[12]” واگذار شده و گواهی­های مالکیت به طور مستقیم به سرمایه­گذاران فروخته می­شوند؛ به طوری که هر گواهی­نامه حاکی از یک طلب در برابر تمام مجموعه دارایی­ها است (Greenbuam, 1995). بعد از آن بانک­ها به این بازار پیوستند. در سال 1977 بانک آمریکا[13] نخستین گواهی سهیم بودن بخش خصوصی را منتشر کرد که مبتنی بر وام­های رهنی متعارف بود. تا سال 1985 اقدامی در جهت اوراق بهادارسازی دارایی­ها به وسیله بانک­ها صورت نگرفت. لازم به یادآوری است، تاکنون اوراق بهادارسازی دارایی­ها از سوی بیش­تر نهادهای مالی مورد پذیرش قرار گرفته است و حتی برخی از بورس­های اوراق بهادار نیز در حال روی آوردن به دادوستد اوراق قرضه مبتنی بر دارایی­ها هستند. (Vinod, 2004)

2-8-2- دلایل توجه به پدیده اوراق بهادارسازی دارایی­‌ها

پدیده اوراق بهادارسازی دارایی­ها در گذر زمان تکامل یافته و در حال حاضر نیز به شدت در حال گسترش است. دلایل زیادی را می­توان برای توجیه این روند برشمرد. بازارهای مالی در واکنش به نیاز جهت افزایش تعداد سرمایه­گذاران در بازار گسترش پیدا کرده­اند. طبق یک قانون ساده بازار، در صورت افزایش تعداد سرمایه­گذاران، سهم هر سرمایه­گذار از کل بازار کاهش می­یابد. زیرا افزایش حجم و اندازه بازار به معنای تقویت مبنای فعالیت عده بیش­تر سرمایه­گذارانی است که نیازمند ابزار مالی با سرعت نقدشوندگی بالا و درک راحت­تر هستند. این دو نیاز، زمینه تکامل ابزارهای مالی را فراهم آوردند. ابزارهای یاد شده دارای این ویژگی هستند که مطالبات مالی را به اسناد و ابزارها نقدشونده، قابل درک و همگن تبدیل کرده و گاهی اوقات نیز دارای مدارکی مبنی بر سطح کیفیتشان از لحاظ رتبه­بندی اعتباری یا بیمه خطر احتمالی هستند و دیگر این که جهت برقراری تناسب و سازگاری با بودجه همه افراد، به صورت واحدها و اجزای کوچک­تر از نظر ارزش موجود هستند. برخی از دارایی­ها در مقایسه با بقیه آنان جهت تبدیل به اوراق بهادار نمودن آسان­تر و مناسب­تر به نظر می­رسند. با این توصیف، می­توان گفت که اوراق بهادارسازی در یک معنای کلی، جز ضروری حوزه مسایل و موضوعات مالی است و عنوان این مطلب که فرآیند اوراق بهادارسازی دارایی­ها دربرگیرنده تمام طیف­های موجود در قلمروی اسناد و ابزارهای مالی بوده، حقیقتی انکار نشدنی است. در نتیجه می­توان این موضوع را به کل بازار مالی نیز تعمیم داد.

دلایل زیادی وجود دارد که می­تواند گویای علت افزایش جذابیت این پدیده مالی باشد. چهار گروه عمده که از اوراق بهادارسازی دارایی­ها منتفع می­شوند، شامل شرکت­های تجاری، بانک­ها، بیمه­ها و دولت هستند (فیصل احمد منجو, 1386).

2-8-3- مزایای اوراق بهادارسازی دارایی­‌ها

اوراق بهادارسازی دارایی­ها از جمله روش­هایی است که احتمال دارد یک شرکت جهت تامین مالی، از آن استفاده نماید. به طور کلی دلایل زیر را می­توان به عنوان انگیزه­های اوراق بهادارسازی دارایی­ها برشمرد (فیصل احمد منجو, 1386):

  1. افزایش بازدهی سرمایه: معمولاً فرآیند اوراق بهادارسازی دارایی­ها نسبت به تامین مالی به شیوه سنتی ترازنامه­ای[14] به سرمایه کمتری نیاز دارد.
  2. افزایش روش­‌های تامین مالی: در صورت عدم وجود سایر اقسام تامین مالی در شرایط رکودی، بانک­ها اغلب تمایلی به اعطای تقاضای وام ندارد و طی دوران رونق اقتصادی نیز در اکثر مواقع نمی­توانند پاسخ­گوی مشتریان خود باشند.
  3. بهبود بازدهی دارایی­‌ها: فرآیند اوراق بهادارسازی می­تواند منبع ارزانی برای تامین مالی باشد، گرچه این موضوع به هزینه­های مربوط به منابع تامین مالی جایگزین ارتباط دارد.
  4. متنوع نمودن منابع مالی دست یافتنی: به طوری که وابستگی به منابع بانکی یا وجوه اندک نهادهای مالی کاهش می­یابند.
  5. کاهش میزان مواجهه با ریسک اعتباری: برای دارایی­های خاص (برای نمونه، زمانی که نوع وام­دهی مرتبط با ترازنامه توسعه می­یابد، اوراق بهادارسازی دارایی­ها می­تواند موجب حذف برخی از دارایی­ها از ترازنامه شرکت گردد).
  6. هماهنگی و تنظیم منابع مالی جهت دستیابی به انواع معینی از دارایی­‌ها: از لحاظ فنی، دارایی­های رهنی دارایی­های 25 ساله هستند و بخشی از آن­ها بایستی با ابزارهای بلندمدت تامین مالی شوند. معمولاً اوراق بهادارسازی دارایی­ها موجب تقویت روش­های تامین مالی با سررسید بلندمدت­تر از آن­چه که در سایر بازارها وجود دارند، انجام می­شود.
  7. کسب مزیت نظارتی و سیاست­‌گذاری: از آن­جایی که معمولاً فرآیند اوراق بهادارسازی دارایی­ها مخاطراتی که موجب نگرانی برخی از ناظران و قانون­گذاران می­شود، برطرف می­نماید، از نظر وجود برخی از شیوه­های تامین مالی می­تواند منافعی را به دنبال داشته باشد (در کشور انگلستان شرکت­های وام ساختمان[15]، فرآیند اوراق بهادارسازی دارایی­ها را به عنوان ابزاری جهت کنترل موانع موجود در برابر توانایی­های تامین مالی وسیعشان مورد توجه قرار می­دهند).(فیصل احمد منجو, 1386)

2-8-4- تاثیر اقتصادی اوراق بهادارسازی دارایی­‌ها و مزایای آن برای دولت‌­ها

دولت می­تواند از تکنیک اوراق بهادارسازی که در زمینه اجرای سیاست­های عام­المنفعه، فواید و کاربردهای بالقوه­ای دارد، بهره ببرد. این کاربردها شامل تامین مالی کاراتر، اصلاح و بهبود ترازنامه، مدیریت بهتر ریسک و بهبود سیاست مالی است. وجود این عوامل موجب محدود شدن گستردگی مزایای یاد شده می­گردد.

نخست، توانایی دولت در اخذ مالیات، این امکان را فراهم می­سازد که با هزینه­های اندک اقدام به استقراض نماید. بنابراین در شرایطی که نیازهای مالی دولت قابل پیش­بینی باشد، بهره­گیری از تکنیک اوراق بهادارسازی، گزینه­ای پرهزینه خواهد بود. دیگر این­که، کثرت و شدت “میزان ریسک” مالی که وضعیت بودجه دولت را تحت­الشعاع خود قرار می­دهد، امکان برآورد منافع حاصل از مدیریت ریسک ناشی از به کارگیری تکنیک اوراق بهادارسازی را نیز دشوار می­نماید.

استفاده از فرآیند اوراق بهادارسازی دارایی­ها جهت افزایش درجه اعتبار مالی، دارای چارچوب خاصی به ویژه در قلمروی کسورات بازنشستگی بوده و تداوم­پذیری و میزان اعتبار سیاست در پیش گرفته شده، عوامل تعیین­کننده موفقیت آن محسوب می­شود. از سوی دیگر، شرط لازم فرآیند موفق اوراق بهادارسازی حقوق بازنشستگی کارکنان دولت، داشتن تاریخچه و شرح حال مخارج پایدار از نظر مالی و نیز مدیریت کارآمد هر یک از “دارایی­های حمایتی و کمکی[16]” است (Nick, 2000).

2-8-5 ضرورت تغییر در راهکارهای سنتی بیمه اتکایی در اقتصاد مقاومتی

یکی از مهم­ترین چالش­های پیش روی صنعت بیمه و بیمه اتکایی در کشور، مقابله با تحریم­های بین­المللی است. قبل از اعمال تحريم‌ها پوشش‌هاي اتكايي مورد نياز كشور عمدتاً به راهبري معتبر‌ترين شركت‌هاي بيمه اتكايي بين‌المللي با شركت‌هاي رتبه اعتباري بالا و از طريق كارگزارهاي معتبر اروپايي صورت مي‌گرفت. در آن زمان گزينه‌هاي بيشتري براي گرفتن پوشش اتكايي در اختيار بازار بيمه كشور بود. متاسفانه برخي از شركت‌هاي بيمه اروپايي كه داراي سهامداران آمريكايي هستند از تحريم‌هاي سازمان ملل و در مقاطعي حتي از اتحاديه اروپا فراتر رفتند. به تدريج با افزايش تحريم‌ها شركت‌هاي اروپايي از بازار بيمه كشور خارج و گزينه‌هاي خارجي براي بازار بيمه كشور محدود شده است و عمده نياز اتكايي كشور از طريق شركت‌هاي بيمه و بيمه اتكايي داخلي هم­چنين تدابير خاص اتخاذ شده توسط بيمه مركزي و مشاركت شركت‌هاي داخلي تامين مي‌شود و بخشي نيز از طريق شركت‌هاي بيمه منطقه كه تحريم‌هاي آمريكا و اتحاديه اروپا را اعمال نمي‌كنند انجام مي‌شود.  مشكل ديگري كه در ارتباط با تحريم‌ها ايجاد شده است مشكل نقل و انتقال وجوه معاملات بيمه اتكايي و تامين ارز آن مي‌باشد كه فعاليت‌هاي اتكايي را با دشواري‌هايي مواجه نموده است.

راه حل بهینه در شرایط فعلی، مدلی اقتصادی است که بتواند کشور را در شرایط جنگ، آشوب، انقلاب، تحريم و بحران به پیش ببرد. شرایطی که بر خلاف سایر کشورها برای ایران، شرایطی گذرا نیست و حالت دایمی دارد. در این مدل اقتصادی به تحریم­ها به عنوان فرصت­هایی نگریسته می­شود که می­تواند از فرصت­ها برای کارا نمودن و اصلاح نقاط ضعف سیستم­های اقتصادی کشور استفاده نماید. مشکلاتی که زیر سایه سنگین درآمدهای کلان نفتی پوشیده بودند و روز به روز گسترده­تر می­شدند.  اقتصاد کشوری که دارای جهان‌بینی خاصی است و این جهان‌بینی با منافع ابرقدرت‌های دنیا در تضاد است، اقتصاد خاصی خواهد بود. از این رو باید همه سازوکارها و اجزای کشور ایران به گونه‌ای طراحی شوند که از آن در برابر تهدیدها حفاظت کنند و مسیر رسیدن به اهداف کشور را هموار سازند. ایران که همیشه در معرض دشمنی‌ها قرار داشته و در برابر آنها مقاومت کرده است باید اقتصادی متناسب با این وضعیت داشته باشد که از آن به اقتصاد مقاومتی تعبیر می­شود.

منظور از اقتصاد مقاومتی­، یک اقتصاد فعال و پویا است نه یک اقتصاد منفعل و بسته؛ چنان­که مقاومت برای دفع موانع پیشرفت و کوشش در مسیر حرکت به سمت جلو تعریف می‌شود و با تفکر اقتصاد ریاضتی تفاوت­هایی دارد. برخی تفاوتی بین اقتصاد مقاومتی و ریاضت اقتصادی قایل نیستند و یا تصور می­کنند که اقتصاد ریاضتی یکی از شاخه­های اقتصاد مقاومتی است؛ اما این دو اصطلاح کاملاً متفاوت بوده و ارتباطی به یکدیگر ندارند. ریاضت اقتصادی یک طرح یک طرفه است و از ناحیه دولت­ها به مردم تحمیل می­شود. هدف اصلی ریاضت اقتصادی کاهش هزینه‌ها و رفع کسری بودجه­ی دولت است و به همین دلیل دولت­ها به کاهش و یا حذف ارایه برخی خدمات و مزایای عمومی دست می­زنند. این طرح که به منظور مقابله با کسری بودجه توسط برخی دولت‌ها انجام می­شود گاهی اوقات به افزایش میزان مالیات و افزایش دریافت وام‌ها و کمک‌های مالی خارجی  نیز می­‌انجامد.

استفاده از ظرفیت­های بازار سرمایه به منظور توسعه بیمه اتکایی از جمله مهم­ترین راهکارهای مقابله با چالش­های پیش رو بیمه اتکایی در شرایط فعلی کشور به منظور گام برداشتن در مسیر اقتصاد مقاومتی است.

2-8-6- صنعت بیمه و اوراق بهادارسازی

فرآیند اوراق بهادارسازی دارایی­ها به دلیل داشتن تاثیرهای بسیار زیاد می­تواند به عنوان یک ابزار اقتصادی برای دولت­ها در نظر گرفته شود. این آثار عبارتند از تسهیل فرآیند ابداع و پیدایش بازارهای گوناگون در حوزه مطالبات مالی، متنوع نمودن دارایی­های مالی موجود، تشویق پس­اندازها، کاهش هزینه­ها، تنوع­بخشی ریسک­ها و تمرکز بر استفاده بهینه از منابع و نه مالکیت آن­ها (Vinod, 2004).

2-8-7- بازار سرمایه ابزاری برای مقابله با چالش­های پیش روی بیمه اتکایی

حوادث فاجعه آمیز[17] زیادي از قبیل سیل، زلزله، طوفان­هاي موسمی، گردبادها و خشکسالی هر ساله در مناطق مختلف دنیا در حال وقوع است و این حوادث، زیان­هاي مادي شدیدي را به املاك، اتومبیل­ها، ساختمان­ها و محصولات کشاورزي و …. وارد می­کند. هم­چنین این بلایاي طبیعی همواره تلفات جانی نیز در پی دارد و سالانه مرگ و میر زیادي را سبب می­شود. در سال 1992 پس از طوفان اندرو صنعت بیمه ایالات متحده آمریکا زیان بیمه شده­اي معادل 50 میلیارد دلار را متحمل شد. در آن دوره کل مازاد بیمه­گذاران صنعت بیمه اموال و دارایی­ها 200 میلیارد دلار بود و این حاکی از زیان 25 درصدي صنعت بیمه اموال و دارایی­هاي آمریکا بود. در یک شب 10 شرکت بیمه دچار ناتوانی مالی شدند و طبق مطالعات اداره خدمات بیمه آمریکا (ISO) ورشکستگی 36 درصد شرکت­هاي بیمه اموال و دارایی از عواقب این زیان بیمه­اي 50 میلیارد دلاري بود. هم­چنین این مطالعات نشان داد که صنعت بیمه آمریکا سرمایه کافی در مواجه با چنین حوادثی در اختیار ندارد.

طوفان­هاي پیاپی کاترینا، ریتا و ویلیام در سال 2005 و زیان 60 میلیارد دلاري صنعت بیمه آمریکا در آن سال نشان داد که احتمال تکرار وقوع چنین حوادثی دور از انتظار نیست. تخمین زده می­شود که کل زیان بیمه­اي در نتیجه حوادث فاجعه­آمیز در آن سال در کل جهان بالغ بر 83 میلیارد دلار بوده است.

[1] Securitization

[2] Contractual Financial Relation

[3] Transaction

[4] Asset Securitization

[5] Asset-backed Securitization (ABS)

[6] Syariah Advisory Council of Malaysia

[7] Commoditization

[8] Government National Mortgage Association (GNMA)

[9] Pass-through Security

[10] Federal Housing Administration

[11] Veteran Administration

[12] Guarantor Trust

[13] Bank of America.

[14] On-balance Sheet

[15] Building Societies

[16] Supporting Assets

[17] Catastrophic Events

مفاهیم ابتدایی رقابت پذیری ملل پایان نامه درباره صادرات

 

مفاهیم ابتدایی رقابت پذیری ملل

2-1-1. نظریات مرکانتیلیست ها

مرکانتیلیست ها طرفدار کنترل شدید بر تجارت بودند. آنها سعی داشتند نشان دهند که اهداف کشورها در تضاد با یکدیگر قرار دارند. توجه مرکانتیلیست ها یا سوداگران براساس دیدگاهی مادی گرایانه بیشتر معطوف به ثروت کشورها به عنوان عامل رقابت پذیری ملل بود. مطابق نظر مرکانتیلیست ها ثروت یک کشور از روی موجوی فلزات قیمتی آن کشور ( به ویژه طلا ) اندازه گیری می شد. از دیدگاه آنان یک کشور به کمک طلا و پول می توانست ارتش را تجهیز کند ، وسایل و ابزار و ناوگان مورد نیاز برای یکپارچه نگهداشتن قدرت خویش را فراهم کند و مستعمراتی به دست آورد. بنابراین به منظور جمع آوری طلا ، کشور می بایستی صادرات خود را تشویق و واردات خود را محدود می کرد که در نتیجه تولید و اشتغال ملّی را بالا می برد (غفاری ، 1385).

2-1-2. نظریه مزیت مطلق

نظریه پردازان سنتی کسب و کار همواره به مسائلی از قبیل سرمایه ، نیروی کار و منابع طبیعی به عنوان رقابت پذیری ملل توجه کرده اند. در واقع تعداد زیادی نمونه های مختلف وجود دارد که نظریه پردازان ابتدایی آنها را بیان کرده اند. با اهمیت ترین مدل محتوایی به لحاظ تاریخی به آدام اسمیت و دیوید ریکاردو بر می گردد. شروع بی پایان بهترین ها و اشتباه در امور غلط (2007،cho et al ) یکی از اهداف آدام اسمیت در کتاب ثروت ملل نقض نظریات مرکانتیلیست ها بود. تغییرات تئوریک نتیجه و پیامد طبیعی مضامین تاریخی هستند. ممکن است تمامی کشورها به طور همزمان در جهت افزایش صادرات و کاهش واردات چنین سیاستی را اعمال کنند که در آن صورت امکان مبادله بین کشورها دچار مشکل می شود. بنابراین باید برخی کشورها به عنوان کشورهای پیرامون ، تحت استعمار قرار گیرند تا کشورهای استعمارگر بتوانند به اهداف خود دست یابند(دنیای اقتصاد ). آدام اسمیت از تجارت آزاد به عنوان بهترین سیاست برای کشورهای جهان نام می برد. او ملل را این طور راهنمایی می کند که هریک از طریق تجارت آزاد به دنبال تولید کالاهایی باشند که در آنها مزیت مطلق دارند. بنابراین سطح تولید و کارآیی در جهان افزایش می یابد و همه از آن منتفع خواهند شد. نظریه مزیت آدام اسمیت ، برخورداری از کارآیی در تولید را عامل موفقیت و مزیت برای یک کشور در تجارت آن کالا می داند(پورتر ،1990). بنابراین اسمیت با رد دیدگاه سوداگران ، اعتقاد داشت که در تجارت آزاد مبتنی بر مزیت مطلق یک کشور ، ملل منتفع نمی شوند بلکه کشورها به طور همزمان منتفع خواهند شد (غفاری ،1385).

2-1-3. نظریه مزیت نسبی

حدود 40 سال بعد از اسمیت ، قانون مزیت نسبی که هنوز به صورتی غیرقابل تردید استدلال بسیاری از علمای تجارت بین الملل است ، جهت تبیین بخش مهمی از تجارت جهان ارائه گردید.هر چند تئوری مزیت نسبی عموماً به دیوید ریکاردو نسبت داده می شود اما پیش از آن می توان این نظریه را به طور اجمالی در کارهای رابرت تورنر نیز مشاهده کرد ، بنابراین بجاست تئوری مزیت نسبی به تورنر- ریکاردو نسبت داده شود (غفاری ،1385). تئوری مزبور بیان می دارد ، بعنوان مثال حتی اگر کشوری در تولید دو کالا دارای عدم مزیت در مقایسه با کشور دیگری باشد ، داد و ستدی که حاوی منافع متقابل برای هر دو طرف است می تواند صورت گیرد. بدین صورت کشوری که دارای کارآیی کمتر است باید در تولید و صدور کالا یی تخصص یابد که در آن عدم مزیت مطلق کمتری دارد بعبارت دیگر ، آن کشور در مورد یک کالا از مزیت نسبی نسبت به کالای دیگر برخوردار است و در مقابل ، کالای دیگر را وارد نماید. به طور کلی نظریه مزیت نسبی ریکاردو بر تفاوت کارآیی و بهره وری نیروی کار مبتنی است و آن را عامل موفقیت جهانی صنایع و کشورها قلمداد می کند (پورتر،1990).

2-1-4. نظریه  هکشر اوهلین

هکشر-اوهلین در توضیح دلایل تفاوت میان قیمت نسبی کالاها در دو کشور ، نظریه مکملی را ارائه می کنند که در آن دلیل این اختلاف را تفاوت در استعدادهای عوامل تولید ، تکنولوژی یا ذائقه مردم کشورها بیان می دارند. آنها بر خلاف ریکاردو که صرفاَ بر جنبه عرضه تاکید دارد ، دو سوی بازار یعنی عرضه و تقاضا را مورد توجه قرار می دهند . اختلاف در استعدادهای عوامل تولید یا تکنولوژی به اختلاف در امکانات تولید و عرضه در کشور منجر می شود و اختلاف در ذائقه و سلیقه مردم وضعیت تقاضا را مشخص نموده و در نهایت منجر به تعیین قیمت عوامل تولید و محصول می گردد. هر یک از تفاوتهای مزبور به تنهایی و یا با یکدیگر ، می توانند مبنای تجارت متقابل قرار گیرند. بنابراین شدت استفاده از عوامل تولیدِ گرانتر یا ارزانتر در تولید یک نوع کالا ، نوع کالای وارداتی و صادراتی هر کشور را تعیین کرده و با توجه به اختلاف در قیمت عوامل میان کشورها ، تجارت بین آنها  میسر می گردد(غفاری، 1385).عدم صحت و ضعف بسیاری از فروض رقابت کامل که مبنای شکل گیری نظریات کلاسیک از زمان آدام اسمیت و نظریات پس از آن بود به مرور زمان آشکار شد و مورد توجه قرار گرفت. بنابراین از نیمه دوم قرن بیستم مطالعات دیگری به انجام رسید که نتیجه آن ارائه مزیت رقابتی ملل توسط پورتر بود.

 

مدیریت زنجیره تأمین ؛پایان نامه درمورد بازاریابی اینترنتی

 

مدیریت زنجیره تأمین

مدیریت زنجیره تأمین هماهنگ کننده همه فعالیت های یک شرکت با فعالیت های تأمین کنندگان و مشتری ها است.مدیریت زنجیره تأمین مؤثر ترجیح می دهد که عرضه کننده ها و مشتری ها با هم در یک سبک هماهنگ،با سهیم شدن در جریان آزاد اطلاعات،به وسیله صحبت کردن با یکدیگر کار کنند.جریان سریع اطلاعات بین مشتریان،عرضه کنندگان،مراکز عرضه و سیستم های حمل و نقل، شرکت ها را برای توسعه زنجیره تأمین توانا می سازد(جعفرنژاد،1385،ص525).

در ادامه برخی از تعاریف مدیریت زنجیره تأمین را بیان می کنیم.

  • مدیریت زنجیره تأمین به هماهنگی مواداولیه،تولیدات و گردش اطلاعات بین تأمین کنندگان،تولیدکنندگان،توزیع کنندگان،خرده فروشان و مشتریان مربوط می شود.مدیریت زنجیره تأمین اغلب به یکپارچگی ارتباطات میان و درون سازمانی و هماهنگی بین انواع مختلف ارتباطات در زنجیره نیاز دارد(Min yu&et al,2009,p2).
  • مدیریت زنجیره تأمین مجموعه ای از نگرش هاست که عرضه کننده،تولیدکننده،انبار و فروشگاه ها را منسجم می کند تا کالا ها در کمیت و مکان صحیح،تولید و توزیع شوند به منظور این که هزینه ها در حالی که سطح خدمت مشتریان را برآورده می کنند کمینه شوند(Jianxun& et al,2005,p442).

 

اهمیت مدیریت زنجیره تأمین

افزایش روز افزون رقابت بین کارخانجات و شرکت ها برای تولید محصولات با کیفیت و مطابق سلایق نیاز به یک دیدگاه جدید را در بین تمامی سازندگان و تولید کنندگان به وجود آورده است.در گذشته هر مرکز تولیدی با اهمیت دادن به تعداد محصول تولید شده،سعی در افزایش سهم خود در بازار داشت.پس از گذشت چند دهه مراکز تولیدی در ارائه کالای با کیفیت برای جذب مشتریان گام برداشتند.در دهه های اخیر پیشگامان صنعت،اصلی ترین شرط را برای رسیدن به سهم بیشتری از بازار فروش،برآوردن نیازهای مشتریان می دانند.با بررسی خط مشی های موجود از گذشته تا به حال،تغییر توجه صنعت گران را از تولید کننده به مصرف کننده شاهد خواهیم بود.در گذشته تولید کننده نقش اصلی و تعیین کننده را در بازار فروش ایفا می کرد و مصرف کننده می بایست نیازها و سلایق خود را با محصول تولید شده وفق می داد.اما امروز اهمیت بیشتری به مصرف کننده داده می شود و کارخانجات سعی در تولید محصولی منطبق با نیاز های مشتریان دارند.در دهه 1960 ،شرکت هایی با ساختار وظیفه ای تیلور،ساختار داخلی سازمان بر اساس تولید محصولی مشخص طراحی شده بود و سهولت در انجام فرآیندها و عملیات تولیدی نقش مهمتری نسبت به نیازهای مشتری ایفا می کرد.در شرکت های بازرگرا ساختار سازمانی تغییر نکرده ولی سعی شده که محصول بر اساس نیازهای بازار انتخاب و فرآیندها و عملیات مناسب برای تولید محصول بر اساس نیازهای بازار انتخاب و فرآیندها و عملیات مناسب برای تولید محصول،طراحی شود.تا این مرحله از زمان چیدمان[1] مراکز تولیدی بیشتر به صورت خط تولید محصولی بوده و کمتر از چیدن تکنولوژی گروهی و کارگاهی استفاده می شد.در شرکت های ژاپنی فرایندگرا، با تکیه بر چیدمان کارگاهی و تکنولوژی گروهی[2]،تولیدات محصولات متنوع امکان پذیر شد.اما در این دوران برای کاهش قیمت محصولات به وسیله بالا بردن حجم تولید[3]،بیشتر شرکت های سازنده چندین محصول را تولید کرده و تنوع چندانی در محصولات تولیدی وجود نداشت.در سال 80 تا 90 موفقیت از آن شرکت هایی بود که محصولات متنوع را با قیمت مناسب،کیفیت بالا و در حداقل زمان ممکن به مشتری تأمین می کردند.لازمه این امر داشتن ساختار داخلی فرآیند گرا بود.

اما در دهه 1990 به موازات بهبود در توانمندی های تولید،مدیران صنایع درک کردند که مواد و خدمات دریافتی از تأمین کنندگان مختلف،تأثیر بسزایی در افزایش توانمندی های سازمان به منظور برخورد با نیازمندی های مشتریان دارد که این امر به نوبه خود،تأثیر مضاعفی در تمرکز سازمان بر پایگاه های تأمین و استراتژ های منبع یابی بر جای نهاد.همچنین مدیران دریافتندکه صرفاً تولید یک محصول با کیفیت کافی نیست.در واقع تأمین محصولات با معیارهای مورد نظر مشتری(چه موقع،کجا وچگونه) و با کیفیت و هزینه مورد نظر آنها،چالش های جدیدی را به وجود آورد(بیات،1387،صص24-25).

در چنین شرایطی به عنوان یک نتیجه گیری از تغییرات مذکور،سازمان ها دریافتند که این تغییرات در طولانی مدت برای مدیریت سازمانشان کافی نیست.آنها باید در مدیریت شبکه همه کارخانجات و شرکت هایی که ورودی های سازمان های آنها را به طور مستقیم و غیر مستقیم تأمین می کردند و همچنین شبکه شرکت های مرتبط با تحویل و خدمات پس از فروش محصول به مشتری،درگیر می شدند. با چنین نگرشی رویکردهای مدیریت زنجیره تأمیین پای به عرصه وجود نهادند(غضنفری، ریاضی،کاظمی،1380،ص33).

اهمیت مدیریت زنجیره تأمین وقتی بیشتر روشن می شود که به تصمیم گیری و حساسیت آن اشاره شود.هر تصمیم در این نوع مدیریت دارای آثار و عواقب مثبت و منفی می تواند باشد که متعادل سازی آن در هر مقطع از زمان یکی از پیچیده ترین امور این نوع مدیریت است.برای مثال تصمیم گیری در خصوص میزان موجودی انبار بر میزان سرمایه گذاری و موجود بودن کالا برای مشتریان در هنگام بالا و پایین رفتن تقاضا مؤثر می باشد.نکته مهم دیگر در ارتباطات و کانال های ارتباطی بین شرکتی یا سازمانی می باشد که نقش بسزایی در سرعت بخشیدن تعاملات فی ما بینی دارد.در نتیجه برای افزایش سرعت پاسخگویی به نیاز مشتریان و دقت آن،لازم است که از سیستم اطلاعاتی بهتری برخودار شده که فن آوری اطلاعات در این راستا بسیار کارساز بوده است(احمدی،1384،ص21).

[1]-layout

[2] -Group Technology

[3] -Production

مدل الماس مضاعف دوگانه راگمن :پایان نامه درباره صادرات

 

مدل الماس مضاعف دوگانه راگمن (1991)

نتایج متفاوت باعث توسعه عوامل مدل الماس پورتر در حوزه محیط و قلمروی کسب مزیت رقابتی گردید . همانطور که بیان شد نسبت مدل الماس پورتر انتقاداتی مطرح شد. یکی دیگر از این انتقادات مطرح شده محیط مورد بررسی در مدل الماس بود. چرا که پورتر عوامل را تنها در محیط داخلی هر کشور مورد بررسی قرار داده بود و در نهایت با ارزیابی آنها وضعیت رقابت پذیری کشورها را معین کرده بود. ولی رقابت پذیری یک کشور تنها معطوف به محیط داخلی نمی شود. چرا که بسیاری از کشورها بنا بر منافع ملی خود و وجود روابط سیاسی و اقتصادی سرمایه گذاری هایی را در کشورهای مختلف انجام می دهند(Rugman,1991).

در نقد نظریه الماس ، راگمن بیان می کند پورتر در ارزیابی رقابت پذیری کشورها و خصوصاً کانادا دچار اشتباه شده و بیان می کند نظریه پورتر از نظر زمانی 30 سال عقب تر از زمان خود بوده و منطق او دچار کاستی های فراوانی است. او بیشتر رقابت پذیری را ناشی از شرایط منطقه ای می داند در حالی که پورتر تنها بر رقابت کشورها تاکید دارد. جهت جهانی شدن رقابت ، نگرش منطقه آمریکای شمالی وابسته به تصمیمات تجاری کانادایی ها نیز می باشد نه فقط ایالات متحده(Rugman,2005). بنابراین فعالیت های اقتصادی هر کشوری نیز محدود به محیط داخلی نیست. هر کشوری دارای روابط تجاری با کشورهای متفاوتی است. کشورها دارای شرکای تجاری هستند که در روابط اقتصادی بیشتر با آنها به مبادله تجاری می پردازند(Dunning,1992). از فاکتورهای مهم کشورها نزدیکی و همسایگی دو کشور از نظر جغرافیایی است. مثلا سنگاپور و کره. ایالات متحده با کانادا یا مکزیک. یکی دیگر از فاکتورها برای انتخاب شرکای تجاری وجود روابط اقتصادی و سیاسی کشورها با یکدیگر است. بنابراین راگمن مدلی مفهومی با نام الماس مضاعف ( دوگانه ) را برای کشورهای کوچکتر پیشنهاد کرد که ترکیبی از خصوصیات داخلی کشورها و شرکای تجاری آنها بود. مدلی که تشریح بهتری از رشد و توسعه کشورها ارائه می داد(Moon et al, 1998). راگمن به همراه وربک چگونگی عملیاتی کردن مدل الماس را تشریح کردند. آنها می گویند بکارگیری این مدل جهت تشریح رقابت پذیری فراملی مشکل است. زیرا نظریه دانینگ در ارتباط با موسسات چند ملیتی که بین کشورها در تبادل هستند و آن نیز ناشی از مجموعه ای از فعالیت های جهانی است. آنها   گسترده ای را پیشنهاد می کنند که الگوی پورتر در راستای نظریات مدرن در بخش متغیرها فعالیت های ملی را مدنظر قرار دهند و جهت رتبه بندی از تحلیل آن استفاده کردند. راگمن با معرفی مدل خود این طور بیان کرد که مزیت رقابتی یک کشور هم ناشی از محیط داخلی کشورها و هم ناشی از محیط خارجی کشورها و برآیند عوامل الماس در ابن دو محیط رقابت پذیری یک کشور را مشخص می کند. به همین ترتیب رقابت پذیری کانادا را در محیط داخلی و همچنین با بزرگترین شریک تجاری آن یعنی ایالات متحده مورد ارزیابی قرار داد و نتایج حاکی از تایید مدل الماس مضاعف در مورد رقابت پذیری کانادا بود(Rugman&Cruz,1993). در ادامه راگمن این مدل را در مورد کره و سنگاپور به عنوان دو شریک تجاری با همکاری مون و وربک آزمود. مطالعات آنها نشان داد که الماس مضاعف در مورد کشورهای کوچک و یا در حال توسعه همچون کره نتایج بهتری را ارائه می دهد(Moon et al, 1998).

بازار و منابع هدف در صنایع کشورهای کوچک در یک گستره جهانی برای صنایعی که در سیستم اقتصادی بزرگ هستند همانند ایالات متحده بسیار بااهمیت می باشد. بنابراین رقابت پذیری یک کشور به بخش های الماس داخلی و خارجی صنایع بستگی دارد. شکل 8-2 مدل الماس مضاعف را نشان میدهد. قسمت بیرونی آن اشاره به الماس خارجی و قسمت داخلی ان اشاره به الماس درونی دارد. ابعاد مدل الماس خارجی متناسب است با یک دوره قابل پیش بینی خارجی ، اما ابعاد الماس داخلی با توجه به اندازه کشور متفاوت است و براساس رقابت پذیری می باشد. خطوط نقطه چینی که در میان این دو الماس است بیان کننده شاخص های رقابت پذیری یک کشور بر اثر پارامترهای خارجی و داخلی است و برآیند این دو نشان دهنده ی توان رقابت پذیری یک کشور می باشد. بنابراین تفاوت های چندملیتی مربوط به سرمایه گذاری مستقیم خارجی در داخل و خارج را نیز شامل می شود(Moon et al, 1998).

در مدل الماس مضاعف ، مزیت های رقابتی کشورها به عنوان توانمندیِ صنایعِ ارزش آفرین به گروهی از صنایع ویژه که در بخش های مختلف یک کشور فعالیت می کنند افزوده می شود تا از این ارزشها برای یک دوره بلند مدت زمانی در مواجهه با رقبای ملی حمایت شود. دو رویکرد متفاوت بین فرضیه پورتر و این مدل جدید حائز اهمیت است. اول محاسبه ارزش افزوده در یک کشور خاص ، هم از صنایع در حوزه داخلی و هم صنایع آنها در خارج از کشور نتیجه می شود. اگرچه پورتر فعالیت های خارجی را در مدلش لحاظ نکرده ولی او حوزه جغرافیایی رقابت و مکان جغرافیایی مزیتهای رقابتی را از هم متمایز ساخته است. دوم برای پایداری مزیت رقابتی نیاز به یک ساختار جغرافیایی در محدوده چند کشور است که بوسیله صنایع خاص و موقعیت های ویژه ای که در چند دولت می بایست بوسیله یکدیگر تکمیل گردند مهیا شود. در مقابل پورتر بیان می کند که اغلب تاثیرات استراتژی های جهانی ممکن است روی فعالیتهایی که در یک کشور و از حوزه داخلی به سایر جهان ارائه خدمت دهند متمرکز باشد. از نظر پورتر صنایع جهانی فقط صادرکنندگان هستند و توجهی به احتساب مجموعه سازمانهایی که به صورت صحیح عملیات جهانی را به وسیله صنایع چندملیتی صورت می دهند ندارد(Moon et al, 1998).

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 2-8 : مدل الماس مضاعف در تحلیل رقابت پذیری آمریکا و کانادا (Rugman, D. Cruz, 1993)